بیله تنبک بیله ساز(۱)
بیله دیگ بیله چغندر از آن ضرب المثل هایی است که برای همیشه تاریخ کاربرد دارد.از نزدیک به صد سال پیش که جمالزاده این ضرب المثل را در کتابش نوشته و به آن پرداخته تا صدها قرن دیگر هم این گفته مصداق خواهد داشت چرا که این امری طبیعی است که همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.
این مقدمه ای بود بر یک مقدمه دیگر که مربوط می شود به صحبت ها و یا نامه رجبی در باره اظهار نظری که گفته شده از داریوش پیرنیاکانبوده است و مورد بعدی هم مربوط به مطلب عارفی در باره مشکاتیان است.
اول اینکه در باره نامه رجبی هیچ بحثی نیست ؛ همه ایشان را و ادبیات محترمانه شان را می شناسند و نگارنده نیز قبلا به طور مفصل و در نشریات مختلف با او بوده ام بلکه تاثیری داشته باشم اما اتلاف عمر بود ،البته این گفته و نوشته های مشابه ذره ای از توانایی های تکنیکی او را زیر سوال نمی برد و اساسا داستان چیز دیگری است که اینجا جای طرح آن نیست.
(مطلب "مجالست با یک دنبکی"که سال ۱۳۷۵ در ابرار نوشتم از جمله مطالبی است که می توان به آن استناد کرد.)
اما مطلب اینجا است که آن نامه استناد شده است به جمله ای منتسب به پیرنیاکان که گفته:" تنبک مگر ساز است"؟ واقعیت اما این نبوده واین نقل قول از پایه اشتباه است،من نمی خواهم در اینجا از پیرنیاکان جانبداری کنم و اصلا به شهادت مطالب قبلی من در این وبلاگ و دیگر نوشته هایم در جاهای دیگر، تا کنون ازهیچ شخص یا اشخاص خاصی حمایت و جانبداری نکرده ام گو اینکه در عین حال تمامی مطالب من جانبدارانه بوده است.جانبداری از حق و حقیقت عین بی جانبی است؛ ...."هر کبوتر می پرد زی جانبی / جانب ما جانب بی جانبی ".
به هرحال از آنجا که من در این اتفاق خاص نزدیک تر از دیگران بودم این موضوع را بهانه کردم تا به آسیب دیگری که همچون خوره روح هنر و آزادگی را می خورد بپردازم ؛هدف من انذاری است به همه دوستان و به همه کسانی که به نوعی به کار فرهنگی می پردازند و در قبال هر اتفاقی فورا و بی محابا قضاوت می کنند و حکم صادر می فرمایند.بگذریم؛
پیرنیاکان از آن هنرجوی محترم (که کمانچه می نواخت)سوال کرده بود که ساز دیگری هم می زنید و آن فرد گفته بله تنبک و ایشان گفته نه منظور ساز ملودیک است، تنبک که ساز ملودیک نیست.از همین دیالوگ کوتاه آن نقل قول صورت گرفته وپیرهن عثمان ساختند و بهمن رجبی نیزطبق معمول فرمایش کرده است و ...
البته به او(رجبی) ایراد و انتقادی نیست که جناب استاد شما اول مطمئن شوید و سپس اقدام فرمایید ؛ چرا انتقاد نیست ؟چون ما همه ایشان را می شناسیم که در قبال اینگونه اتفاقات طاقت رسیدگی و صبر و تحمل ندارند و به هر نقل قولی که بوی توهین بدهد به عنوان مدعی العموم وارد میدان می شوند و کاری ندارندکه راوی اهل چه مذهب و طریقتی است... اما در اینجا طرف صحبت با کسانی است که سوار این موج می شوند و به اظهار نظر می پردازند و قضاوت می کنند و رای صادر می کنند و.... .
اینجا است که باید بگوییم بیله دیگ بیله چغندر...در جایی که منورالفکرانمان و دست به قلمان و وبلاگ نویسان و کامپیوتر بازانمان به باد هوا تکیه می کنند و متعاقب آن قضاوت می فرمایند دیگر چه انتظاری از تولید فکر و اندیشه و هنر داریم؟چگونه منتقدانمان نقد ها را عیار می کنند و محک می زنند و هنرمندانمان به چه امیدی باید اثر بسازند و نویسندگان با چه عزت نفسی باید قلم به دست گیرند....
در یکی از این وبلاگ ها بود که نامه آن تنبک نواز را درج شده بود و نزدیک به صد کامنت گذاشته بودند که اکثریت قریب به اتفاق آنها به بیراه و کجراهه رفته بودند و بجز یکی دو نفر،کسی به این نکته نیندیشیده بود که شاید آن نقل قول اشتباه باشد!
به هرحال بیله دیگ بیله چغندر
