تبليغاتX
چپ راست کوک

چپ راست کوک

تحلیلی و انتقادی

 

بنی آدم

مصلحت دید من آن است که یاران همه کار

بگذارند و خم طره یاری گیرند.................

واقعا باید همه کار ها کنار گذاشت و به خاطر لگد کوب شدن انسانیت و جنگ و جدل بی حاصلی که مردم بی گناه را به خاک و خون کشیده است به راه های پایان دادن به جنگ بیندیشیم.

مگربنی آدم اعضای یکدیگرنیستند؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 13:29  توسط رضا  | 

 

امتحان آواز

مدتی است که هیات مدیره کانون خوانندگان ایرانی خانه موسیقی از اعضای خود امتحان می گیرد.

از آنجا که خانه موسیقی نهادی صنفی است و اساسا برای فعالیت های صنفی و البته با نگاه تخصصی تاسیس شده است این اقدام هیات مدیره کانون خوانندگان اقدامی کاملا غیر منطقی و خارج از شمول است.آن هم شنیده شده که با برخوردی گاه تحقیر آمیز اعضا را وادار می کنند که در وضعیتی نه چندان مطلوب به خواندن برخی گوشه ها و آوازها بپردازند و به اصطلاح امتحان بدهند.

حالا اگر هیات مدیره اصلی خانه  در برخی مواردامتحان می گیرد آن مساله اش تا حدودی متفاوت است و قراردادی است بین این هیات مدیره ( خانه موسیقی ) با مرکز گسترش ولی اینگونه برخورد کردن هیات مدیره کانون خوانندگان به هیچ وجه قابل توجیه نیست.امیدوارم هرچه زودتر آنها کار خود را اصلاح کنند و یا دست کم در شیوه و نحوه عمل خود برای بررسی سطح اعضای کانون تجدید نظر فرمایند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 19:18  توسط رضا  | 

 

خودمان را گول نزنیم

اگر ما فرهنگی هستیم و اگر ما هنرمندیم، مسئولیم ، کارمندیم،کارگریم،روزنامه نگار وخبرنگاریم،پزشکیم و هرچه هستیم باید موضع خودمان را در مقابل جنگ روشن کنیم.جنگ جنگ است و طبیعی است که هر دو طرف جنگ هم خود را محق می دانند( به عبارت بهتر ،رهبران و سران دو طرف خود را محق می دانند و چه بسا جنگندگانی باشند که به باطل بودن خود اذعان دارند ولی مجبورند)اگر ما ؛ ما اهالی فرهنگ و مایی که در این وادی گام می زنیم با جنگ مخالفیم باید در عمل ثابت کنیم و باید در قلم وقدم خود و درهمین جایی که صلح و آرامش است،ضد جنگ بودن خود را به نمایش بگذاریم.

هنرمندی که برای عایدی بیشتر مالی و حتی معنوی خود با همکار و همراه خود می ستیزد،مسئول  و مدیرفرهنگی که مانع فعالیت های ارزشمند می شود(به هردلیل) ،عضو هیات مدیره ای که برای رییس شدن و مدیرعامل شدن از هرگونه تخریب شخصیتی دریغ ندارد،روزنامه نگاری که برای منافع محدود و آنی خود قلم را به بیراهه می برد ، منتقدی که به جای نقد اثر انتقام شخصی خودش ویا دوستش را از صاحب اثر می گیرد و....همه ی اینها به نوعی جنگ طلب هستند و اگر دست قضا آنها را پشت تانک و توپ می نشاند به راحتی و بدون هیچ دغدغه ای ضامن گلوله را می کشیدند تا مردم عادی را در خاک و خون بغلتانند.بیایید خودمان را گول نزنیم...اگر ضد جنگیم کمی با یکدیگر مهربان تر باشیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 18:48  توسط رضا  | 

 

تفاوت

چه تفاوتی دارد؟همین جمله کوتاه مدخلی است برای افتادن به ورطه یاس و نومیدی و افسردگی ....واقعا چه تفاوتی دارد؟وقتی که هر ثانیه و هر روز وهر هفته و... که می گذرد و تو متوجه می شوی که ثمره عمر و تلاش و هستی و تاب و توان همه بزرگان - که تو در مقابل آنها ذره ای بیش نیستی -  درمواجهه با این سیل توفان زای جهل به هدر رفته و می رود چه باید کرد؟ جنگ را می گویم ...آنها که جنگ را با اعماق جان خود درک کرده اند بهتر و عمیق تر می دانند که جنگ چه فاجعه بزرگی است . جنگ در خاورمیانه را باید جدی گرفت.اساسا همه جنگ ها جدی هستند.جنگ جنگ است و چه شوم و بدکردار... اصلا باید چنین گفت که هر پدیده فرهنگی در ذات خود برای مقابله با جنگ خلق شده است و اگر در قرن بیست و یکم هنوز جنگی اتفاق می افتد نتیجه همان تلف شدن تلاش ها و آثار و افکار بزرگان فرهنگی است که گفتم.جنگ یعنی شکست علم و دانش و فرهنگ در مقابل جهل ....حالا ما وظیفه داریم یا نه ؟ اگر داریم و اگر انجام می دهیم به نظر شما تفاوتی می کند یانه؟ مهم اینجا است!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 18:31  توسط رضا  | 

 

بی مروت ها!!

امروز بعد از ظهر - به عبارت دقیق تر دیروز بعد از ظهر مراسم اولین سال درگذشت دکتر حسین عمومی در خانه هنرمندان برگزار شد.

در این مراسم شجریان و ناظری هم بودند.معمولا این دو کمتر با هم در یک جا آفتابی می شوند ولی این بار هماهنگی نشده بود!

اما جای شما نه خالی اینقدر برق رفت و آمد که بیچاره این علی هاشمی نفهمید دارد چه کار می کند.

به نظرم این روح آزرده و خسته مجتبی میرزاده (نوازنده خوش قریحه ویولن و کمانچه)بود که هی می خواست حضار را و علی الخصوص هاشمی(مجری برنامه)را با قطع برق به خود آورد که آخه بی مروت ها ما دوتا با هم و در یک روز از این دنیا رفتیم و در جوار هم و همسایه هستیم ِچرا آن روز راکه در تالار وحدت وبه فاصله چند متر از یکدیگر خوابیده بودیم را فراموش کرده اید ؟آخه نمیشه یه فاتحه ای هم برای ما بخوانید؟

و اما در همان روز کذا استاد احمد ابراهیمی که یار گرمابه و گلستان حسین عمومی بود بیشترین بار را تحمل کرد و یکی از دوستان عزیزتر ازجانش را از دست داد .ابراهیمی دیروز حضور داشت و برای این یار دیرینه اش اشکی افشاند.

عکس حاضر در بهشت زهرا گرفته شده است. استاد ابراهیمی در کنار پیکر بی جان حسین عمومی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 1:5  توسط رضا  | 

 

یک عکس

یکی از دوستان پژوهشگر موسیقی می گفت که چرادر وبلاگت  از عکس استفاده نمی کنی؟

این دوست طناز پیشنهاد هایی می داد که اساسا من با کلیت اش موافقم اما به شرطی که دوستان استفاده کننده قانون کپی رایت اخلاقی را رعایت کنند.

در اینجا می خواهم عکس یکی از بزرگان موسیقی ایران را برایتان بگذارم که مطمئنم دیدنش برای او خیلی جالب است.البته بعید می دانم که بجز خانواده این آفتاب موسیقی ایران و دور و بری های نزدیکش کس دیگری صاحب عکس را بشناسد .ولی خب شما هم کمی فکر کنید تا بعد ان شاءالله اسمش را برایتان بگویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 23:44  توسط رضا  | 

 

 

 کی می خواهیم از کشیدن مار دست برداریم؟

چند وقت پیش خانم هما ناصری نقدی بر اجرای فستیوال موسیقی صلح به رهبری لوریس چکناوریان در روزنامه همشهری نوشته بود که تا حدودی واز جنبه هایی وارد بود واز سوی دیگر به دلیل نا آگاهی از برخی مسائل به بیراهه رفته بود و متاسفانه دربوته نقد احساسی ، با شعارهای کلیشه ای در غلتیده بود .اما در شماره اخیر مجله هنر موسیقی  با جانبداری تام و تمام از این نقد با  مطایبه ،شوخی و طنزی- تقریبا بی مزه - لوریس چکناوریان را هم نواخته است.از قضا مهدی ستایشگر(سردبیر این مجله) از جمله مطبوعاتی های شجاع و منتقد تیزی است که باید گاهی اوقات او را ستایش کرد. معمولا سرمقاله های این حضرت قابل خواندن و بودار است و بالاخره از خواندنش چیزی دستگیر آدم می شود و این بزرگترین حسن و ویژگی یک نویسنده و روزنامه نگار متعهدبه شمار می رود که قلمش خاصیتی داشته باشد حتی اگر این خاصیت تماما مثبت نباشد. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 0:19  توسط رضا  | 

 

از ماست که بر آنها  است !

اگر نگوییم بیشترین و بزرگترین ضربه ها راخبرنگاران محترم به موسیقی و هنرمندان آن وارد آورده اند قطعا یکی از ضاربین اصلی بر پیکره نحیف موسیقی ما همین همکاران و دوستان خوب هستند.البته انصاف این است که جلوی واژه خبرنگار در جمله بالا صفت "ناوارد" و یا "خام" و کلماتی از این دست را بیاوریم و گرنه کیست که نداند بیشترین خدمات را ارباب رسانه ها به این هنر و اساسا به فرهنگ هر مملکتی می کنند.

به هر حال اگر بخواهم به مصادیق و دلایل این ادعا بپردازم بسیار طولانی و خسته کننده می شود اما فقط مختصر اشاره ای می کنم و می دانم که اهالی بخیه موسیقی و بقیه دوستان و همکارانم هم قطعابه آن توجه دارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 18:30  توسط رضا  | 

 

میز موسیقی

میز موسیقی رادیو تهران مدتی است که رفته است روی آنتن.در این برنامه به موسیقی و میهمانان آن به نوع دیگری نگاه شده است.یعنی که میز موسیقی از کلیشه پرهیز می کند و می خواهد به دور از تعارف و مجامله به اصل موضوع بپردازد .هرچند که این برنامه بسیار کوتاه است و تهیه کننده هم تلاش می کند که به جای "حرف" ، بیشترموسیقی پخش کند اما به نظزم در هر برنامه ای دست کم یکی دو نکته کلیدی می توان پیدا کرد که به درد اهل موسیقی ومعرفت بخورد.شما هم اگر وقت اضافه آوردید حتما سه شنبه شب ها از ساعت ۹شب به بعد گوش کنید. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 17:52  توسط رضا  | 

 

چیز!

چیزها،درخلوت خود فرو رفته اند و ما زمانی که آنها را می طلبیم ،آشکار می شوند...

هیچ تعجب و فکر بد نکنید.این جمله تفکر برانگیز مقدمه مطلبی در کارت دعوت نمایشگاه عکس یکی از مدیران سابق نظارت و ارزشیابی موسیقی است.

بله جناب خوشرو که مراتب هوشمندی و بذله گویی او از کسی پوشیده نیست این مطلب را نوشته و قطعا همین طوری هم چاپ نشده است.

بله نمایشگاه عکس او قطعا دیدن دارد.

از ۸مرداد ماه در خانه هنرمندان می رویم تا چیز های(منظور عکس است نه چیز دیگر) خوشرو را ببینیم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 17:46  توسط رضا  | 

 

سقوط آزاد!

اگر یادتان باشد قبلا در یکی از مطالب همین وبلاگ گفته بودم که:شنیده می شود جناب لفطی(به قول مرحوم فرهنگفر) بیاناتی در نشریه هفت فرموده اند که سر و صدا به پا می کند وحالا که این نشریه بیرون آمده همین طور شده مطالب جناب لطفی باعث شده که کیوان ساکت و سیاوش بیضایی پاسخ کوبنده ای به او بدهند.

البته باز هم جا دارد اجازه بدهید چند سال دیگر هم بگذرد آنوقت به شما خواهم گفت که سقوط آزاد ایشان با چه سرعتی انجام گرفته است!من نمی دانم اصلا چه احتیاجی به این حرفها هست؟اتفاقا خود لطفی در یکی از گفت و گوهایش تاکید کرده است که بیایید به جای حرف زدن کار کنیم.شاید منظورشان این بوده که بیایید شما کار کنید تا من حرف بزنم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 17:34  توسط رضا  | 

 

آن موسیقی کجاست؟

ازموسیقی چه خبر؟یادش به خیر ،موسیقی را می گم ....یه روزهایی از هرکوچه و گذری که رد می شدی آوا و نوایی دلت را گرم و سرت را خوش می کرد...آن موقع ها هیچی نبود ، نه آلات (ظریفی می گفت نگید" آلات" خوب نیست)موسیقی و ادوات زرق و برق دار بود و نه سینتی سایزر و موسیقی الکترونیک ،نه کنسرت ، نه ماهواره بود ونه نوار و سی دی و .... هیچی نبود، اما باورکنیدموسیقی بود.

دل خوش هم بود و اصلا شاید چون دل خوش بود موسیقی هم بود (داستان مرغ و تخم مرغ)جونم براتون بگه که  تاثیر و تاثر یک جمله موسیقی به اندازه یک ماه و سال و ...اصلا به اندازی یک عمر افاقه می کرد .به اندازه ای که من الان دارم دراین مورد میگم و می نویسم.

موسیقی همان موسیقی ای بود که سهراب هم ازش می گفت، همان موسیقی که حوض خانه اش(خانه سهراب)هم ازش لبریز بود ، او موسیقیدان نبود اما قطار نت ها و موسیقی مدام از جلوی چشمش می گذشت ...همان موسیقی ای که مردم بندعباس براش زار میزدند،بلوچها براش می مردند و زنده می شدندوکردها با آن به دنیا می آمدند و در می گذشتند...

همان موسیقی که مادران زیر لب زمزمه می کزدند و بچه ها با رفتارشان می نواختند. همان موسیقی که ما را ارام می کرد و نوازشمان می داد ....بله همان موسیقی را می گم .

براستی آن موسیقی الان کجاست؟ مجوز داره یا نه؟در نوارکاسته یا در رادیو  پخش می شه؟ آهنگسازش کیه؟زنده س یا هنوز به دنیا نیامده ؟در پژوهش های چندصد میلیونی اومده یا از اونهام فراریه؟ شما بگین اون موسیقی الان کجاست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 18:33  توسط رضا  | 

انجمن جالب

چندی پيش خبرنگاران حوزه موسيقی بنا به پيشنهاد انجمن صنفی مطبوعات به منظور تشکيل کميته تخصصی موسيقی در محل اين انجمن گرد هم آمدند تا سر وسامانی به کارهای خبری موسيقی بدهند.

تا اينجاش خيلی خوب و دستشان درد نکند.

اما گزارش اختصاری :

۱- نمايندگانی برای اين کار انتخاب شدند که کارها را جلو ببرند و جلساتی هم در اين چند ماه تشکيل شد.

۲- بعد از چندين جلسه مثل ديگر کاهای جمعی و اينچنينی نياز اوليه ما به يک محل و مکان مناسب با تمام امکانات اداری مشخص شد.

۳- طرح هايی هم برای غنی سازی آرشيو خبری (کتب و روزنامه و...) کتابخانه و...برای خبرنگاران پيشنهاد شد.

۴-امکاناتی هم که می توان از ناشران و تهيه کنندگان کنسرت(بليت کنسرت وعکس و...) و...گرفته ودر اختيار خبرنگاران گذاشته شود مشخص و با برخی از آنها هم صحبت شد.

و....

اما نکته جالب و تقريبا خنده دار اينجا بود که انجمن صنفی محترم روزنامه نگاران فرموده اند که ما هيچ امکاناتی نداریم که در اختيار اين کميته تخصصی  بگذاريم!در ضمن آنها افاضه و اضافه فرموده اند که شما بايد درآمدزاباشيد و برای اين کار هم به ما طرح بدهيد تا درآمدزايی تان را ارزيابی کنيم(وحتما شريک هم بشيم)...

خب يکی نيست که به اين حضرات محترم بگويد(البته هست قرار بوده حسين سمن بويان اين کار را بکند) که اخه"انجمن حسابی" مگه ما دستمان اين جوری است؟(این قسمتش تصویری است خودتان مجسم کنید) که به شما که هيچ امکاناتی در اختيار ما نمی گذاريد (يا نداريد يا نمی خواهيد بگذاريد - فرق نمی کند) طرح بدهيم و خودمان را در چاه مشرف کنيم ؟

به همين خاطر قرار شده تا دوباره همه خبرنگاران حوزه موسيقی را خبر کنيم تا آنها جمع بشوند و مطلب را مطرح کنيم و بگوييم که بابا حمار ما از کرگی سم نداشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 10:14  توسط رضا  | 

 

ضربه به دوستان!

برخی از وبگردان حرفه ای ما را کلی خجلت زده کرده اند و این "چپ راست" ناقابل را در وب خودشان لینک داده اند.آقا ما را چه به این حرفا؟تا مشکاتیان و شجریان و باقی حضرات هستند ما کجای کاریم...در هر حال بدینوسیله از کلیه دوستان،بستگان و حضرات معزز تشکر نموده و از درگاه باریتعالی سلامتی آنها را (معلوم نیست سرسلامتی است یا تشکر!) خواستاریم.تنها کاری که از دست ما بر می آید مقابله به مثل است:

زدی ضربتی ؟ ضربتی نوش کن! تنها می ماند یک خواهش:

آن دسته از دوستانی که ضربه زده اند(یعنی ما را لینکیدن) ولی هنوز ضربه ای نوش جان نکرده اند (یعنی ما آنها را نه ...) سریعا خبر دهند که ما مبغون یا آنها مبغون نشوند.آقا چه فرق داره؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 20:33  توسط رضا  | 

 

بابا ایول!

اندک اندک جمع مستان می رسند .

بعد از حسین خان با آن سمن بویانش برخی از دوستان برای مطلب "دوستان و چیزشان" پیشنهاد های جالبی داده اند که واقعا ایول دارند.

چند تا از پیشنهاد های این دوستان خوش قریحه را می خوانیم:

 ناظری و سیبیلش، کلهر و تکون هایش ! ذولفنون و درد نونش ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 20:25  توسط رضا  | 

 

بازنشسته ها

بعد از استادان دانشگاه ، نوبت به هنرمندان رسیده و آنها باید هرچه زودتر اگر آب در دست دارند زمین بگذارند و بروند پی کارشان.

اگر حوصله اش را دارید در مورد اینکه "هنر" بازنشستگی نداره و هرچه سن بالاتر میره هنر هم پخته تر می شه اینجا را بخوانید.اگر هم حوصله ندارید حد اقل یه فاتحه ای براشان قرائت کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 20:20  توسط رضا  | 

 

آخرین خبر

آخرین خبر موسیقایی مال همین یک ساعت پیشه که مسئولان مثلا جدید خانه موسیقی معرفی شدند.

بجز کیانی نژاد که کاملا در این خانه (یعنی در هیات مدیره) چهره ای جدیده ، بقیه همان هایی بودند که بودند.البته این به معنای منفی بودن و یا تکذیب نیست؛ البته تایید هم نیست ؛ فقط نوعی اطلاع رسانی است.به هرحال نتیجه از نظر کلی و عمومی رضایت بخش به نظر می رسد .گزارش رسمی و کلی آن را می توانید در اینجا بخوانید و گزارش کا ملتر آن را هم بعدا تقدیمتان خواهم کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 20:16  توسط رضا  | 


اقتراح

بله این اقتراح ادامه دارد.
علیشاپور نوشته :
همافر و موهایش(مثل اینکه حسین یادش رفته همافر رفته)ولی علیشاپور و سمن بویانش خوب بود.
حمید و انتقادش هم قابل قبوله ...

بقیه دوستان چه نطری دارند؟

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 22:47  توسط رضا  | 

 

دوستان و چیزشان

با توجه به اینکه یکی از دوستان فعال و موفق عرصه وب ، یک وبلاگ گرد نوازنده تنبک ،نام وبلاگ خودش را "پیمان و تنبکش" گذاشته است .حال اگر بخواهیم به همین نحو برای وبلاگ هر یک از اهالی موسیقی نامی انتخاب بکنیم به نظر شماچه عناوینی مناسب ترخواهد بود؟

فعلا این چند پیشنهاد را بخوانید:

دهلوی و مانی و مانایش- رجبی و فحش هایش- مشایخی و فراایکسش- لطفی و ادعایش-شجریان و خاک پایش- گنجه ای و مرام اش- خرم و پری اش - چکناوریان و اپراهایش - نوری و قول اش - نظر و کلاس هایش- ساکت و عجله اش- افتخاری و نوارش- حبیبی و دفش - ریاحی و سکوتش - پیرنیاکان و حمله اش - مشکاتیان و سه نقطه اش - طاهری و مطلبش - کیانی نژاد و اعتراضش - کسایی و اطرافیانش - شهناز و لطیفه هایش - علی رهبری و رویاهایش - جمشیدی و خانه اش - درویشی و منتقدانش و.... 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 17:42  توسط رضا  | 

 

سکوت لطفی

محمدرضا لطفی که آمد، تا حدودی ولوله شد و هر کس به قدر فهمش فهمید مدعا را ...

لطفی که علاوه بر تکیه بر توانایی های نوازندگی اش به مدد سیاست و رندی ها و زرنگی هایش به این  پایه و مایه رسیده است تنها به خبر آمدن خود اکتفا نکرد.(اینکه من به دیگر صفات لطفی و نقش آنها اشاراتی کردم بی علت نبوده و نیست و نیاز به بحث و بررسی مفصل دارد چرا که خیلی ها هستند که در نوازندگی بی نظیر و بی رقیبند اما به علت نداشتن آن تیز هوشی و رندی و کیاست و ....گمنام باقی مانده اند و فقط برخی خواص آنها را می شناسند.این موضوع البته در همه شئون زندگی مصداق دارد نمونه بارز دیگر آن همین بازار وبلاگ ها است که بماند...! مثل اینکه زیاد از مطلب دور افتادیم...)بله او فقط به خبر آمدن خود اکتفا نکرد بلکه با مصاحبه های پی در پی و اظهار نظرات تند جنجالی تبلیغاتی به راه انداخت که پشت بند آن دادن وقت ملاقات(ویزیت)های چند ماهه بود ...البته ناگفته نماند که انتقادات بی پرده و صریح او بود که چون آب حیات برای جسد موسیقی ما لازم بوده و هست...به همین دلیل ما بر آن شدیم که بازتاب حرف های این لطفی بلند قامت تاریخ ساز و نوا را درخبرگزاری مهر منتشر کنیم که اظهار نظر موسیقیدانانی که با آنها تماس می گرفتیم و نحوه برخورد آنها خود داستان جالبی دارد که اگر عمری باقی بود در جای مناسبش درج می شود ..اما برخی از نوازندگان پاسخ هایشان بسیار مفصل و پردامنه می شد که من به آنها پیشنهاد می دادم اگر در نشریان منعکس شود بهتر است یکی از این پاسخ ها که فکر می کنم بسیار آموزنده است ُ از جناب آذرسینا کمانچه نواز ردیفدان بود که آن را به دوست عزیز ابوالحسن خان مختاباد دادم و او هم در همشهری چاپاند. اگر چه این مطلب خلاصه شده ولی خواندنش خالی از لطف نیست ضمن اینکه مختاباد گفت که متن کاملش را در وبلاگش می گذارد .

این مطلب را می توانید در اینجا بخوانید.

شاید همان گفت و گوهای کوتاه که پاسخی بود برای لطفی باعث شد تا ایشان دیگر کمتر به حرف زدن بپردازد .آخرین مصاحبه لطفی با نشریه هفت است که هنوز بیرون نیامده ویا اینکه آمده و من ندیدم ولی می دانم که با وسواس بیشتری تنظیم شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 14:44  توسط رضا  | 

 

آواز چکاوک

این روزها خبرهایی می رسد که چندان مطلوب نیست.دوست گرامی علیرضا پورامید خبرداد که برنامه های موسیقی رادیو یکی پس از دیگری در حال تعطیل شدن هستند و شاغلان و مجریان این برنامه ها هم به علت ترس از بیکار شدن فقط در خفا اعتراض می کنند و البته حق هم دارند و نمی شود از آنها انتقاد کرد .زمانه بس ناجوانمرد است و متاسفانه اکثر مردم و حتی دوستان هم منتظرند که کسی از اسب بیفتد؛چنان لگدی بر او می زنند که ...بماند.

به یاد مضمونی از کتاب "پیامبر"اثرجبران خلیل جبران افتادم:

ای مردمان،شما می توانید دهل را در پلاس بپیچید وسیم سازها را باز کنید،اما کیست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 13:51  توسط رضا  |