لطفی و آن چهار نفر
قصد داشتم در باره استاد لطفی مطلبی ننویسم چون اعتقاد داشتم آنچه که باید در باره او و عملکرد ، صحبت ها وموضع گیری هایش در این یکی دو سال نوشته شود دیگران و ازجمله خود من نوشته و نوشته ایم ؛ بخشی از همان نوشته ها در همین وبلاگ بدون پرده پوشی و خیلی صریح و البته منصفانه نوشته شده است ؛در نتیجه به نظرم رسید که دیگر نیازی به اطاله کلام نیست.اما این خود او است که متاسفانه یا خوشبختانه با مصاحبه های پی در پی و سخنان سوزناکش هنرمندان را به آتش می نشاند وبیشترین انگیزه را به منتقدان ومخاطبانش می دهد تا مدام در باره او و گفته هایش واکنش نشان دهند وانتقاد کنند.
سکوت سایه
جالب ایتجا است که با وجود این همه مشاوران ریز و درشت و خدمتگزاران سینه چاک دور و برش یکی نیست که به او بگوید که موسیقی و تار نوازی اش او را مبدل به لطفی معروف و بزرگ کرده است واساسا سخن و سخنوری مقال و موهبت دیگری است ؛لطفی باید هرچه را که در دل دارد با سازش بیان کند؛این نکته بزرگ را به راستی چرا "سایه"آن پیر و استاد بزرگ ادب و هنر که سالیان سال او را پشتیبانی،راهبری و هدایت کرده است به او نمی آموزد؟!

تبریک به لطفی
هرکس فعالیت بیشتری داشته باشد طبیعی است که ممکن است میزان انتقادات به او نیز بیشتر باشد ؛ باید از این نظر که لطفی در این سن و سال چنین فعالیت می کند به او درود فرستاد و به او خسته نباشید گفت؛ اگر نیمی از موسیقیدانان ما چنین انرژی می گذاشتند و جدیت به خرج می دادند شاید وضعیت موسیقی ما به از این می بود که هست اما اگر انتقادی می شود طبیعی است که به نکات منفی و کج اندیشی ها و مسائلی از این دست اشاره می کند وگرنه قطعا نکات مثبت نیز فراوان است و اصولا جهت مثبت در ذات فعالیت های فرهنگی وجود دارد .
اشکال انتقاد
انتقاد باید صریح ، گویا و مستقیم باشد به قول غزالی که می گوید:
ای غزالی گریزم از یاری /که اگر بد کنم نکو گوید/من و آن ساده دل که عیب مرا/همچو آینه رو به رو گوید
اما متاسفانه در ایران معمولا انتقاد ها اینگونه نیست و در واکنش به چنین اتفاقاتی اظهار نظرها به شکل های مختلف ابراز می شود؛ در خصوص رفتار ها و سخنان جناب استاد و عملکردهایش بعضی ها به هرعلتی جسارت بیان شفاف و رو در رو را ندارند و بیشتر در خفا و پشت سر زبان به انتقاد باز می کنند و به بی رحمانه ترین شکلی به اوحمله می آورند حتی نزدیک ترین افراد (نزدیکی از نوع فیزیکی) و کارگزارانش بعد از تایید کامل سخنان اودر جمع و به به گفتن های بی صدا- که با جنباندن سر قابل دریافت است- به فاصله اندکی و پشت در اتاقش لبخند تمسخرمی زنند و با ابراز تعجب می گویند که "...نمی دانیم چرا استاد چنین می کند!!"؛برخی اظهار نظرها درقالب تک جمله ای ترحم انگیز بیان شده که مکنونات قلبی گوینده را که معمولا از هنرمندان پیشکسوت وهمرهان سابق اویندکاملا آشکار می کند و خیل عظیمی نیز این واکنش ها را با بیان شفاهی وتحلیلی در محافل اندرونی ابراز می دارند که غالبا به جای طنز و مطایبه ردو بدل شده وصرفا برای خوشمزه کردن اوقات به کار می رودودر مقابل عده ای قلیل هم خیلی صریح و جدی ،رو در رو و با صراحت تمام لب به انتقاد می گشایند و باید توجه داشت که منظور این تعداد معدود شاید در ظاهر پاسخ به لطفی و واکنش به او باشد اما در حقیقت فقط این نیست و هدف اصلی همانا پالایش درونی خانواده موسیقی و صرفا به خاطر این هنر مظلوم و پاسخی به وجدان بیدار جریان موسیقی و هنر اجتماعی مردم وروشن شدن اذهان هنرجویان و ثبت درتاریخ است و لاغیر.
عرش و فرش
کنفرانس مطبوعاتی استاد لطفی که اخیرا برگزار شد نشان داد تا حدودی "لطفی" به خودش تخفیف داده و از عرش به فرش میل نموده و چیزی نمانده که در این سطح ملموس فرود آمده و جلوس کند و در نهایت خود را همطراز آدمیان و موجودات دوپای دور و بر احساس نماید؛هرچند این جلوس نزدیک است اما هنوز این اتفاق نیفتاده است و گویی یکی دو سال دیگر کار می برد تا ما استاد را در میان مردم و هنرمندان موسیقی - به غیر از آن چهار نفر- ببینیم! ازکجا معلوم شاید این کنسرت های چند گانه نقش کاتالیزور را برای تسریع این رخداد و جلوس استاد جامع الاطراف بازی کند و تا سال به پایان نرسیده شاهد این اتفاق باشیم.
به هرحال مصاحبه مطول و مفصل اخیر ایشان که به تائید چند باره شان نیز رسیده قابل مقایسه با گفته های سال قبل او نیست.
عقب نشینی
همانطور که گفته شد لطفی نسبت به سال گذشته واقع بین تر شده و هرچند اطرافیان ودیگر هنرمندان همکار را کمی بزرگتر از قبل می بینداما هنوز به دید طبیعی نرسیده است؛ او اینک دربین عرش و فرش سیر می کند؛ گاهی در عرش است و گاه در فرش و دقیقا همین موضوع است که موجد تناقضی در وجود اوست؛ لطفی هنوز نتوانسته است برای خلاص شدن از این تناقض با خودش کنار بیاید.
این بارلطفی ازمطلب سال گذشته اش که گفته بود موسیقی در بیست سال گذشته درجا زده و فعالیت درخوری نشده و مطالبی با این مضامین، کاملا عقب نشینی کرده و می گوید::"... من چنين اظهاراتي نكردم درواقع يك مقداري بد فهميده شده حتي بعضي از دوستان گفتند كه لطفي فكر ميكند ما اينجا هيچ كاري نكرديم در صورتي كه من اصلا جملهام اين نبود. بلكه گفتم كارهايي كه شده در جاي خودش. چه كسي ميتواند بگويد شجريان، مشكاتيان، عليزاده، ناظري و ... زحمتي نكشيدهاند..."
تایید جهارتن
تا اینجای کار خیلی خوب است که لطفی بالاخره پس از این همه کشمکش این چهار نفر را رسما و در رسانه تایید می کند؛ اما واقعا چرا این استاد بزرگ دائما و فقط در دامن این چهار می آویزد؟چرا او اصراردارد موسیقی ایران را در این چهارتن و خودش ( پنچ تن)خلاصه کند؟ و چرا مدام از اینکه آنها را دیده و پسندیده سخن می گوید؟
سوال دیگر اینجا است که براستی چرا متقابلا آن چهار نفر تا کنون این کار را نکرده اند و دائما از خود و چهار نفر دیگر- من جمله لطفی -سخنی به میان نمی آورند؟مگر نه اینکه آنها هریک مشغول کار خودشان هستند واحساسی هم ندارند که موسیقی ایرانی را قورت داده اند و اگر هم چنین احساسی دارند بروز نمی دهند؟!
همدلی ،محبت ،ارتباط صمیمانه و همه این چیزها بین استادان پیشکسوت و یا همه هنرمندان قابل قبول ،ایده آل و بسیار هم خوب است و باید این ارتباط به وجود بیاید اما چه نیازی هست که وقتی چنین ارتباطی بین ما نیست و خودمان هم خیلی خوب می دانیم که چرا نیست هی در بوق بکنیم و در رسانه ها بر طبل دوستی بزنیم و در عمل کار دیگری بکنیم ؛ اسم این کار چیست؟
جنگ وطیر الارض
در بخشی از این مصاحبه آمده:"... لطفی با اشاره به فضاي همدلي دوران جنگ گفت: بعد از جنگ و حتي در دوره جنگ فضاها به همديگر نزديك بود و اين باعث جمع شدن آدم ها دور هم و بيان كردن درد دلشان در قالب ساز و آواز بود".
کمی پایین تر همین مصاحبه چنین می خوانیم:
"وي با بيان اينكه شرايط دشوار موسيقي دليل رفتن من از ايران شد، اظهار داشت: در آن زمان من ديگر نميتوانستم كار موسيقي انجام دهم چرا كه جنگي شده بود كه فقط سرود كاربرد داشت و موسيقيهاي ديگر اجازه فعاليت نداشتند من هم به عنوان يك موزيسين نمي توانستم تنها سرودهاي اين چنيني بسازم و در مقابل آموزش و دانشگاه و ..... هم نبود.
شاید استاد لطفی فراموش کرده باشند که قبل از هجرت به آمریکای خونخوار سرود "مرگ برآمریکا" را ساختند و آنگاه عزیمت فرمودند.
ضمنا گویا ایشان به دلیل مشغله زیادمدام فراموش می کنند که بالاخره در زمان جنگ در وطن بوده اند یا هجرت فرموده اند چون تا کنون چندین بار در اظهار نظرهای متفاوت و متضاد در باره دوره جنگ و محل اقامت خویش صحبت کرده اند.
ساخت نیمی از موجودیت موسیقی
این استاد بداهه پرداز دربخشی از همین مصاحبه با بیان تلویحی چنین القا کرده است که دو نفر از آن چهار نفر را خودش ساخته و پرداخته کرده و فرموده:" در گروه شيداي سابق خوانندهها بودند كه عوض ميشدند در واقع ناظري و شجريان خوانندگاني بودند كه با گروه شيدا كار ميكردند... من ميخواهم فرصتي به جوانان دهم تا بتوانند اينها هم يك شجريان و ناظري ديگري باشند".
حتما بخوانید
این مصاحبه استاد سرشار از نکات آموزنده و بکر است ، از ساخت قطعات مذهبی با پول و بی پول،از تمجیدهای فراوان ازآن چهار بزرگ موسیقی ، از وطن پرستی و شاگرد تربیت کردن در آمریکا، از جریان ساز بودن آن چهارتا و شاگردان اروپایی و آمریکایی اش و ...که به شما توصیه می کنم حتما این مصاحبه خواندنی را در http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8702140079 بخوانید تا بعد.