تبليغاتX
چپ راست کوک

چپ راست کوک

تحلیلی و انتقادی

 

خزان ویولن نوازان!

بعداز یاحقی این محمد بهارلو بود که تاب دوری آن بزرگ موسیقی را نیاورد و به فاصله کمتر از ده روز در قفای او روانه شد.

بهارلو متولد ۱۳۰۷ و یکی از آموزشگاه داران قدیمی بود که آخرین بار او را در گردهمایی آموزشگاه داران در تالار وحدت دیدم ، با وجود کهولت اما همچنان فعال و پر انرژی می نمود.

لحظاتی پیش که به مناسبتی با درویش صحبت می کردم بعد از اینکه از فوت ویولن زن قدیمی (بهارلو)با خبر شد بلافاصله گفت فلانی من اصلا ویولن نمیزنم! ساز اصلی من کمانچه است...

بهارلو از شاگردان صبا بود که به نوازندگی اکثر سازها آشنایی داشت به طوری که تدریس هم می کرد و اتفاقادر زمانی همین موضوع هم موجب انتقاد از او شده بود که چرا هم ویولن درس می دهد و هم مثلا سه تار...در هرحال در زمانی شرایط آنگونه بود و این طوری نبود که ما ۵هزار معلم سه تار داشته باشیم، هرچند که آن انتقاد در جای خودصائب بود.

به هرحال بهارلو هم رفت ،روحش شاد که در نزدیک به شش دهه تلاش معلمی اش هزاران هنرجو و علاقه مند به موسیقی را تعلیم داد و سنگردار آموزش و آموشگاه موسیقی در ایران بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 12:46  توسط رضا  | 

 

خامی یک کارگردان قدیمی!

بالاخره علی سنتوری مهرجویی به نمایش درآمد.

فیلمی بسیار ابتدایی و ضعیف که با نگاهی سطحی به موسیقی ایرانی ِ سرگذشت  یک نوازنده سنتور را به تصویر می کشد.

فکر نمی کنم جناب مهرجویی در این کار از موسیقیدان و صاحبنظر با بینش و عمیقی در این زمینه مشورتی گرفته باشد چرا که ساختار و داستان فیلم در نگاه به زندگی یک نوازنده سنتور کاملا غلط و متناقض است و قطعا بعد از اکران عمومی با واکنش منفی اهالی موسیقی مواجه می شود.

در آینده بیشتردر باره نقاط ضعف و تناقض های این  فیلم می نویسم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 15:16  توسط رضا  | 

 

افرادی که برای مرگ هنرمندان لحظه شماری می کنند!


مراسم تشییع پرویز یاحقی، اسطوره نوازندگی ویولن درایران دیروز در تالاروحدت برگزار شد. در باره اینکه یاحقی که بود و چه کرد سخن زیاد گفته اند، نوشته اند،می گویند وخواهند گفت...هرچند که نیازی به این گفته ها و نوشته ها نیست، چراکه اساسا"هنر" نیازی به تعریف و تکذیب ندارد اما خب اینگونه اتفاقات خوراکی است و بهانه ای تا بدین وسیله بعضی ها به روزمرگی خود برسند وقس علیهذا.
عقلا گفته اند که انسان خردمند و هوشمند کسی است که از اتفاقات روزگار درس بگیرد وپند بیاموزد و تجربه کسب کند وگرنه به هیچ روی و با هیچ قدرتی نمی توان مانع گردش روزگار شد و تقدیر را تغییر داد.


غرض از این مقدمه این بود که در مراسم دیروز نیز باز عده ای بدون توجه به جمع حاضر و شان مراسم مانع از روانی اجرای برنامه می شدند.تجمع و هجوم به سوی جایگاه و عدم توجه به درخواست و خواهش مجری که کمی از جایگاه فاصله بگیرید تا تردد برای سخنرانان تسهیل شود موجب تاسف بود.
این ماجرا یادآور آن قصه طنز آمیز دست مبارک مرحوم بروجردی وآن دست بوس ساده لوح بود که می خواست به قیمت شکستن دست آقا ،آن را ببوسد!
 اماتاسف آورترموضوعی است که در چند برنامه اخیر (مراسم تشییع پیکر بابک بیات،ناصر عبدالهی و...)مدام تکرار می شودو آن هم عملکرد چند نفری است  که
به تبع پست و سمت اداری خود درمحوطه تالار حاضر می شوند و خود را به میکروفن و سخنگو و مجری می چسبانند تا بدینوسیله و به یمن تنوع و تعدد رسانه ها، تصویر صورت مبارکشان منتشر شود ؛این دوستان لابد پیش خود فکر می کنند اگرتا شش ماه دیگرفقط چند نفر دیگر ازاین هنرمندان جان به جان آفرین تسلیم کنند معروفیت آنها از شجریان و امثالهم بالاتر می زند!
خوشبختانه دیروز با همیت و حمایت داود گنجه ای و برخی یاران همراه خانه موسیقی، این چند نفر ناکام ماندندوهمین ناکامی(در ارسال تصاویر) نصیب خبرگزاری ها و ماهواره ها هم شد .قطعا آنها شبانه روز در انتظار فوت هنرمند بعدی هستند تا شاید درآن فرصت باز به جایگاه تصویر برداری باز گردند!


 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 18:10  توسط رضا  | 

 

یاحقی رفت!

دوست نداشتم در زمانی که در اوج نیست ببینمش اما با اصرار دوستی که او را تا سرحد پرستش دوست دارد به منزل اش رفتم.البته منزلش را دوست نداشت کسی ببیند و شنیده بودم هر بار به بهانه ای جای دیگری قرار می گذارد.این بار هم به ما گفت به منزل آقای فرازی (شوهر خواهرش) رفتیم.فرازی هم مرد صاحب ذوق و آشنا به موسیقی بود.ما را اول به سردی پذیرفت اما در ادامه یخ اش آب شد و تا استاد از راه برسد از آرشیو غنی خود آثاری را می گذاشت. 

پرویز آمد ...اما نه ! چهر ه اش آن نبود که در ذهن ما نقش بسته بود.پیر تر از همیشه ،تکیده و لاغر اما با همان دستمال گردن و با همان تفاخر...دوست داشتنی می نمود و در عین حالی که از ما پرسش می کرد خودش نمی خواست وارد موضوع شود.می گفت زمانی خبرنگار حوادث نشریه ای بوده است و تجربه روزنامه نگاری دارد.

موضوع ما مصاحبه کلی بود...ماسوالاتمان را لو نداده بودیم هر بار که برای روشن کردن ضبط اعلام آمدگی می کردیم او سر باز می زد و می گفت بگذاری بیژن بیاید.

منظور او ترقی بود ؛بیژن ترقی..بالاخره به او زنگ زد و ماجرا را گفت ...از صحبت های او معلوم بود که بیژن تمایلی به آمدن نداردودلیلش هم معلوم بود... کسالت ترقی این ایام شدید تر شده است.اما عاقبت پرویز برنده شد ...

بعد از ۴۵دقیقه بیژن، این یار دیرینه و رفیق گرمابه و گلستان پرویز رسید.گل از گل یاحقی شکفت...از اینجا بود که مصاحبه ما آغاز شد.این عکس هم یادگار همان روز است که چندان قدیمی نیست ...شاید روزی صحبت ها و حرف و سخن های ما را در این جلسه که بسیار تاریخی است منتشر کنم و شاید در همین وبلاگ...

یادش به خیر... اما برای این پیکری که "روح" ازش جدا شده نگرانم ...برای ترقی

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 20:25  توسط رضا  | 

 

تاثیرات تاریخی حرف های متغیر

برای اینکه راه انتقاد درست و بدون رودربایستی باز شود باید همه فعالیت کنند و راهکار ارائه دهند.خانه موسیقی وکانون های آن بویژه کانون نویسندگان خانه موسیقی،صداوسیما،حوزه هنری وهمه وهمه و البته موسسه نغمه شهر که به سهم خودش نقد نغمه را راه انداخته است ولی هنوز خیلی راه تا رسیدن به نقد اصولی موسیقی داریم.هم نقد اثر و هم نقد نگاه و راه و روش.در هر حال همه می توانند پیشنهاد بدهند که مثلا چگونه می توان ارکستر ملی،سمفونیک،آثارمناسبتی،گروه ها و...را نقد کرد و تبعاتش را به حداقل رساند.چندی پیش با آقای طلایی در باره اینکه چرا همه اهالی موسیقی یکدیگر را نقد می کنند اما در خفا و دلایل این رویه صحبت می کردم.ایشان می گفت اگر نقد علنی باشد موجب انزوای منتقد می شود حرف درستی است ومتاسفانه تا حدی چنین است ...

هیچکس خودش نیست !حرف های یک نفر در موقعیت های مختلف تغییر می کند و این یعنی ریا و گم کردن نشانه و خلط موضوع و در این صورت وای به حال جوان ها و نسلی که در پی راه درست است.این موضوع بسیار خطرناک تر از مسایلی چون نشان ندان ساز از تلویزیون است و من نمی دانم چرا آنها که پیشتاز انتقاد هستند به این مورد مهم توجه نمی کنند؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 12:37  توسط رضا  | 

 

نقد آثار بیت المال خراب کن!

همیشه گفته اند ومی گویند که روی دیگر سکه انتقاد سازنده  ارائه یک یا چند پیشنهاد درست و اصولی است وگرنه هرکس بلد است به کارها و فعالیت دیگران انتقاد بکند و ....در حقیقت اینگونه انتقادها را باید عیب جویی و ایراد نامید تا انتقاد. بنا براین ما که علاوه بر تعریف تا حدودی و در لفافه از نقد نغمه انتقاد نصفه نیمه هم کردیم که ملاک و معیار شفاف ندارد یک پیشنهاد هم داریم:

همانطور که همه می دانیم امسال متبرک است به نام پیامبر اکرم (ص) همه هم می دانیم که آثار متعدد بویژه سمفونی (به دلیل اسم دهان پرکنش) یا سمفونی هایی هم به همین مناسبت ساخته شده و می شود و باز هم همه میدانیم و می دانند که اولین سمفونی پیامیر اعظم با چه کیفیتی و با چه حجم خبری درتالار وحدت و درایام جشنواره اجرا شد.

دراین خصوص  در محافل خصوصی و نیمه خصوصی دیده وشنیده شده است که انتقادهای سختی به آن اثر مزبور و در بعد وسیع تر به اینگونه آثار به اصطلاح "مسئول گول زن" می شود !( ما فعلا به درستی یا نادرستی آن انتقادها کار نداریم چه بسا بسیاری از آنها غیر کارشناسی و از روی عناد باشد) .

با این اوصاف خب چه جایی بهتر از جلسات نقد نغمه که راجع به اثر مخصوص سال و در مرحله بعد در باره این نوع سفارش های فاقد ارزش هنری که روند نگران کننده ای نیز پیدا کرده است صحبت و انتقاد شود تا دیگر هر کسی به سادگی دست به اینگونه کارهای بیت المال خراب کن نزند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 16:6  توسط رضا  | 

 

نقد نغمه و آینده

این نقد نغمه را بارها و بارها و در جاهای مختلف گفته و نوشته ام که حرکت پسندیده ای است و برخلاف برخی ها که می گویند ال هست و بل ، باید گفت که باید هم همین طور باشد در مملکتی که تا به حال سابقه تاریخی نداشته که یک عده دور هم جمع بشوند و ایراد و عیب های هنری و غیر هنری عده دیگری را علنا و در حضور یکدیگر بگیرند و بگویند،باید این جلسات را پاس داشت.این نبود عادت تاریخی نقد و غیر مترقبه بودن جلسه نقد به حدی است که تا کنون ودر دوجلسه قبلی دو تن از هنرمندان از در حمایت و طرفداری از میهمانان برآمده و می گفتند که آقایان چه کار دارید به این مظلومان!! اولی که با استفاده از شعر حافظ ،حضار را بی هنر خطاب کرد که نظر به عیب افکنده اند! و ...

 در نتیجه و مخلص کلام اینکه باید گفت استمرار چنین جلساتی در نهایت به نفع جان گرفتن فرهنگ نقد و نقادی است،اما اما ...

اما این اما ازآن اماهای تاریخی است .....در طول تاریخ فرهنگی معمولا هرگاه یک حرکت ارزشمند راه افتاده است متاسفانه در ادامه و به دلایلی که آن هم تاریخی است به انحراف و تعطیلی کشیده شده است....رودر بایستی،تعارف، رابطه و ملاحظات بی خود و بیهوده از جمله آن دلایل تاریخی است که اگر گریبان حرکتی را بگیرد در وهله اول ارزش و اعتبار آن را پایین می آورد ودر مرحله بعد آن را از درون تهی می کند.

در جلسه سوم این نقد که با اجرای مسلط همکار خوب ،عضو هیات مدیره کانون نویسندگان (ابوالحسن مختاباد)همراه بود ارکستر ملل نقد شد که گزارش آن در رسانه های مختلف هم آمد،مشکل اصلی این جلسه نبود سمت و سو وهدف روشن دست اندرکاران از موضوع برنامه بود،از هم گسیختگی بخش ها موجب شد تا موضوع نوازندگی کیوان ساکت محور بحث قرار بگیرد در حالی که در مقایسه با کلیت کار  اگر کنسرت ارکستر ملل ۵ نقطه قوت داشته است ، شاید به جرات بتوان گفت که نوازندگی تار ساکت یکی از آن ۵ نقطه قوت بود . متاسفانه در این برنامه به مباحث بسیار مهم تر و کلان تری که طرح آن ها به کار عده بیشتری می آمد و برای آنها چه بسا راهگشا تر هم می بود پرداخته نشد.

نکته مهم تر اینکه هنوز بر کسی روشن نشده است که ملاک و معیار انتخاب موضوع نقد چیست ؟ سلیقه،تازگی اثر،تیراژ،نوع و ارزش اثر،اهمیت محل اجرا،پر حاشیه بودن،ویژگی های سازنده و شهرت آهنگساز،توصیه و ....اگر این مورد هم برای مخاطبان به صورت شفاف و منطقی توضیح داده شود ،ضمن افزایش اعتبار روز افزون آن ،بیشتر و مطمئن تر می توان به آینده و استمرار نقد نغمه دل بست.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 18:44  توسط رضا  | 

 

جامعه بی فضیلت ؟

شاید شما هم از زبان برخی به اصطلاح اهل فرهنگ این واژه مرکب را شنیده باشید که جامعه به سوی بی فضیلیتی می رود ؛ نمی دانم چرا اکثر همین منتقدانی که از کم فضیلت بودن جامعه صحبت می کنند خود نیز به نوعی دچار ضعف و نقصان هایی هستند که البته تا حدی هم طبیعی است چرا که انسان کامل وجود ندارد ولی سخن اینجا است که دست کم ما که از کمالات و از فضیلت سخن می گوییم باید اول خود مراعات این شعارها را حد اقل- در ظاهر - بکنیم.

از مطلب و موضوع دور نشوم ،بحث اصلی بر سر منتقدان ،نویسندگان و روزنامه نگاران حوزه موسیقی است که متاسفانه دیده می شود که این عده (که زیاد هم نیستند) به نوعی به سمت همان عیوب و نواقصی حرکت می کنند که غالب جامعه بزرگ تر موسیقی یعنی نوازندگان و آهنگسازان و خوانندگان و غیره بدان مبتلا هستند.

قطعا سعایت و بدگویی از یکدیگر و فحاشی و ناسزاگویی و شایعه پراکنی و تهمت زدن به یکدیگر و ...بجز کم کردن اعتبار و شان آن فرد بدگو هیچ منفعتی برای کسی ندارداما اساسا این حرکت از سوی جامعه ای که رسالت او انتقاد شفاف و رو در رو و دور کردن پلیدی و پلشتی از جامعه هنری است هیچ حرکت پسندیده ای نیست و اینگونه اعمال دقیقا مصداق مثل رطب خورده ای است که منع رطب می کند.

این سخن را گفتم و نوشتم چرا که می بینم و می شنوم که برخی از همکاران اصل ماجرا را فراموش کرده و دل به شایعات و حرف های بی پایه سپرده اند.و صد البته که انتقاد به برخی از همکاران عزیز ما هم وارد است که دست به کارهایی ناشایست می زنند ولی بهتر است ما این صحبت ها را روشن ،شفاف و به صورت محبت آمیز و خیرخواهانه و آن هم به صورت خصوصی مطرح کنیم و نه پشت سر .

به هرحال اگر کم لطفی همین همکاران روزنامه نگار ما نبود برخی از فعالان رشته های هنری که همکار مطبوعاتی ما هستند خیلی معروف تر از الان می بودند که هستند!چرا باید اینگونه باشد؟سخن در این باره بسیار است امیدوارم هرازچند گاهی همکاران مطبوعاتی و رسانه ای به امر خود مشت و مالی مشغول شوند تا زنگار از جان و روح این شغل شریف که فعالان آن که می خواهند همه چیز به قاعده و سرجایش باشد شسته شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 18:13  توسط رضا  |