تبليغاتX
چپ راست کوک

چپ راست کوک

تحلیلی و انتقادی

 

ضرب زندگي كند و سنجش و ضابطه مرده است

(به تاراج هيچ ؛ نامه چهارم از كتاب خاطرات مرتضي رضوان در باره استاد محمدرضا لطفي)

رفتيم.آمديم.يوسف از ما شد و سر آخر هرچه خواستيم با او نموديم و آنچه را كه مي خواستيم بر نوار ضبط كرديم.

ديگر وقت شنيدن بود.روح انگيز بود.قمر بود.پروانه بود.ظلي بود.ايران الدوله بود.طاهر زاده بود.عبدالله خان بود و اديب بود.اما مشكل ما در شنيدن بود.دنياي تو جاي ديگري بر پا،به دنياي ديگر گام نهادن بسي آسان مي نمود.سيما مي رفت.مي آمد و زندگي بر مي افروخت.

روزي ديدم در بهارستان به زير دست آن فرشته اي كه در استخر پاي بند بود به زير بار لوحه عدل مظفر بالا و پايين مي رويم. قنادي ياس كه يادت مي آيد.نقل بيدمشكي را كه سيما برايمان خريد؟دري كه از دنياي وسايل طرب فروشان به رويمان باز مي شدچطور؟آنجاهمه چيز بود تار يحيي- جعفر- ضرب هاي خوب،سه تار عاشقي،از دايره زنگي گرفته تا جاز و از سرنا تا قره ني همه چيز ارزان بود.اما مشتري نداشت.حيرت انگيز است موسيقي ايران به كمال مي رفت اما به ندرت كسي به موسيقي روي مي آورد.برعكس امروز كه موسيقي در گور خويش مي خواند و هربيكاري سازي گران و بد صدا مي سازد و هرخانه مانده اي به سازي مي كوبد و هيچ نغمه اي بر نمي آيد.

ضرب زندگي كند و سنجش و ضابطه مرده است.

بگذريم بالا و پايين مي رفتيم در هربنگاه شادماني،رواني تازه مي يافتيم.رضا سه گاه!افشاري!به خاطرت مانده؟رضا سه گاهفقط سه كاه مي نواختو چه خوب مي نواخت.حسن افشاري وهم افشاري مي خواند.نواي او را هنوز به ياد دارم.چه صداي گل آلودي داشت.

مطرب هاي سه راه سيروس چه زندگي اي داشتندوچه روزگاري مي گذراندند.زندگيشان همپاي زندگي مردم بود.اصلا آنها مردم بودند.تو خوب مي داني،فاصله ي چندان دوري بين آنها و نوازندگان امروزي نيست.فقط آنها از اين حرفها كه ما مي زنيم نمي زدند و از اين چيزها كه ما فكر مي كنيم كه مي دانيم،نمي دانستند.

آنها درختنه سوران ها،در عروسي ها،در پاگشاها و در چراغاني ها مي كوبيدند.شادماني آنها به شادماني مردم بود.با امروزي ها فرق داشتندكه صداي عطسه اي و گريه ي بچه اي رديفشان را پاره مي كند.

آن روز رفتيم و آمديم.نقل خورديم،دهان شيرين كرديم،آشنا شديم،زندگي كرديم و سرآخر يك دايره زنگي و يك سرنا خريديم.چقدر خنديديم و چه خوش باز گشتيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:16  توسط رضا  | 

 

  بزرگداشت رودکی و... !

 بنیاد رودکی اواسط هفته جاری ادای دین کرد و برای پدر شعر فارسی یعنی"ابوعبدالله جعفربن محمدبن حکیم‌بن عبدالرحمن‌بن آدم ،"رودکی" با برگزاری کنسرتی در تالار وحدت- یا رودکی- به وظیفه اش عمل کرد.ابتدا باید از مسئولان این بنیاد وبعد گروه کنسرت گذار(هزارآینه) تشکر کنیم که در این راه گام برداشته و دست به چنین کاری زدند؛خسته نباشند و دستشان درد نکند... ولی در این زمینه جای چند پرسش هست که باید مطرح کنیم حتی اگر مثل خیلی پرسش های دیگر بی پاسخ بماند ... .

اول اینکه بنیاد با سابقه ای که به نام نامی رودکی مزین است،در سال جهانی رودکی و برای بزرگداشت این شاعر بزرگ باید فقط به یک کنسرت،آن هم در این سطح بسنده کند؟

آیا باید برای این منظور و این هدف متعالی و بزرگ، گروهی کنسرت برگزار کند که تا کنون هیچ سابقه و نام نشانی نداشته و آثار درخوری نیز ارائه نداده اند؟ گروهی که احتمال می رود اعضای آن فقط برای این برنامه و موقتا گرد هم آمده باشند تا برای بزرگداشت رودکی به روی صحنه بروند ؛البته در این میان فقط نام علیرضا قربانی آشنا می نمود و چهره او بود که تا حدودی توجه مخاطبان را جلب می کرد تا ببینند چه خبر است ؛ در اینجا نیز سخنی با قربانی هست: او باید بپذیرد هنگامی که کنسرت های قوی،حرفه ای و خاطره انگیزی همچون کنسرت با گروه ایرانی در همین تالار و کنسرت با گروه اشتیاق در فضای باز نیاوران و حتی کنسرت با ارکستر ملی در همان مکان(نیاوران) داده و به مرحله ای رسیده که دیگر هر برنامه ای را با ارکستر موسیقی ملی و دیگر گروه ها قبول نمی کند اجرای برنامه هایی از این دست به نوعی در کارنامه اش عقب گرد محسوب می شود ؛ شاید در نگاه اول شرکت در برنامه هایی با این مخاطبان محدود چندان مهم و تعیین کننده جلوه نکند اما در واقع چنین نیست؛ اتفاقا توجه به این نکات یکی از حیاتی ترین مسائلی است که باید هنرمندان – بویژه هنرمندان نسل نو- مد نظر داشته باشند چرا که توجه دقیق به این مسائل است که راه هنرمندان همطراز را از هم جدا می کند و همین عملکردهای به ظاهر بی اهمیت است که موجب می شود تا یکی به قله برسد و دیگری نه ! و از قضا علیرضا قربانی تا کنون به نظر رسیده که از آن خواننده هایی است که مراقب خویش است و مسیرش را به خوبی شناخته و هدفش را به روشنی نمایانده است ... .

از سوی دیگر کارهای اجرایی و مسائل سیاست گذاری ارگان ها و نهادهایی نظیر بنیاد رودکی مسائل و مشکلات خاص خودشان را دارند و ما نمی خواهیم تمامی زحمات مسئولان این نهاد را نادیده بگیریم ولی وقتی سخن از بزرگداشت یک شاعر ملی به میان می اید طبیعی است که هر ایرانی باید احساس مسئولیت کند؛ بر فرض هنگامی که کودکان خردسال و یا نوجوانانی که احیانا برای نخستین بار در اینگونه برنامه ها حضور پیدا می کنند نحوه و نوع برخورد مجریان و سطح کیفی برگزاری برنامه قطعا در ذهن و ضمیر آنها نقش می بندد و برای آنها متر و معیاری برای شناختن جایگاه و شان موضوع و مناسبت برنامه(در اینجا رودکی) شکل می گیرد و این کمترین زیان سطحی انگاری و باری به هرجهت برخورد کردن مسئولان با موضوعات مهم فرهنگی است و اتفاقا برای همین هم هست که در سال های اخیر در دنیا مدیریت فرهنگی را به عنوان یک تخصص ویژه و ارزشمند از مدیریت عمومی منفک کرده اند.

در اینجا قصد نقد برنامه اخیر گروه هزار آینه را نداریم هرچند که برنامه این گروه علی رغم تلاش و همتی که به خرج داده بودند و گذشته از هماهنگی گروهی در برخي قطعات و بويژه صداي گرم عليرضا،اما به سبب جوانی و بی تجربگی اعضا و سرپرست گروه، دارای نواقصی هم بویژه در تدوین و طراحی کار،مشابه بودن قطعات با برخی آثار آهنگسازان و مهمتر از همه عدم تجانس حس و حال برنامه با موضوع(رودکی)بود.

به هر حال این برنامه اجرا شد و باید اذعان داشت که فقط استفاده از شعر رودکی تنها ارتباط این کنسرت با مناسبت برنامه (رودکی و بنیادش)بود؛ گذشته از موارد اشاره شده باید گفت که بجز این اشعار دیگر هیچ نشان یا نشانه ای از رودکی به چشم نمی آمد؛ نه دکور وصحنه آرایی مناسبی، نه تندیس و نه عکسی و نه طرحی و طراحی و نه فکری برای اینکه جمع حاضر در تالار را هشیار کند که آهای مخاطبان گرامی ! در این برنامه پای رودکی در میان است و امسال سال این بزرگ شاعر ایرانی است !

به هرحال با امید به اینکه مسئولان محترم این بنیاد در آینده برنامه های ویژه تری را برای صاحب نام بنیادشان برگزار کنند لاجرم از آنها و بویژه گروه موسیقی و علیرضا قربانی سپاسگزاری می کنیم .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 14:44  توسط رضا  |