تبليغاتX
چپ راست کوک

چپ راست کوک

تحلیلی و انتقادی

 

ارکستر موسیقی ملی و خبر کناره گیری فخرالدینی

امروز خبری در خبرگزاری مهر منتشر شد که فرهاد فخرالدینی از رهبری ارکستر موسیقی ملی کناره گیری کرده است.او در گفتگوی خود اظهار داشته است که دلیل این امر را از مدیر دفتر موسیقی بپرسید.

مدیر دفتر موسیقی هم که به همراه گروه کر تهران رفته است به کره جنوبی و تا هته آینده در محل کارش نخواهد بود اما در غیاب این مسئول جالب  است که بلافاصله دفتر موسیقی تکذیبیه- بله تعجب نکنید - توضیح نه ! تکذیبیه ای برای رسانه ها - و نه فقط مهر - فرستاده که فخرالدینی همچنان رهبر ارکستر ملی است.

یکی از خبرنگاران با فخرالدینی تماس می گیرد و می پرسد که شما تکذیب می کنید و ایشان در پاسخ می گوید نه من فقط سکوت کردم و دلایل کناره گیری ام را نگفتم.
نا گفته نماند که در نمابر دفتر موسیقی به مساله انتقال این ارکستر به بنیاد رودکی اشاره شده است که به نظر می رسد یکی از علل اصلی استعفای اعلام نشده استاد فخرالدینی همین مساله باشد.

یکی دیگر از مواردی که در نامه روابط عمومی دفتر موسیقی وجود دارد اعلام دلایل این واگذاری است که یکی از آنها مشغله بالای کاری انجمن موسیقی عنوان شده است که بیشتر به یک شوخی می ماند تا اصل ماجرا ...

یکی دیگر از دلایل گسترش فعالیتهای استانی است که این یکی هم کم توجهی و گاف آشکار این دفتر را می رساند چون انجمن موسیقی در تمامی استانها شعبه دارد و بنیاد رودکی فقط در تهران مستقر است .

به هرحال مساله ارکستر موسیقی ملی و رهبری آن را با توجه به رسالت فرهنگی و هنری آن و ظرافت هایی که در اجرای آثار هنری است نمی توان با بخشنامه و اعمال فشار و بدون توجه به خواست و نظر عوامل ارکستر و بویژه نظر رهبر آن حل و فصل کرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 17:17  توسط رضا  | 

 

معضل شعر و ترانه

موضوع کلام،شعر و ترانه یکی از مباحث مهم و اساسی در ساخت آثار موسیقایی(موسیقی ایرانی) است که متاسفانه کمتر مورد توجه آهنگسازان و خوانندگان بویژه نسل جدید قرار می گیرد.این کم توجهی هم به لحاظ مضمون،بداعت،محتوی و هم به لحاظ تلفیق شعر و آهنگ بیشتر احساس می شود.

در بسیاری از آثار تولید شده در سالیان اخیر دیده شده است که خوانندگان و آهنگسازان به کرات از شعرهای تکراری و ترانه هایی که بارها و بارها توسط چند نسل از هنرمندان اجرا شده در آهنگهای جدید و تنظیمهای متفاوت خود استفاده کرده اند به طوری که جنین برداشت می شود که کمبود شعر و شاعر و ترانه و ترانه سرا از معضلات جدی و موانع استفاده از کلام نو در آثار موسیقایی معاصر به شمار می رود در حالی که این دست تنگی تا به این حد و پایه نیست.

یکی از شاعران و ترانه سرایان بنام که اشعار و ترانه های او با صلابت و زیبایی تمام در پیش روی ما است اثار زنده یاد حسین منزوی است. همان که یکی از ترانه هاش با آهنگسازی محمد سریر و با صدای محمد نوری اجرا و جاودانه شده و برای همه ما آشناست:

نمیشه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمیشه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره

دلم از اون دلای،قدیمیه از اون دلاست
که می خواد عاشق که شد،پا روی دنیا بذاره

دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو
ببره از اینجا و،اونــــــــــور ابــــــــــــــرا بـــــذاره

تو دلت بوسـه می خواد من میدونم اما لبت
سر ِ هر جمـــــــله دلش،میخواد یه امــــــا بـــــذاره

بی تو دنیا نمی ارزه،تو با من باش و بذار
همه ی دنیا من و،همیشــــــه تنهــــــــا بذاره


در اینجا دو غزل از این شاعر نازک اندیش را می خوانیم:

عشق

آن نه عشق است که بتوان برغمخوارش برد

یا توان طبل‌زنان بر سر بازارش برد

عشق می‌خواهم از آن‌سان که رهایی باشد

هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد

عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت

نه که گویند خسی بود که جوبارش برد

دلت ایثار کن آنسان که حقی با حقدار

نه که کالاش کنی، گویی طرارش برد

شوکتی بود در این شیوه شیرین روزی

عشق بازاری ما رونق بازارش برد

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ

که به عمری نتوان دست در آثارش برد

******

ستاره

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم

آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره کردیم تا سحر

او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب‌کرده خط کشید

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا کورسوی اخترکان بشکند همه

از نام تو به بام افق‌ها، علم زدم

با وامی از نگاه تو خورشیدهای شب

نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود

تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد

شک از تو وام کردم و در باورم زدم


*حسین منزوی در مهر سال ۱۳۲۵ در زنجان متولد و در سال ۱۳۸۳ در تهران درگذشت و در زنجان به خاک سپرده شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 11:49  توسط رضا  | 

 

 

 مختصري در باره فايز خواني

در دوبيتي هاي فايز اين روستايي صادق و ساده دل و پاكزاد صفا و صداقت عشق و انسانيت و سادگي در عين حال غم و اندوهي بي پايان موج مي زند... .

فايز خواني اگر با آواز شروه براي شنونده آشنا بدين آب و خاك خوانده شود كه انسان را آشنا مي سازد با ژرفاي گردابها و ريگزارهاي آفتاب زده و سوخته دشتي و دشتستان و نخلستانهاي تشنه جنوب ...

فايز معمولا در مصرع سوم و چهارم دو بيتي ها تخلص خود را مي آورد و كم دوبيتي هايي از فايز ديده مي شود كه تخلص نداشته باشد، در اين دو بيتي ها واژه هاي پري، پري پيكري ،پري رو، پريزاد، صنم، بت، دلبر، يار، نگار،گيسو،زلف،جواني،پريشان،سرو،سنبل،مه،دلدار،درد،عهد،وفا،عشق،لب،ابرو،كمند،دل،مسلماني،آتش،قمر، وكلماتي نظير اينها كه بيشتر براي مضامين عاشقانه و پرسوز و گداز و جانسوز به كار مي روند زياد ديده مي شود.

رخ تو آتش و زلف تو دود است

مرازين سرد مهريها چه سود است

چو فايز در بيابان تشنه جان داد

چه حاصل در صفاهان زنده رود است

 كمتر دو بيتي را از فايز مي توان يافت كه يكي از واژه هاي بيان شده در آن نباشد.الف ندا مانند بتا ، خدايا،خداوندا وپسوندهاي سان و آسا نيز در دوبيتي هاي او كم و بيش مشاهده مي شود:

نگارا شربت از لبهات بفرست

گلاب از گوشه چشمات بفرست

براي توتياي چشم فايز

كف دستي زخاك پات بفرست

يا:

خداوندا دلم از دين بري شد

اسيردام زلف آن پري شد

پري ديد و پريشان گشت فايز

پري را هركه ديد از دين بري شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 18:48  توسط رضا  | 

 

 

چشمه نور

هر چند كه در كوي تو مسكين و فقيريم
رخشنده و بخشنده چو خورشيد منيريم

خاريم و طربناك تر از باد بهاريم
خاكيم و دلاويزتر از بوي عبيريم

از ساغر خونين شفق باده ننوشيم
وز سفره رنگين فلك لقمه نگيريم

برخاطر ما گرد ملالي ننشيند
آئينه صبحيم و غباري نپذيريم

ما چشمه نوريم بتابيم و بخنديم
مازنده عشقيم نمرديم و نميريم

همصحبت ما باش كه چون اشك سحرگاه
روشندل و صاحب اثر از مرغ اسيريم

آن كيست كه مدهوش غزلهاي رهي نيست؟
جز حاسد مسكين كه بر او خرده نگيريم

ترانه ای از رهی معیری

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 18:47  توسط رضا  | 

 

رازقی

رازقی پر پر شد

باغ در چله نشست

تو به خاک افتادی

کمر عشق شکست!

ما تماشا کردیم

 
دلم می خواد گریه کنم

برای قتل عام گل

برای مرگ رازقی

دلم می خواد گریه کنم

برای نابودی عشق

واسه زوال عاشقی

وقتی که قلبا و گلا

شکسته و پرپر شدند


وقتی که باغچه های عشق

سوختن و خاکستر شدن

من و تو از گل کاغذی

باغچه یی داشتیم توی خواب

با خشتای مقوایی

خونه می ساختیم روی آب

قسمتی از ترانه"رازقی" سروده ایرج جنتی عطایی - از کتاب مرا به خانه ام ببر

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:19  توسط رضا  | 

 

وضعيت نامعلوم كنسرت ها

اتفاقات رخ داده در اين ايام به شدت در زمينه موسيقي تاثير گذار بوده است؛ عملا از آغاز سال نو تا كنون كنسرت مهم و قابل تاملي برگزار نشده است؛هرچند كه قرار بود از اواخر خرداد ماه كنسرت ها دوباره رونق بگيرند ولي متاسفانه چنين نشد.

در خبرها آمده است كه كنسرت هاي مختلفي از جمله برنامه هاي گروه شهناز و محمدرضا شجريان،اركستر موسيقي ملي و فرهاد فخرالديني ،كنسرت گروه كامكارها در تهران ، كنسرت شهرام ناظري در اصفهان  و همچنين كنسرتهاي قرباني،سراج ،عقيلي و....در داخل و خارج كشور يكي پس از ديگري لغو و به تعويق افتاده است.

از سوي ديگر با توجه به وضعيت به وجود آمده و لغو برنامه ها و كنسرت هاي بزرگ تهران در ماه تير و احتمالا مرداد ماه ( زمان برگزاري مراسم تحليف رياست جمهوري)و سپس حلول ماه مبارك رمضان از اوايل شهريور ماه مي توان چنين پنداشت كه تابستان امسال نخستين تابستاني(در طول دو دهه گذشته) است كه بويژه در تهران صدايي از سازي برنخواهد خواست و يا به حداقل خود مي رسد و بايد مشتاقان آوا و نوا اثار مورد نيازشان را از بين آلبومهاي موسيقي جستجو كنند البته اگر اين آلبومها در اين مدت مجال توليد و تكثير پيدا كنند.

به نظر مي رسد پس از ایجاد آرامش وهمچنین به سامان شدن وضعيت اجتماعي ، مسئولان براي مقابله با اين خلاء به وجود آمده بايد برخلاف سالهاي گذشته براي ماه رمضان امسال برنامه ريزي گسترده تري كنند تا در اين ماه كه در اكثريت قريب به اتفاق كشورهاي اسلامي جشن و سرور بر پا است اينجا نيز كنسرت ها و برنامه هاي متنوع موسيقايي برگزار شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 13:45  توسط رضا  |