تبليغاتX
چپ راست کوک

چپ راست کوک

تحلیلی و انتقادی

 

گزارش تلگرافی!

بله از بزرگداشت صبا و درویشی و پایور و عارفی و ...اینها می گفتیم که به همت سیدعباس سجادی جوان برومند تازه نصب شده در سازمان فرهنگی و هنری شهرداری برپاشده بود.

در اینجا برای آن دسته از مخاطبانی که نه وقت دارند و نه حوصله که گزارش های مطول و بی سرو ته را بخوانند به صورت تلگرافی گزارش تهیه کرده ایم که مطمئنم اگر یه کم با دفت بخوانند با نیم دقیقه مطالعه گزارش کاملی از این برنامه را به دست می آورند؛

پس گزارش برگزاری بزرگداشت پایور و صبا و بقیه دوستان را در ارسباران ۲۴خرداد می خوانید:

گرما،شلوغی ،حسرت صندلی خالی،دهلوی،سخنرانی،مانی و مانا،پچ پچ،عرق ریزان، سروصدا،روده درازی سازی و کلامی،خنده،کلاس،شعار،هجو،افتخار،گل،بلبل،شوربا،اهه اهه،آهاآها،پیام،رضوی،تندیس،دست شویی،رودربایستی،ناسزا،گیروویر،و...خلاص!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 14:36  توسط رضا  | 

آماده باش!

چندروز پیش در سالن رودکی جلسه معارفه بود.آها یادم نبود که قبلا گفتم...

بله در این روز جناب "محمدحسین" ایمانی که قبلا "محمدحسین"همافر را بر سر کارآورده و او را به عنوان رییس مرکز موسیقی سابق و دفتر فعلی معرفی کرده بود یک "محمدحسین" دیگر را آورده و به جای "محمدحسین" قبلی معرفی کرد . در این روز"محمدحسین"احمدی شد رییس جدید.با این وصف به نظر می رسد "محمدحسین"ها باید آماده باشند تا برای قبول پست مدیریت در امور هنری ارشاد پذیرفته شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 19:2  توسط رضا  | 

درسته

دیروز مراسم بزرگداشت فرامرز پایور و ابوالحسن صبا در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

در این روز جوایزی هم به داوودگنجه ای ، محمد موسوی ناشر(ماهور)،ناصرفرهودی صدابردار،محمدرضادرویشی غایب(جایزه اش را عاطفی گرفت و فکر هم نمی کنم بهش بده!)،عارفی سنتورسازدادند. بله درست خواندی طنز و منزی در کار نیست .خیلی هم درسته و همه چی هم به هم ربط داره .خیلی هم خوب برگزار شد بقیه اش را هم بعدا میگم...حالا یکی اومده که نمیذاره به کارمون برسیم.........فکر کنم از طرف سید عباس ماموریت داره!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 19:2  توسط رضا  | 

سلام دوستان

زندگی چرا اینقدر تکراری است ؟؟هیچ تاکنون به این نکته توجه کرده اید؟آنهایی که باور ندارند بهتر است بیایند در حول و حوش موسیقی و وقایع را از نزدیک بنگرند.

در مراسم تودیع و معارفه مدیران قدیم و جدید موسیقی بزرگانی از هنرموسیقی هم بودند و از نردیک ماجرای وداع و بای بای و این جور چیزها را می دیدندو چقدر هم غبطه می خوردند.

در این مراسم دکتر با ایمان و خوش خو یعنی همان معاون محترم وزیر در امور هنری که با حفظ سمت نقش مجری برنامه(خودش به شوخی گفت مجری هم شدیم!)را هم ایفا می کرد برای چندمین بار کلی از موسیقی و غفلت های رفته برآن سخن گفت.دکتر احمدی(رییس جدید)هم آنقدر از موسیقی و خوبی هایش گفت که نگو....اما یه چیزی گفت که به قول وکلا قطعا در آینده علیه خودش استفاده می کنند.او گفت با شناخت کامل و چشم باز آمدم و ۲۵سال تجربه ام را به میدان آورده ام و تمام تلاشم را هم می کنم.خب انشالله خدا خیرش بدهد و کمکش هم بکند که اول کاری راستا حسینی همه چی را گفت و تاکید کرد که با شناخت آمده و ...

به هرحال الهی بمیرم برای این همافر قلب زخمی که واقعا عارضه قلبی او را از دل و دماغ انداخته بود وبا ماسک و روی تکیده گفت به بازنشستگی زودرس دچار شده است.

ولی خب چه می شود کرد ؟او مثل همیشه خیلی قشنگ حرف زد و با یه جمله زیبا سخنانش را به پایان برد.

او گفت :اگر مطالبات هنرمندان و موسیقیدانان برآورده نشود آنها سکوت خواهند کرد و قطعا جهان و دنیای بی صدا و موسیقی زیبا نخواهد بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 18:54  توسط رضا  | 

 

باقلوای یزدی آمد

آقا بالاخره باقلوا یزدی اومد...کی ؟ بابا همان احمدی را می گم دیگه همونی که لهجه اش مثه باقلوای یزد شیرینه و گیرا...

آقا ورود این مدیر راستا حسینی را به جامعه مطربان تبریک می گیم ....یه موقع واسه ما دس درنیارین که اوهو ! فلانی هم به موسیقیدانا توهین کرده و به اونا گفته "مطرب"...هه ! نخیر آقا این وصله ها به ما یکی نمی چسبه ...ما که سالیان ساله از حقوق حقه اهالی موسیقی (همان مطربان عزیز)حمایت کردیم - بدون اینکه خودشان خبرداشته باشن - چطور حالا ضدحال می زنیم...نخیر آقا ما از قول حافظ که می فرماید:

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد /نقش هرپرده که زد راه به جایی دارد/وبه استناد دهها و صدها فاکت دیگه که مطربان را نیکو می داردآنها را خطاب کردیم ضمن اینکه می خواستیم گوشی را به دست جناب مدیر تازه وارد بدهیم که به کجا وارد شده و چه نقش مهم و حساسی به عهده دارد.

فقط باید امیدوار بود که این مدیر دوباره نره ته خط و از اول شروع بکنه ...باید این استاد احمدی( که واقعا خدا او را برای موسیقی و موسیقیدان حفظش بکنه ) اول از همه یه امین و مشاور کاردان و کاربلد که حب و بغض نداشته باشه ، چشم و دل سیرباشه و مهمتر از همه بین اهالی موسیقی از یک شیخوخیتی هم برخوردار باشه انتخاب بکنه و راه و چاه را از او بپرسه ...بعدش هم از همین حالا خودش را برای خواندن غزل خداحافظی آماده بکنه ؟ در این باره بعدا بیشتر صحبت می کنیم...

حق نگهدارتان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 1:0  توسط رضا  | 

 

گمگشته را گم کرده ایم!

احمدی می آید؟نه نمی آید!همافر می رود؟آره می رود!شاید هم نرود!....احمدی می آید؟نه نمی آید!همافر می رود؟آره می رود!شاید هم نرود!....

این سوال امروز همه اهالی موسیقی مرتبط با کارهای اداری است واین دغدغه همه آنهایی است که می خواهند در زمینه موسیقی اتفاقی بیفتد.آنها کاری با خوب و بد بودن اتفاق ندارند آنها فقط می خواهند حرکتی (به جلو یا عقب تفاوتی ندارد) صورت بگیرد تا آنها متوجه بشوند که موسیقی وجود دارد!اما در این نباید یک نکته را فراموش بکنیم...احمدی هم بیاید یا نیاد در هرحال یک روز دیگر باز نوبت تغییرات مدیریت می رسد.

به هرحال احمدی می آید یا نمی آید مهم نیست ما باید ببینیم که "موسیقی" می آید یا نه!!

موسیقی سالها است که رفته و با خود عشق،محبت،گذشت و نگاه مهربانانه و همدلانه را نیز با خودش برده است.اینک فقط خشم و خشونت و بدبینی برای ما باقی مانده و شگفتا که این صفت های مذموم در وجود کسانی دیده می شود که می خواهندبخوانند،بنوازند،بسازندو بسرایند!مگر ممکن است؟مگر می شود ؟مگر این کار ساده ای است؟

حالا همافر می رود یا نمی رود احمدی می آید یا نمی آیدچه تفاوتی در اصل ماجرا می کند؟انچه که رفته چیز دیگری است !ما باید بی صبرانه منتظر آن باشیم که کی می آید و چرا رفت؟گوهر وجودی مان را به هیچ و پوچ داده ایم وبه دنبال ظواهر هستیم  ....ظواهری که بارها برای ما ثابت شده است که در عمق ماجرا کوچکترین تاثیری ندارند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 9:25  توسط رضا  | 

عجب !

 

بله گفتیم که بعد از نامه جناب مختاباد ...هیچی می خواستم از نامه رییس جمهور به بوش و نامه مختاباد به ایشان و نامه فاضل جمشیدی به پیرنیاکان و نامه گبرلو به طوسی و نامه همافر به ایمانی و نامه ایمانی به ....بنویسم ولی دیدم پرداختن به این نامه ها و رسیدن به نتیجه مشخص کار بسیار سخت و مطولی است که فایده ای هم برای شما ندارد.یعنی وقت آنقدر عزیز است که به همین سادگی نباید آن را خرج کرد.به خصوص وقتی در بین این دریایی از سایت های خبری و غیر خبری و بویژه این سایت های غیر اخلاقی کسی این وبلاگ بی ارزش (شکسته بندی و این جور حرف ها)را انتخاب می کند باید قدمش را برچشم نهاد و وقتش را به حرف ها و اخبار بیهوده و بی اساس هدر نداد.(یکی نیست بگوید مرد حسابی تو که داری الان همین کار را می کنی !) 

ببخشید من اول باید از دوستانی که مرحمتی به ما دارند و پیام های محبت آمیز می فرستند تشکر کنم . بعد هم در این جا باید این پاسخ را به دوستانی که سوال می کنند این چپ راست را در کجا منتشر می کنم بدهم که فعلا در همین جا تا بعد به اطلاع دوستان برسانم که در کدام روزنامه بخوانید ...از کجا معلوم شاید ما شخصادر آینده یک روزنامه درآوردیم!

استاد درویش خان هم از من همین موضوع را شخصا سوال کرد که من هم شخصا همین جواب را بهش دادم.تعجب نکنید و نگید که فلانی حتما خل شده و درویش خان که مال صد سال پیشه ...خیر درویش خان منظمی را عرض کردم کمانچه نواز لر و مرد صدا و سیما و دانشگاه .در ضمن ایشان سفارش کرد به همگی اطلاع بدهم که حالش خوب خوبه و اصلا ملالی ندارند.گویا شایع کرده بودند که او سکته کرده است و از دور و نزدیک مدام با او تماس میگیرند و می گویند قلبی بوده یا مغزی؟؟

به هرحال ما برای ایشان و همه کمانچه نوازان بویژه استاد گنجه ای و منتظری و آذرسینا و مقدسی و کامکار و...والبته لطفی آرزوی سلامتی داریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 17:0  توسط رضا  | 

ای نامه که می روی به سویش!

جناب عبدالحسین خان مختاباد هم مثل بقیه هنرمندان آنقدر وقت اضافه آورده که یک نامه بلندبالا برای رییس جمهور نوشته که در روزنامه شرق به چاپ رسیده است.

نامه ای که همه ی خوبان من جمله خود عبدالحسین خان می داند که چه نتیجه یا نتایجی در بر ندارد ! اما خب به هرحال به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل و چه خوب که این خواننده تحصیل کرده آنچه شرط بلاغ بوده به قلم و زبان آورده است...

مختاباد در بخشی از گفته هایش چنین نوشته :

"...از ديگر معضلات مديريت فرهنگى و هنرى در وضعيت كنونى عدم اعتقادشان به مقوله تحت نظارت خود است. بارها اتفاق افتاده كه اينجانب شاهد اظهارات تاسف بار مديران فرهنگى بوده ام كه به زبان بى زبانى اظهار مى كنند «كه اين هم قسمت ما بود كه رئيس اهل طرب و... باشيم.»"

یک نکته کلیدی در نامه ایشان هست که شاید کمتر کسی به آن پرداخته باشد.او نوشته :


آقاى رئيس جمهور! پايگاه مديريت فرهنگى و هنرى جامعه يك پايگاه صددرصد سياسى است و اين نكته را هنرمندان در اين دوران و دوره هاى قبل به تجربه دريافتند كه جامعه فرهنگى و هنرى و نخبگان فرهنگ و هنر اين جامعه كوچكترين نقشى در انتخاب مديران خود ندارند. آيا تا به حال اتفاق افتاده است كه مثلاً وزير ارشاد جهت انتخاب معاونان و يا مديران كل ارشاد خواهان نظر نخبگان فرهنگى و هنرى با شد؟ شما مى دانيد كه نبود و نيست و اگر هم بود بايد با ذره بين به دنبال آن گشت!
در چنين وضعيتى است كه مدير فرهنگى و هنرى، ميز و قدرت خود را نه وامدار فرهيختگان و فرهنگيان كه سياستمداران مى داند. لذا اين مدير فرهنگى به دليل  آنكه از سوى مدير بالادست احساس خطر مى كند و نه نخبگان و جامعه هنرى با اندك قبض و بسطى از سوى آنها منافع فرهنگى و هنرى «ماندن بر قدرت و ميز» را به ثمن بخس مى فروشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 20:21  توسط رضا  | 

مجهول الاخلاق در بیمارستان!

هنوز ۲۴ ساعت نیست که در مورد جناب همافر نوشتیم و گفتیم که جگر آدم براش کباب میشه وامروز صبح خبردار شدیم که طفلکی افتاده گوشه بیمارستان آسیا آن هم در بخش سی سی یو.

استاد گنجه ای اولین کسی بود که بربالین این مسئول مجهول الاخلاق !!حاضر شده است .این استاد "لطیف"هم بلادرنگ بر بالین هنرمندان حاضر می شود و هم فی الفور به عیادت مسئولان می رود و این جمع اضداد فقط از بعضی آدم های استثنایی برمی آید.

حالا چرا گفتیم مجهول الاخلاق؟؟! آخه این بنده خدا از بس فکر کرد که به کی چی بگه و به کی چی نگه یعنی همانی را که به او گفته به این نگه و همه چی را به همه نگه و اگه میگه یه کمی نگه و اگه نمی گه یه خورده شو بگه و... تا به این روز افتاد!

ولی از شوخی گذشته این آقای دکتر به قول "جهان"در سریال زندگی به شرط خنده که میگه: نمی دانم راست میگه نمی دانم دروغ میگه ؛نمی دانم خوبه نمی دانم بده ...از دوطرف مساویه و....به همین دلیل هم گفتیم مجهول الاخلاق ! چون واقعا ما که آخرش سر در نیاوردیم ایشان برای موسیقی کشور خوبه نمی دانیم بده ! نمی دانیم برنامه داره نمی دانیم نداره ... هرچی هست انشالله که هرچه زودتر شفا پیدا کنه و کمی هم حمایت بشه تا بتونه سروسامانی به موسیقی بده .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 22:38  توسط رضا  | 

یک پیشنهادسازنده!

 

هفته گذشته مدیرعامل جدیدانجمن موسیقی معرفی شد.

فردی که قبلا در امور مساجد فعالیت داشته برای سر و سامان دادن موسیقی و انجمن آن به این سمت منصوب شده است.براین اساس ما ضمن تبریک به این مدیر سفید بخت و آرزوی موفقیت برای ایشان از همه دوستان و همکاران و چپ راست کوکیان انتظار داریم هر یک به فراخور درک و دریافت خود پیشنهادی را برای بهبود اوضاع بی سرو سامان دیگر امور بدهند.

راستی این همافر بنده خدا عجب آدم بد شانسی است .همین جوری آدم جگرش براش کباب می شه.اون از شیراز اینم از تهران /کی کار و بار این مدیر فهیم و "دکتر"با کلاس "سکه" می شه؟ معلوم نیست ولی به جان شما نه به جان همین وبلاگ قسم آخرش میشه میگی نه صبر کن!فقط صد سال اولش سخته...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 1:43  توسط رضا  | 

 

همه ساکت بجز کیوان ساکت!

مجمع عمومی بزرگترین و شلوغ ترین کانون تخصصی خانه موسیقی دیروز برگزار شد.

این مجمع برای نخستین بار به ریاست داوود گنجه ای برگزار شد چرا که این بار استاد در کانون دیگری خود را نامزد هیات مدیره کرده بود.البته این موضوع هم از نظر بسیاری از دایی جان ناپلئون ها به یک ترفند تعبیر شده بود و بعضی ها می گفتند استاد جا را برای دوستان خودش در کانون نوازندگان باز کرده است!

ولی این را هم بگم که هرکار دیگری هم که ایشان - و یا هرکس دیگری که توفیقی در اجتماع دارد - انجام بدهد هماره به یک چیزهای مضحکی تعبیر می شود...بی خیال!

به هرحال آخرین مجمع عمومی این دوره خانه موسیقی هم به پایان رسید و علی رغم اتفاقات اخیر و نامه نگاری دوست با پشتکار و فعال ما که خطاب به داریوش پیرنیاکان نوشته بودُ این سخنگوی سابق کانون با اختلاف رای بالایی نسبت به بقیه اعضا به عنوان فرد اول کانون برگزیده شد و به تبعیت از پیر و مراد خویش(استادگنجه ای) که ریاست را به پیشکسوت خودش یعنی استاد پورتراب بخشید ایشان هم ریاست کانون را به پیشکسوت خودش یعنی استاد ظریف واگذار کرد.افرین و مرحبا

اما خودمانیم چه کسی میرجعفرخان از تبریز برگشته را می شناخت که ایشان با رای بالاتری نسبت به آذرسینا و ثابت و ساکت و طلوعی و دیگران انتخاب شد؟ این جغفر خان حیدری به عنوان نفر پنجم هیات مدیره برگزیده شد در حالی که از یک دقیقه خودش هم برای صحبت استفاده نکرد!(به این می گویند اعتماد به نفس از نوع تعامل و معامله و این حرف ها).

نه شما کمی فکر بکنید و ببینید که چه اتفاقی افتاده است ؟ این عاشیق های تبریزی با کی ائتلاف کرده ند؟ یواش یواش کار و بار انتخابات کانون های خانه موسیقی هم سکه می شود و کار به ائتلاف و تبلیغات و ستاد و این جور چیزها هم می رسد و همین حالا هم تحرکات و فعالیت هایی برای کسب کرسی هیات مدیره اصلی خانه موسیقی آغاز شده است و اینها را وقتی می گذاریم کنار این نکته که کار در هیات مدیره های این خانه مجانی و فی سبیل الله است باید به خود ببالیم که این همه ایثارگر عاشق در عرصه موسیقی داریم و باز ناشکری می کنیم !!

از همه اینها گذشته رای خوانی گنجه ای خیلی بامزه بود /او که زیرچشمی جمعیت را می پایید گاهی اوقات موقع قرائت رای با تن صدای بالاتری می گفت :"آذرسینا ساکت" و آذرسینا هم که بیشتر در مورد ائتلاف و کمانچه نوازی منتظری و اشعار هجو و ظنزش در مورد نی نوازان و کمانچه نوازان و ...صحبت می کرد به یکباره ساکت می شد غافل از اینکه گنجه ای دو رای آذرسینا و ساکت را خوانده بود!خلاصه اینکه به کرات داوود خان همه را به سکوت دعوت می کرد : ظریف ساکت/پیرنیاکان حیدری ساکت/شکارچی ساکت/ساکت کیانی نژادو...ولی هیچوقت نگفت ساکت ساکت!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 1:31  توسط رضا  |