تبليغاتX
چپ راست کوک -

چپ راست کوک

تحلیلی و انتقادی

 

 

 مختصري در باره فايز خواني

در دوبيتي هاي فايز اين روستايي صادق و ساده دل و پاكزاد صفا و صداقت عشق و انسانيت و سادگي در عين حال غم و اندوهي بي پايان موج مي زند... .

فايز خواني اگر با آواز شروه براي شنونده آشنا بدين آب و خاك خوانده شود كه انسان را آشنا مي سازد با ژرفاي گردابها و ريگزارهاي آفتاب زده و سوخته دشتي و دشتستان و نخلستانهاي تشنه جنوب ...

فايز معمولا در مصرع سوم و چهارم دو بيتي ها تخلص خود را مي آورد و كم دوبيتي هايي از فايز ديده مي شود كه تخلص نداشته باشد، در اين دو بيتي ها واژه هاي پري، پري پيكري ،پري رو، پريزاد، صنم، بت، دلبر، يار، نگار،گيسو،زلف،جواني،پريشان،سرو،سنبل،مه،دلدار،درد،عهد،وفا،عشق،لب،ابرو،كمند،دل،مسلماني،آتش،قمر، وكلماتي نظير اينها كه بيشتر براي مضامين عاشقانه و پرسوز و گداز و جانسوز به كار مي روند زياد ديده مي شود.

رخ تو آتش و زلف تو دود است

مرازين سرد مهريها چه سود است

چو فايز در بيابان تشنه جان داد

چه حاصل در صفاهان زنده رود است

 كمتر دو بيتي را از فايز مي توان يافت كه يكي از واژه هاي بيان شده در آن نباشد.الف ندا مانند بتا ، خدايا،خداوندا وپسوندهاي سان و آسا نيز در دوبيتي هاي او كم و بيش مشاهده مي شود:

نگارا شربت از لبهات بفرست

گلاب از گوشه چشمات بفرست

براي توتياي چشم فايز

كف دستي زخاك پات بفرست

يا:

خداوندا دلم از دين بري شد

اسيردام زلف آن پري شد

پري ديد و پريشان گشت فايز

پري را هركه ديد از دين بري شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 18:48  توسط رضا  |