لطفی ارتباطش را با هنرمندان به زیر صفر می رساند؟!
از زمزمه دلتنگيم، از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داريم
آوار پريشاني است، رو سوی چه بگريزيم
هنگامه حيراني است، خود را به كه بسپاريم
دوران شكوه باغ، از خاطرمان رفته ست
امروز كه صف در صف، خشكيده و بی باريم
تشويش هزار آيا، وسواس هزار اما
گيجيم و نمی دانيم، ورنه همه بيماريم
"حسین منزوی"
تقریبا اکثر مطالب و اخبار موسیقایی نشریات و سایت ها در یکی دو هفته گذشته به کنسرت محمدرضا لطفی اختصاص داشته است.برآیند کلی از این برنامه چنین بود که لطفی نتوانست رضایت نسبی مخاطبان را به دست بیاورد و در محافل رسمی وغیر رسمی و در بین اهل فن با انتقاداتی مواجه شد؛ البته از نظر کیفی گویا شب سوم کنسرت بهتر از دوشب دیگر بوده است اما این تفاوت کیفی هم آنقدر مهم و تعیین کننده نبوده و نیست که به خاطر آن از طرح انتقادات جلوگیری کند چرا که اساسا موضوع چیز دیگر وخاستگاه انتقادات جای دیگری است.
در باره کنسرت لطفی به طورخلاصه باید گفت که لغزش های سازی ، غلط خواندن شعر ، حرکات صحنه ای غیر متعارف ،نوع لباس و استفاده مکرر از برخی واژه ها و تمسک به الحان و حالات خاص،خواندن(صدا)،استفاده غیر ضروری ازچند ساز،قیمت بالای بلیت و...از مهمترین عواملی بوده است که واکنش منفی مخاطبان را به دنبال داشته است .
از اینکه لطفی در این کنسرت نتوانست انتظارات قاطبه شنوندگان و رضایت کامل دوستدارانش را برآورده کند، شکی نیست اما واکاوی این موضوع که این عدم رضایت از کجا نشات می گیرد و اساسا چرا چنین بحران زا و پراهمیت شده است جای بحث و بررسی دارد.
تاملی بر سخنان و مطالبی که لطفی در یک سال گذشته مطرح کرده است می تواند در تشریح و تحلیل واکنش های منفی مخاطبان و منتقدان او وروشن شدن دلایل این واکنش ها به کار بیاید.
او در مصاحبه های مختلف و متعدد خود برای رسیدن به اهداف پوشیده اش به دلیل عدم شفافیت، تا کنون تناقضات فراوانی را به نمایش گذاشته است.به عنوان مثال لطفی به کرات و در جاهای مختلف به اهمیت جمع شدن و تشکل هنری و دوستی وهمگرایی هنرمندان تاکید داشته و از اینکه هنرمندان موسیقی معمولا یکدیگر را قبول ندارند و همدل نیستند نارضایتی خود را ابراز داشته ولی چندین بار مهمترین تشکل صنفی و تنها نهاد مدنی و کانون تخصصی موسیقی(خانه موسیقی) را با تجاهل و طرح این سوال که این نهاد کجا هست و مدیرعاملش کیست؟و... به زعم خود بی اهمیت و ناچیز قلمداد کرده است و در عمل نیز با صرف نظر از دعوت رسمی اعضای هیات مدیره این خانه برای کنسرت اخیرش مکنونات قلبی خود را افشا می کند.در صورتی که اگر او با اعضای این هیات مدیره مشکل دارد می توانست به احترام موجودیت این نهاد مدنی و حداقل بر اساس روش و منشی که خود مبلغ آن است رفتار کند.
لطفی همزمان با ورودش به ایران، موضوع دوری نوازندگان از "سنت"را دستاویز خود برای حمله و برانگیختن واکنش نوازندگان کمانچه( ساز غیر تخصصی اش!) قرارداد.موضوعی بسیار ظریف وبه ظاهر قابل توجیه چرا که حمله را از سنگری به جبهه مقابل آغاز کرد که آن جایگاه از قبل و توسط قهرمانان و نام آوران سلفش نفوذناپذیر و امن شده بود ولی غافل از اینکه به فاصله اندکی خود باید بر روی صحنه، کنسرتی "غیر سنتی" ارائه دهد و با هیبت و هیئتی به دور از سنتی کاران، سه تار را آنگونه بنوازد که هیچ یک از گذشتگان اهل سنت نمی نواختند و روشی را برگزیند که با روحیه هیچ اهل سنتی سازگارنیست... اما شاید در اینجا مهم تر از" وسیله"،"هدف" لطفی بوده باشد تا با این تحریک و این روش به پیکر نزار موسیقی جانی دوباره ببخشد.
برج عاج نشینی و استفاده از عواید آن یکی دیگر از راهکارهای این بازیگر هنرمند و این نوازنده زبده بود.به صف کردن علاقه مندان در پشت در اتاق و عتاب و خطاب منشیان به ظاهر ناشی با هنرمندان و دادن وقت های طولانی برای ویزیت حتی با پیشکسوتانی که روزگاری همنشین لطفی بودند و بارعام دادن و...که همگی با خصلت های درویش مآبانه و هنرمند مردمی بودن در تضاد است یکی دیگر از تناقضاتی بود که نشان می دهد اهداف لطفی کمی با آنچه که بر زبان آورده متفاوت بوده و هست.
مصاحبه بیش از حد و صحبت های زیاد از جانب هر کس می تواند در صد خطا و تناقض را افزون کند بویژه اگر ناطق راهنمای راست بزند ولی قصد چرخش به چپ را داشته باشد و لطفی هم علی رغم این گفته اش که" زبان" نوازنده "ساز"اوست و نوازنده نباید سخن بگوید بارها و بارها سخن گفت و همین موضوع بارها برای شنوندگان و خوانندگان پرسش برانگیز شد .او در یکی از مصاحبه های آرام و غیر چالشی اش که از پیش هماهنگ شده بود و دررادیو ایران پخش شد پس از کلی تعریف و تمجیداز یاران سابقش از رد کردن پیشنهاد محمدرضاشجریان برای اجرای کنسرت در دوبی صحبت کرد و گفت :به من به عنوان یک هنرمند برخورنده است که در کشور خودم کنسرت ندهم و در یک کشور بیگانه به روی سن بروم(گویی لطفی هرگز خارج از ایران کنسرتی برگزار نکرده است) و در جای دیگر می گوید: سعی کرده ام در مصاحبه هایم صحبت هایی نکنم که باعث رنجش و واکنش هایی شود تا همین حداقل ارتباطی که بین موسیقیدان ها وجود دارد و در کم رنگ ترین حد ممکن است، به زیر صفر برسد."

لطفی با محور فرض کردن خود در گفتگو با شرق می گوید:"... وقتی من کار کنم مثلاً آقای علیزاده هم بعد از چند سال با گروه خود برای کنسرت گذاشتن انگیزه بیشتری پیدا می کند "
و درهمین مصاحبه در باره وضع مالی هنرمندان با اشاره غیر مستقیم به یکی از دوستان و همنوازان سابقش می گوید: "...موسیقیدان معروف ما امروز صاحب یک خانه فوق العاده در بالاترین نقطه تهران است که به تمام شهر دید دارد، به اضافه یک ویلا در شمال و یک ویلا در کلاردشت و ماشین پاجرو سوار می شود. به ۳۰ شاگرد درس می دهد و ماهی یک میلیون و دویست هزار تومان می گیرد" (از تناقضات درونی این صحبت نیز در می گذریم)البته این هنرمند پرآوازه بهتر از دیگران به تناقض گویی خویش واقف است ودر نتیجه پیشاپیش راه حلی را برای فرار به جلو پیدا می کند و در پاسخ به این سوال خبرنگار که آیا به منتقدان پاسخ می دهید یا نه می گوید: "... من به عنوان موسیقیدان فقط به موسیقیدانی که هم شأن من باشد جواب می دهم و ننشسته ام به همه جواب بدهم. به کسانی جواب می دهم که خود در عرصه هنر دارای منشی بوده اند و زحمت کشیده اند..."
البته این روش و منش را می توان به همه رشته ها تعمیم داد ومثلا برای شنیدن پاسخ رییس جمهور به انتقادات مطرح شده باید به دنبال رییس جمهوردیگری گشت!
یکی دیگر از انتقادات مکرر به لطفی قیمت بلیت های کنسرت بود که در تاریخ موسیقی ایران تا کنون این قیمت برای کنسرت "تکنوازی" بی سابقه بوده است و شگفتا که این روش(برگزاری کنسرت با هدف کسب درآمد بالا) با هیچ یک از گرایش های مردمی و عارفانه(خلق دوستی ودرویشی و...)منطبق نیست ولی لطفی برای اینکه در این باره هم فکری کرده باشد و تا حدی دلخوری های دانشجویان را کم کند در همان مصاحبه می گوید:"... قصد دارم ۱۰ درصد از درآمد کنسرت را برای کمک به دانشجویان بااستعداد موسیقی هزینه کنم، چرا که کشف آدم های بااستعداد لذت فوق العاده ای برایم دارد"(البته درجایی که اکثراستادان مطرح و نوازندگان شناخته شده از منظر استاد کامل به بیراهه رفته اند و ارزش آنچنانی ندارند پیدا کردن استعداد موسیقی در بین دانشجویان حتما کیمیا خواهد بود)
در هرحال به نظر می رسد دیگر"موسیقی"به عنوان اولویت اول شخصیت هنری محمدرضا لطفی نقش آفرین نیست! به عبارت دیگرشاید بتوان گفت که اصل"موسیقی" که زمانی در به اشتهار رساندن لطفی نقش اصلی و اساسی داشته است اینک رنگ باخته و بهانه ای بیش نیست و موسیقی در حوزه کاری، اجتماعی و هنری لطفی به حاشیه رفته است و کمتر کسی در باره تولید این هنر و تراوشات ذهنی و فکری هنرمندش(لطفی) دراین سال ها ،بویژه دریک سال اخیر می اندیشد و در این باره پرسشی مطرح می شود.البته باید اذعان داشت که در حقیقت خود لطفی و آن هم به طورآگاهانه مسبب آن بوده است. او با تعویض کاعذ آثار بیست واندی سال قبل و انتشارمجدد آنها سعی کرد تا این خلاء را تا حدی پر کند.
لطفی از بدو مراجعتش به ایران با ایجاد نوعی جنگ روانی و طرح موضوعات چالش برانگیز به سرعت خود را و" شیدا" را کانون توجهات و جلب مخاطبان(هنرجویان) کرده است.
رفتار تشکیلاتی ، مصاحبه های کنایه آمیز وتحریک کننده ، اغواگری و القای این مطلب که او برای نجات موسیقی در حال احتضارایران دست به فداکاری زده و به وطن بازگشته است(پدرخواندگی) ، نوعی اهانت غیر مستقیم به همه موسیقیدانان و فعالان این هنر با این ادعا که در این بیست و چند سال هیچ کارقابل توجه و حرکت مثبتی صورت نگرفته است و...موج فزاینده وفضای التهاب آوری را به وجود آورد .
باید توجه داشت که همه این مسائل حاصل افکارهدفمند شخصی تشکیلاتی بود که با برنامه ریزی دقیق و به منظور آماده سازی شرایطی مساعدودلخواه صورت گرفت.شرایطی که می تواند آبستن اتفاقات تازه در حوزه اجراییات و مرحله تازه ای از مسئولیت دولتی برای لطفی باشد ضمن اینکه این شرایط چنان بود که نزدیک به ده هزار نفر برای دیدن و شنیدن یک تکنوازی با پرداخت بلیت 20 و30هزارتومانی شرکت کردند.
پس از این منظر لطفی اگر هنرمند موفقی در این کنسرت نبوده باشد دست کم فردی خلاق و موفق در دستیابی به یکی از اهداف از پیش تعیین شده اش بوده است.
اینها بخشی از واقعیت ها وحقیقت تلخی بود که یک بار دیگر جامعه موسیقی را با شوک مواجه کرد. هیچ کس نمی تواند منکر توانایی ها و نقش تاریخی محمدرضا لطفی در عرصه موسیقی ایران بویژه در دهه پنجاه باشد.هیچ موسیقیدان و نوازنده صادق و دلسوزی از شکست و تضعیف لطفی و لطفی های دیگر خوشحال و خرسند نمی شود ؛هیچ هنرمندی از کناررفتن وکمرنگ شدن هنر وهنرمند همراهش شادمانی نمی کند و لطفی اگر بدون جار و جنجال و تناقض گویی که به بخشی از آنها اشاره شد و با رعایت "سنت"کنسرت و نواختن ساز با هدف "موسیقی"برای "موسیقی" و "هنر" برای "مردم" کنسرت می داد اگر به لحاظ فنی و کیفی به لطفی دهه پنجاه چیزی نمی افزود دست کم چیزی از محبوبیت خویش نمی کاست .
الم خوش است به اندیشه شفای الم
