تبليغاتX
چپ راست کوک

چپ راست کوک

تحلیلی و انتقادی

 

خطرات مدیریت غیر فرهنگی

مدتي است به وضعيت آموزشگاه هاي موسيقي رسيدگي مي شود.اين که اساسا به وضعيت عمومي و تخصصي آموزشگاه ها و کلا تمامي مراکزي که خدمات عمومي مي دهند رسيدگي شود  کارخيلي خوبي است . اما چگونگي اش مهم است که به  "مديريت فرهنگي" باز مي گردد.

از زماني که قرار شد از مدرسان و هنرآموزان آموزشگاه ها امتحان به عمل بيايد مدت زيادي نمي گذرد و چون مقرر شد اين امتحان از سوي متخصصان و هنرمندان پيشکسوت و در معيت خانه موسيقي باشد کسي اعتراضي نکرد و همه به خوبي پذيرفتند که چنين امتحاني در جهت منافع عمومي مردم و رعايت حق و حقوق آنها در آموزش هنر است و بيشترآنهايي هم که اعتراضي داشتند به نفس عمل نبود و شايد به موارد جزيي تر بوده و يا در بد بينانه ترين حالت اش کساني بودند که صلاحيت تدريس را نداشتند و اتفاقا بد نيست که در اينجا به نکته جالبي اشاره بکنم که در اين مدت آنها که هنرشان و توانايي شان بر کسي پوشيده نبوده و نيست بدون کمترين ادا و اطوار براي امتحان مي آمدند و با روي خوش و بدون هيچ اعتراضي ساز به دست در مقابل ممتحنين مي نشستند طوري که آنها(ممتحنين) از خود خجالت مي کشيدند که مي خواهند از چه کسي امتحان بگيرند و .... .شايد اين نکته تا حدودي بيانگر بسياري از واقعياتي باشد که همه ما با آن آشنايي داريم.

اما در پي تغيير و تحولات مديريتي در يکي دوسال گذشته، مسايل ديگري هم براي آموزشگاه ها و مدرسان و استادان آنها پديد آمده است که مثل بيشتر موارد کشورمادچار افراط و تفريط شده ومشکلاتي را به وجود آورده است و جا دارد که توجه مسئولان و هنرمندان و مديران فرهنگي به آن جلب شود.

اول اينکه علي رغم درخواست بسياري از فارغ التحصيلان موسيقي و هنرمنداني که نياز به کار و اشتغال دارنداز سال گذشته تا کنون براي هيچ آموزشگاهي مجوز صادر نشده است و مسئولان مربوط بدون اعلام رسمي اين موضوع، علت را رسيدگي به آموزشگاه ها فعلي مي دانند .

از يک سال گذشته اکيپ هايي به صورت سرزده و ناگهاني به آموزشگاه ها رفته و به اصطلاح به بررسي وضعيت موجود مي پردازند؛ نحوه رسيدگي به آموزشگاه ها که بيشتر شبيه به بازجويي است به هنرمندان برخورنده بوده و باعث رنجش شديد آنها شده است .به عنوان مثال از تمامي آنها خواسته شده که تست عدم اعتياد بدهند ، با مدارک مثبته به اداره مربوط مراجعه نمايند ،از خانواده ،نشاني خودو....اطلاعات دقيق بدهند و قس عليهذا

واقعا رسيدگي به اوضاع اينگونه آموزشگاه ها لازم و ضروري است چرا که ما فرزندان معصوم خود را در اختيار اينگونه اماکن مي گذاريم اما نکته ظريف در اينجا همان مديريت فرهنگي است که مي داندچگونه بايد به اين مسايل رسيدگي کند و مثلا به استاداني چون هوشنگ ظريف و...تکليف نکند که بيا تست اعتياد بده و...

واقعا اين مساله به قدري حساس است که نمي توان از سکته کردن و درگذشتن هنرمنداني که تعبير "دق"کردن را براي آنها مي آورند به سادگي گذشت. کمرنگ شدن انگيزه کار و خشک شدن چشمه خلاقيت و هزاران مانع ديگري که اينگونه مديريت ها به وجود مي آورد در نهايت به فرهنگ و هنر اين مملکت آسيب مي رساند بدون اينکه کسي بتواند انگشت اشارتش را به عامل اصلي نشان دهد و اين خطر مرگ بار و نهاني است که چون خوره روح و مهر گياه هنر ايران را مي خورد و از بين مي برد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 11:41  توسط رضا  | 

 

سکته سینکی و نقش مدیریت فرهنگی

در باره اینکه چرا سینکی دچار سکته شده است، صحبت هایی شنیده می شود که جای تاسف دارد.می گویند همان روز وقتی که او حقوقش را دریافت می کند متوجه می شود که هفتادهزارتومان از ۱۸۰هزارتومان حقوق اش کم شده و وقتی علت را جویا می شود به او می گویند که به علت دیرکرد ویا نزدن کارت بوده و یا دلایلی نظیر اینها....و سینکی هم که آدم خودخور و با حیا و محجوبی بوده و تمام مشکلات را به اصطلاح در خودش می ریخته از شدت عصبانیت و احساس مغبونیت که عمرش را در چه جایی و برای چه کسانی گذاشته است به فاصله چند ساعت سکته کرده و از این وضعیت خلاصی پیدا می کند!

حالا تا چه حد این داستان درست است یا درست نیست و یا اینکه آیا این مبلغ حقوق او بوده ،یا بیشتر و کمتر ازآن بوده یا نه باز هم معلوم نیست و یادست کم ما نمی دانیم ؛ولی این موضوع از زبان یکی دو نفر از نزدیکان منصور گفته شده ضمن اینکه روز واقعه (ششم برج اسفند) دقیقا مطابق با ایام پرداخت حقوق هم هست ؛به هرصورت اینکه دقیقا این داستان صحت دارد یانه چندان مهم نیست ،نه ازاین لحاظ که مرگ این هنرمند به این علت مهم نباشد نه ، مهم توجه به مدیریت فرهنگی و توجه دادن آنها به این نکته است که مدیریت فرهنگی امروزه در تمام دنیا تخصص پیچیده و ظزیفی است که در بروز خلاقیت و بویژه در تامین بهداشت روان هنرمندان نقش اصلی و اساسی را دارد.

به هرحال از نمونه های دیگری که این روزها می شنویم واگر ادامه پیدا کند ممکن است در آینده نزدیک خبر  سکته چند نفر دیگر را هم در پی داشته باشد اخباری است که از گروه کر می رسد.

اخیرا قرارداد جالبی را برای این گروه تنظیم کرده اند که بر اساس ان با اعضای گروه کر عین کارمندان شهرداری یا اداره ثبت احوال رفتار می شود ؛آنها باید سرساعت بخصوصی به اداره بیایند ، کارت بزنند و روی صندلی بنشینند و پایان وقت اداری هم به خانه هایشان بازگردند. به آنها گفته اند هرکس این قرارداد را امضا نکند باید برود!

خب ما اگر سخت گیر باشیم و به سادگی نپذیریم که سینکی و امثال سینکی به دلیل تحمیل شرایط سخت و نداشتن درک و فهم مدیران جامعه فرسوده و ازکارافتاده می شوند و در نهایت در میانسالی سکته می کنند و می میرند با شنیدن این موارد باید چه عکس العملی از خود نشان دهیم؟آیا هنرمندان ما حق ندارندجان خودشان را بردارند و به فرنگ بروند وآیا حق ندارند خانه نشین شده و یا خلاقیت آنها خشک شود؟ اگر حق دارند پس چرا برخی کاسه لیسان خود شیرین کن شعار می دهند که چرا فلان و فلان به جای خدمت به مردم وطن به دیار فرنگ رفته اند؟ هیچ فرد عاقلی در دنیا پیدا نمی شود که خاک بیگانه را بر موطن خویش ترجیح دهد ولی کمی انصاف هم خوب است.مدیریت فرهنگی را دریابیم.

این موضوع را با ذکر نمونه های دیگر ادامه خواهم داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 0:1  توسط رضا  | 

 

مرگ سینکی چون زندگی اش بود

منصور سینکی مردی آرام، نوازنده ای بی ادعا ، هنرمندی محجوب و در یک کلام انسانی بود دوست داشتنی ؛ نه به دنبال پول بود و نه شهرت؛زندگی را آنگونه که مردم کوچه و خیابان و هموطنانش می خواستند دوست می داشت؛آنها که سینکی را نمی شناختندو در حد یکی دو برخورد با او آشنا بودند شاید او را کم توجه و بی خیال می انگاشتند در صورتی که انسانی بود بسیار ظریف و حساس ؛همین حساسیت و ظرافت او با حجاب و وقارش آمیخته شد و سکته قلبی را در پنجاه سالگی برایش به ارمغان آورد.

 همین یک ماه پیش بود که او به دوست ،نوازنده سنتوروسرپرست گروه دفتر موسیقی نصیحت می کرد که این قدر جوش نزن و...داستان مربوط به جشنواره موسیقی فجر می شد و سینکی با پک غلیظی که به سیگارش می زد می گفت : آقا مگر ما می توانیم با قدرت دربیفتیم؟! کار ما ظرافت است نه ضخامت.

خدایش بیامرزد ...هنگامی که هادی ،این یار دیرینه و دوست گرمابه و گلستان منصور این خبر ناگوار را لحظاتی پیش با بغض و گریه به من گفت یک بار دیگر به فکر فرو رفتم که چرا نگرش برخی هنرمندان ما به این حباب زندگی اینقدر خنده دار و مضحک است!

مرگ منصور همچون زندگی اش در آرامش و به دور از جنجال و هیاهو بود ؛خدایش بیامرزد... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 0:8  توسط رضا  | 

 

 نقدی دیگر بر نقد نغمه


آن روزی که طراحان و مجریان برنامه نقد نغمه در صدد راه اندازی این برنامه بودند شاید فکر نمی کردند  نقد آثار موسیقایی در ایران واجرای برنامه ای ویژه این کارتا این حد پیچیده است. البته به همان اندازه که اجرای اینگونه برنامه ها پیچیده و سخت است به همان اندازه هم می تواند آسان و روان باشد؛در حقیقت این پیچیدگی و سختی از شخصیت و مناسبات اجتماعی-سیاسی هنرمندان ایرانی است که به چنین برنامه هایی هم سرایت می کند و نتیجه اش همین می شود که گوشه ای از آن رادر برنامه های نقد نغمه شاهد هستیم.
در چهارمین نشست این برنامه که اخبار آن را در رسانه های مختلف خواندیم آلبوم فصل باران مجید درخشانی در دستور کار قرارگرفت.منتقد برنامه (دکتر آزاده فر)که تحصیل کرده موسیقی و فردی کاملا آکادمیک و محترم است با نشان دادن نمودارهای مختلف و با روشی آماری و مبتنی بر یافته های بیرونی و جمع آوری نظرات از طیف های مختلف(نوازندگان ایرانی و غربی) اثر مورد نظر را به صورت شماتیک ، سیستماتیک وآماری ارزیابی کرد؛ اما او در جایگاه منتقد برنامه در حقیقت بازگو کننده و راوی یافته های شنوندگانی بود که پس از شنیدن اثر فصل باران نظرات خود را بیان داشته بودند.


حال این واگویی تاچه حد می تواند به حقیقت و واقعیت نزدیک باشد موضوع یادداشت حاضر نیست؛حتی نا مانوس بودن روش تحلیل اثر ، رابطه برقرار نکردن حاضران با نمودارهاو یافته های ارائه شده وسردرگم بودن آنها هم موضوع ما نیست اما به راستی این روش - حتی اگربرای مخاطبان عام و شرکت کنندگان در چنین برنامه هایی هم روشی جاافتاده و روشن باشد- می تواند پاسخگوی "نقد"آثار موسیقی ایرانی باشد؟آیا کسی از حاضران در آن جمع به نظرات کارشناسانه منتقد محترم برنامه و برداشت او از اثر فصل باران پی برد؟آیا کسی متوجه شد که اثر فصل باران به چه دلیل گوشنواز و دلنشین است و یا به چه دلیل ضعیف و بد؟آیااساسا با چنین روش هایی می توان آثار خوب ،متوسط و ضعیف را درزمینه موسیقی ایرانی به درستی ارزیابی و تفکیک کرد؟
در همین جلسه، انتقاد یکی از حاضران در خصوص برداشت اشتباه آهنگسازاز شعر مولانا، ملموس ترین و روشن ترین انتقادی بود که اتفاقا اکثر قریب به اتفاق حاضران به نوعی مستمع دقیق آن بودند وارتباطی ملموس  با آن برقرارکردند. چرایی این نکته هم کاملا مشهود و مشخص است که به وجه اشتراک مخاطبان ایرانی در ارتباط و علقه آنها به آثار ادبی و هنری و ریشه دار درفرهنگ ایرانی باز می گردد و دقیقا همین موارد است که می تواند در زمینه های متعدد دیگر از جمله در ملودی اثر،ریتم،ارتباط آهنگ با شعر وادبیات کلاسیک ، گوشه ها و ردیف،نقش آوازو...اتفاق بیفتد.
دانش مدیریت بر نیروی انسانی و ایجاد خط و ربط منطقی بین آثار موجود و منتقد برنامه و روش های طرح مسایل و جذب مخاطب و ترغیب آنها به مشارکت حد اکثری در بحث و جمع بندی و ارائه محصول برنامه و ...از جمله عواملی است که می تواند موفقیت آینده نقد نغمه را تضمین کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 17:1  توسط رضا  |