تبليغاتX
چپ راست کوک

چپ راست کوک

تحلیلی و انتقادی

شایعات !


 هر روز شایعات جدیدی مبنی بر تغییر مدیران حوزه موسیقی منتشر می شود. برکناری سریع و قاطع ف.پ پس از اتمام بیست و یکمین جشنواره موسیقی فجر،به عنوان سرآغاز تغییرات مدیریتی پس از تغییر دولت در عرصه موسیقی بود وبه فاصله اندکی پس از آن اتفاق، خبر حضور بازرسان ویژه درانجمن موسیقی ایران به گوش رسید ؛ پیرو آن اقدام که هیچ گزارش رسمی به دنبال نداشت ،  شایعاتی درخصوص مسئولان این انجمن،انحلال ویا تحدید حوزه های فعالیتی و ...پراکنده شد.

این شایعات در ایام اخیر دوباره به اوج خود رسیده است ، به گونه ای که در محافل موسیقایی خبرهایی در مورد استعفای مدیرعامل انجمن موسیقی ، استعفای اعضایی از هیات امنای این انجمن، استعفا و یا برکناری رییس دفتر امور موسیقی و همین طور برخی از مدیران زیرمجموعه این ریاست و...به گوش می رسد.

درباره خانه موسیقی معلوم شد که استعفای معاون اجرایی این خانه از زبان خود طرف اعلام شده است بعضی ها می گویند او از ترس اینکه اعلام نکنند که او را برکنار کرده اند خودش خبر را پیشاپیش منتشر کرده است و بعضی ها هم می گویندنخیر استعفای او مربوط به سال گذشته است و ما هم که می دانیم چه خبر است بهتر است هیچی نگیم!

 و اما هیات مدیره این خانه با استعفای مدیرعامل محجوب و محبوبش جناب روشن روان مخالفت کرده و موضوع تا تعیین هیات مدیره جدید - که کمتر از یک ماه آینده در مجمع عمومی مشخص می شود - منتفی اعلام شده است.)

در موارد دیگر نیز برخی با اکراه در مورد صحت و سقم شایعات موجود صحبت کرده و حتی استعفای خودرا تایید کردند ولی در نهایت حاضر به پاسخگویی رسمی نشدند.مثلا این مدیرعامل انجمن موسیقی وقتی سرکارش نیست و اساسا دفتر کارش ماه ها است که بسته است دیگر استعفای او که نمی شود شایعه ....در اینجا اگر بگویند آقای نعیمایی سر کارش است این می شود یک شایعه !

به هرحال این وقایع عجیب و قاراش میش واین موقعیت متزلزل به شدت فضای فعالیت در حوزه موسیقی را بی ثبات و مشوش کرده است . به نظر می رسد مسئولان رده بالای وزارت ارشاد باید هرچه سریعتر در خصوص شفاف سازی وبه منظورتثبیت مدیریت حوزه موسیقی - که سرنوشت کار و زندگی دهها و صدها هزارنفر(اعم از هنرمند و غیر هنرمند) به این حوزه گره خورده است - خیلی صریح و روشن وبا تسریع در اعمال برنامه ها و سیاست های خود وارد عمل شده وفضای امنیت و آرامش را برفضای تشویش و بی ثباتی حاکم کنند.البته این نظر ماست شاید برنامه اصلا این است که فضا اینگونه باشد و ما خبر نداریم...
 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 10:14  توسط رضا  | 

برای استاد گنجه ای ....

امروز بعد از ظهر مچمع عمومی کانون مدرسان خانه موسیقی برگزار شد.در کمال آرامش و متانت؛نه سروصدایی و نه اعتراض بیخودی ! بی هیچ حرف و حدیثی به پایان رسید و واقعا از این جور جاها است که می توان جایگاه و پایگاه معلمان(مدرسان) را دریافت.

یک نکته مهم دیگر در رخداد امروز مستتربود که شاید از دیدها پنهان بماند.البته آنها که امروز در سالن رودکی بودند شاید فکر کنند که من می خواهم کار زیبای استاد گنجه ای را بگویم که با وجودی که از همه بیشتر رای آورد و نفر اول شد بلافاصله اعلام کرد که ریاست را به پیشکسوت خودش یعنی استاد پور تراب واگذار می کند ؛هرچند این کار نکته مهمی از واقعه امروز بود اما نکته مهمتری وجود دارد که اتفاقا به همین داوود خان مربوط است.بله استاد گنجه ای را می گویم که قریب نیم قرن معلم بوده است و این دوره پس از چند دوره نماینده بودن در کانون نوازندگان ،تصمیم گرفته است مسئولیت عضویت در هیات مدیره کانون مدرسان را انتخاب کند.

شما ببینید به چه راحتی این استاد کانون خودش را عوض می کند و باز اول می شود ! بدون دغدغه و به راحتی آب خوردن!! چطور ممکن است فردی به این پایه از محبوبیت و مقبولیت برسد که در هرکانونی که وارد می شود لدر ورود به عنوان رهبر و پیشوای بی بدیل آن کانون برگزیده شود؟چه سعادت و موفقیتی بالاتر از این شما سراغ دارید؟این جایگاه را با چه امکانات و ثروتی می توان به دست آورد؟غیر از این است که باید این توفیق را موهبتی بدانیم که به هر کسی اعطانمی شود و با سعی و تلاش هم دست نایافتنی است؟!

دولت آن است که بی خون دل آید به کنار /ورنه با سعی و عمل باغ جنان اینهمه نیست 

کدام مسئول و حتی هنرمندی به این قله رفیع رسیده است که بتواند بر دل وجان همکاران و همزیستانش رخنه بکند؟ آیا هیچ خبر دارید که بسیار ثروتمندان و دولتمردانی در عالم هستند که حاضرند تمامی دارایی خود را با جوی مقبولیت عوض کنند؟آیا می دانید همه تلاش بشریت در طول تاریخ رسیدن به پایه ای از مقبولیت در توده مردم بوده است و در این مسیر چه بیراهه ها که نرفته و چه زر و زور هایی که به کار نبرده اند؟براستی چه خواسته ای از این بالاتر که بر قلب مردم حکمرانی داشته باشی؟

من به سهم خود این موفقیت را به استاد گنجه ای تبریک می گویم وبعد از آرزوی سلامتی تنها یک آرزو برایشان دارم که همه آرزوها نیز درآن جای داردوآن هم این است که امیدوارم استاد با استمرار روحیه آزادگی ،صداقت ، صراحت  و استقامت خویش از در نغلتیدن به ناراستی ها، همچنان بر قله معرفت و شرافت استوار بماند تا بتواند روز به روز قلب های بیشتری را به تسخیر خود دربیاورد.

این نوشته نه از روی تملق و چاپلوسی بلکه ادای دینی بود به استادی که وجودش چون شمعی در باد است که اگر از آن مراقبت و مواظبت نکنیم هرلحظه بیم نقصان و خاموشی آن می رود و هرکس وظیفه دراد به مقتضای شغل و موقعیت خود پاسدار حق و حقیقت باشد.

پس حق نگهدار همه صالحان و صادقانی که رنج خود وسایه خورشیدسواران را می طلبند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 0:38  توسط رضا  | 

   
 
گزارش برگزاري تور کنسرت گروه "ايراني" در سوييس و اتريش


 ماه گذشته در چند محل مهم اروپا از جمله مقر سازمان ملل در ژنو و ساختمان اصلي آژانس بين المللي انرژي اتمي در وين به اجراي کنسرت پرداخت . گزارش حاضر نگاهي تحليلي و تفسيري به برنامه هاي اين گروه با اشاراتي به عوامل تاثيرگذار در موفقيت گروه هاي موسيقي دارد .
 تورکنسرت گروه ايراني به سرپرستي پژمان طاهري ، آهنگساز و نوازنده سنتورو خوانندگي عليرضا قرباني  با همکاري پنج نوازنده : نوشين پاسدار،عود،اسحاق چگيني، ني، اردوان طاهري ،سه تار،سامان صميمي،کمانچه ورشيد کاکاوند،تنبک ازچهاردهم فروردين ماه سال جاري مطابق با سوم آوريل 2006در شهر برن سوييس آغاز شد.اين گروه بعد از سوييس در اتريش و اسلووني نيز چند برنامه موسيقي اجرا کردند که آخرين آنها در 27فروردين ماه برگزار شد.

تشکيل گروه هاي موسيقي و بررسي مشکلات و يا آسيب شناسي آنها از موضوعات پردامنه اي است که وارسي و کند و کاو همه جانبه آن به پژوهشي جامع نياز دارد . اين گزارش با نگاهي تحليلي و آسيب شناسانه درزمينه فعاليت گروه هاي موسيقي وعوامل موثر درموفقيت ويا فروپاشي آنها نگاشته شده است.

تشکيل هسته اوليه گروه ايراني به حدود ده سال پيش باز مي گردد؛ در چند دهه اخير به استثناءگروه کامکارها تقريبا هيچ گروهي نتوانسته است طول زماني فعاليت خود را به چند سال برساند؛گروه ايراني نيز از اين امر مستثني نبوده است.از فعالان و نوازندگان قبلي اين گروه بجز دو تن (برادران طاهري)که موسس اين گروه بوده اند هيچ يک از اعضاي قبلي در اين گروه فعاليتي ندارند. اينکه آن اعضا و آن افراد فعلابا کدام گروه مشغول اند وچه کار مي کنند موضوع بحث ما نيست. اينک نوازندگاني جوان و با انگيزه - که کنسرت هاي تور اخير براي برخي از آنها به عنوان اولين و جدي ترين فعاليت صحنه اي شان محسوب مي شد- گروه ايراني را تشکيل مي دهند.

بازسازي وتاسيس گروه درهيات وشکل جديد به اواخر تابستان سال گذشته باز مي گردد .بنا به درخواست و با نظارت پژمان طاهري که در ايام فراغت تحصيل از اتريش به ايران آمده بود و به مدد دوستاني چون قرباني و چگيني اين گروه تشکيل شد.هدف اصلي و اوليه، ارائه کارهاي جدي،هنري و قوي در عرصه موسيقي ايراني و در قالب کنسرت هاي متعدد در تهران و ديگر شهرهاي ايران بود. اما در ادامه، طرح برگزاري کنسرت در اروپا شکل گرفت.

جلسات تمرين با نظمي خاص ،در منزل سرپرست گروه آغازوازهمان ابتدا ،ارتباطي عاطفي بين اعضاي گروه برقرارشد.حضور دوستان نوازنده در حريم خانوادگي توام با نفوذ چشمان مشتاق و پر مهر زن و فرزند، فروغ مهر را در بين اعضاي گروه فروزان تر و پيوندهاي انس و الفت را محکم تر کرد.
ماهور و همايون ؛ دوبخش طراحي شده براي کنسرت با اشعاري از بهار ،ابتهاج ،اخوان ثالث و...به مذاق جان شنوندگان و نوازندگان نشست .نظرات اصلاحي هريک از اعضا ، گاه با طنز و شوخي رد و گاه با عشق و مهرباني به کار گرفته مي شد. لحظات هزل و مطايبه در لابه لاي فضاي جدي و پرجذبه تمرين علي رغم انرژي بخشي به گروه ، گاه بسيار غريب و ناآشنا اما شيرين مي نمود .
يک ،دو،سه وچند ماه تمرين ، شاکله اصلي کار را مشخص کرد...و آخر الامر کار به بار نشست ؛ اثر خلق شده بود.اينک زمان ارائه و تکرار لحظات خلق شده رسيده بود؛ در حقيقت تنها برق چشمان مخاطبان و شوق همنفس شدن با شنوندگان و بينندگان حاضر در کنسرت ، قوي ترين انگيزه براي نوازندگان وخواننده گروه براي اجراي چند باره اثردر سالن کنسرت به شمار مي رفت.
بحث و فحص هاي حاشيه اي و اختلاط گروه در زمينه آسيب هاي موجود در انجام کارهاي گروهي و بيان تجربيات فرد فرد گروه در قوام و دوام کار گروهي و نيزاستحکام دوستي اعضا موثر افتاد. همچنين حضوراتفاقي رضاداوري (اولين استاد پژمان)نوازنده استخوان دار سنتور و موسيقيدان مهاجر ايراني که هم اينک در کانادا با خاطرات تلخ و شيرين خود از حشر و نشر با محمد رضا لطفي،همکاري با گروه کر ارکستر سمفونيک تهران ،هم اتاقي با کامکار و....به سر مي برد،براي هميشه از خاطرات خوش زمان تمرين گروه ايراني محسوب مي شود.
از سوي ديگر کارهاي هماهنگي و چاپ و انتشار بروشور و پوسترچند زبانه توسط اردوان طاهري(نوازنده سه تارگروه)در خارج از کشور در حال انجام شدن بود.
تقسيم کار بين اعضاي گروه از نقاط بسيار مهم در تداوم و استمرارکار گروهي است.اصولا يکي از عوامل فروپاشي  گروه هاي موسيقي در ايران نبود مديريتي آشنا به مناسبات اجتماعي و مسلط به شرايط و قواعد برگزاري برنامه هاي عمومي است.احساسي شدن و برخوردهاي غير متعارف طرفين در بروز سوءتفاهمات و ايجاد خلل در برگزاري برنامه هاي موسيقايي علاوه بر محدوديت هاي موجود از مهمترين عوامل ناکامي در استمرار فعاليت هاي موسيقيدانان ايراني است . چند سالي است که برخي از هنرمندان تيز هوش و مجرب کارهاي هنري و توليدي خود را با انجام امور اداري و بازار يابي به کلي مجزا و مستقل کرده اند تا ضمن حفظ  شان و اعتبار هنري خويش از بروز مشکلات ناشي از عدم آشنايي خود با شرايط و مديريت کار بکاهند .به هرحال اين نکته چه اتفاقي باشد و چه حساب شده در پيشرفت پروسه کاري برگزاري کنسرت گروه ايراني در چند نقطه مهم و معتبر دنيا بسيار موثر بود. 


درموفقيت سلسله برنامه هاي کنسرت گروه ايراني در اروپا مجموعه اي از عوامل دست به دست هم دادند. قطعا در انجام کارهاي گروهي بزرگ ، نقش "فرد"بسيار کمرنگ مي شود اما هرگز نمي توان اين تاثيرات فردي را حتي در حد يک "نگاه"مهرآميزناديده گرفت؛ کيفيت کار و دلنشيني يک برنامه هنري گاه به ظرايف و دقايقي بستگي دارند که کمتر به چشم مي آيند.بديهي است که گاه نقش افرادي نيز که در راس مجموعه اي فعاليت دارند به مثابه تضمين و "شرط اوليه" غير قابل کتمان است. و بدون شک در اينجا نقش سيد محسن نبوي ، سفيرصاحبدل وبه تبع آن مجموعه سفارت ايران در اتريش از آن نقش هاي اساسي و محوري بوده است.
اولين برنامه گروه درسالن کنسرواتوارموسيقي برن در روز سوم آوريل برگزار شد ؛ استقبال تماشاگران بسيار خوب وتعداد شنوندگان غير ايراني نيز قابل تامل مي نمود. کنسرت بعدي در مقر سازمان ملل در ژنو جاافتاده تر و بهتر بود.سخنراني "لالووار"مدير کل فرهنگي سازمان ملل در ژنو که با علاقه اي خاص سازهاي ني،کمانچه ،سه تار،عود،تنبک وسنتور را معرفي مي کرد از برنامه ريزي و هماهنگي قبلي کارگزاران فرهنگي سازمان ملل حکايت داشت.قبل و بعد از او سجادپور سفير دوم ايران در سازمان ملل از رسم و رسوم ايرانيان در آغاز فصل بهار وپايان کدورت ها در اين ايام صحبت کرد .قرباني در اين کنسرت نيز همان غزل حافظ در برنامه قبل را تکرار مي کرد که :من ترک عشق و شاهد و ساغر نمي کنم / صدبار توبه کردم و ديگر نمي کنم.تصنيف "ايران" اثر جاودانه درويش خان با شعربلند ملک الشعراي بهار(چه محنت ها که کشيديم ايران/به کام دل نرسيديم ايران)بيش از ديگر قطعات ، شور وشعف خاصي دربين گروه برجاي گذاشت.
وبالاخره آخرين کنسرت گروه درسوييس در سالن اصلي تئاتر و موسيقي برن که گنجايشي بيش از 1200نفرداشت برگزار شد.در اين برنامه تقريبا اکثريت قريب به اتفاق ايرانيان مقيم سوييس آمده بودند.صحبت هاي دکتر کليني(از فرهنگيان جراح فک و صورت!) قبل از آغاز برنامه وصحبت هاي ايرانيان مقيم در خصوص فرهنگ و هنر ايران تا چندين ساعت بعد از اتمام کنسرت ادامه داشت.
برخورد خوب و مهر آميز سفير ايران-در سوييس- و همسرش ، و حضورشان در تمامي کنسرت ها در اين کشور،از چشم گروه پنهان نماند.پس از پايان کنسرت هاي گروه در سوييس عليرضا قرباني به همراه اسحاق چگيني براي شرکت در يک جشنواره موسيقي که در سالزبورگ برگزار مي شد به مدت 48ساعت از گروه جدا شدند.آنها قرارداشتند به اتفاق جمشيد شميراني (نوازنده تنبک)و محمدرضا ابراهيمي(نوازنده تار) به روي صحنه بروند.بقيه افراد به وسيله قطار به فاصله ده ساعت ازبرن به وين رسيدند.نظم و انضباط امورحمل و نقل و همچنين دقت در برنامه ريزي جشنواره ها و هماهنگي بسيار دقيق و مديريت شده از نکاتي بود که بسيار جلب توجه مي کرد ؛ در حاشيه بايد گفت که اساسا اينگونه ساختارهاي زيربنايي است که تاثيرات غير مستقيم خود را بر توسعه فرهنگ و مناسبات آن مي گذارد و دقيقا به همين دليل هم بود که اين برنامه در کنار تور بدون کوچکترين خلل و خدشه اي به اجرا در آمد.شايد به جرات بتوان اذعان کرد که يکي از دلايل مهم  پيشرفت کارهاي گروهي و ارتقاءکمي و کيفي فعاليت هاي موسيقيايي اروپا وبه طورکلي کشورهاي توسعه يافته در همين نکته است.
 به هرحال هدف نهايي ونقطه مطلوب براي گروه ، ارائه بهترين و قوي ترين برنامه در مهد موسيقي جهان - اتريش - و بويژه در سالن دانشگاه مرکزي وين طراحي شده بود.
در اين زمان با تلاش مهربانانه و ارزشمند سعيد بهنام که خود از کارمندان رسمي آژانس بين المللي انرژي اتمي است برنامه اجراي کنسرت در اين آژانس هم عملي شد.اين حرکت فرهنگي - سياسي بسيار بسيار مهم و تاثير گذار بود .اين برنامه تقريبا با اعلام دستيابي ايران به اورانيوم غني شده که توسط رييس جمهوري در مشهد صورت گرفت مصادف شده بود و به همين علت برخي از افراد و مسئولان آژانس به شدت با اين اجرا مخالف بودند و اجراي اين کنسرت را درآن شرايط به نفع ايران مي دانستند .
به هرحال اين برنامه به همت آن دوست وطن دوست که مهرش آغشته با گرمايي از جنس آفتاب جنوب ايران است به خوبي برگزار شد و پس از آن دهها نفر از ملل مختلف در مورد فرهنگ و هنر غني ايران به صحبت پرداختند . بعدازآن سعيد بهنام از تاثير شگرف آن برنامه در مرکز آژانس صحبت و بازتاب آن را خيلي خوب و ماندگار توصيف کرد.

با گذشت روزها و برگزاري کنسرت ها در نقاط و شهرهاي مختلف به علاوه دوري اعضا از خانه و خانواده و با تحليل و تنزيل انرژي ها ، انتظار مي رفت که آستانه تحريک پذيري گروه بيشتر شده و برخوردها و تنش هايي به وجود بيايد که طبيعتا در نحوه ارائه کار نيز تاثير مي گذاشت ؛ اما خوشبختانه علي رغم همه اين سختي ها ، برخورد نامناسب ومشکلي در اين تور به وجود نيامد.در حالي که اين نکته از نکات مهم و مبتلابه بيشتر گروه هاي موسيقي است که معمولا در سفرهاي مدت دار به وجود مي آيد.اين اتفاقات گاه به حدي شدت داشته که به عنوان مثل و طنز و لطيفه بر سر زبان ها است .(مثل کنسرت يک گروه اعزامي از ايران به کانادادراوايل دهه هفتاد) در اين گونه موارد نقش سرپرست گروه بسيار حياتي و کليدي است ؛ درحقيقت وظيفه او در اين شرايط حساس تر و ظريف تر شده و رسالت سنگين تري را بر دوش مي کشد. تنها افرادي دراين موقعيت مي توانند از عهد برآيند که علاوه بر داشتن تمامي ويژگي هاي  فردي چون :حلم،شکيبايي،گذشت،متانت،محبت و...از تجربه سفربا گروه نيز برخوردار باشد . قطعا افرادي که در کارنامه فعاليت هاي خود سفر تيمي و گروهي داشته و از برخوردهاي ناشايست سرپرست و يا هر کدام از اعضا گزيده شده ويا خود با قهر و آشتي ها واکنش ديگران را برانگيخته اند و....مي توانند سرپرست هاي موفق تري نسبت به ديگران باشند. در بررسي فعاليت گروه ها در سفرهاي داخلي و خارجي گروه ها و مشاهده کارنامه سرپرست گروه مي توان اين نکته رابه وضوح دريافت . 

يکي ديگر از موضوعات مهم واختلاف برانگيزدر فعاليت  گروه هاي موسيقي در ايران وجود خواننده به عنوان کانون توجه مخاطبان است به طوري که اکثريت قريب به اتفاق شنوندگان تاثير گذاري کليت اثر را به پاي خواننده مي گذارند و او را به عنوان عامل اصلي التذاذ وسرور خويش مي انگارند. في المثل مي گويند آهنگ بنان را شنيده اي يا "آهنگ" فلان خواننده چقدر زيباست ومواردي از اين دست ...جالب آنکه گاه اين خطاها از زبان اهل موسيقي نيز شنيده مي شود ! برخي نيز پا را از اين دايره ناآگاهي فراتر گذاشته و اشعار زيباي شاعران بزرگ را نيزبه حساب خواننده مي گذارند.از سوي ديگر به علت عدم تسلط بيشتر خواننده ها به ظرايف و تکنيک هاي موسيقي در عرصه نوازندگي و آهنگسازي و اختلاف سطح سواد آنها با موزيسين هاي مجرب که غالبا از ديد عموم مخاطبان پنهان است وظيفه هدايت و مراقبت از خواننده بر روي صحنه نيز بر دوش سرپرست افتاده و استرس مضاعفي را بر وي وارد مي کند . مجموعه اين عوامل خود زمينه ساز بروز اختلافاتي است که معمولادر وهله نخست بين خواننده وسرپرست و در مرحله بعدي بين اعضاي گروه ايجاد مي شود.در مورد گروه ايراني به چند دليل اين زمينه به کلي محو ونامشهود بود.اول اينکه عليرضا قرباني علي رغم اينکه هنوز به سبک وسياق خاص خودش دست نيافته و در مرحله گذار است اما به دليل ويژگي هاي شخصيتي و مهمتر ازهمه به دليل داشتن تجربه صحنه به علاوه تيز هوشي وآشنايي اش با نوازندگي،جزو خوانندگان نادري است که درصحنه بسيار مسلط و با قدرت مانور بالا و سرعت عمل در تغيير آني برنامه ظاهر مي شود و توانايي ارائه محفوظات رديفي خود را درهر شرايطي حفظ مي کند ، مجموعه اين ويژگي ها براي هر آهنگساز و سرپرست گروهي جذاب و ايده آل است  وطبيعي است که بار سنگيني را از دوش او برمي دارد . اين موقعيت در کنار تجربه ، قدرت مديريت صحنه و راهبري هوشمندانه سرپرست گروه ايراني بالانس خوبي راپديد آورد که تمامي رواني اجرا وسبکبالي نوازندگان بر روي سن مديون اين خصوصيات بود . به عبارت ديگرراز و رمزگذشت زود هنگام زمان کنسرت براي اعضا و مخاطبان درهمين نکته نهفته بود . در اين مورد برخي از حاضران در کنسرت بويژه در وين و برن به حالتي اعتراض مي گفتند که چرا زمان کنسرت کم است در صورتي که مدت اجرا بدون احتساب قطعه اضافه(بيز)يکصد دقيقه بود.

برخورد شفاف و دوري از مذاکرات پوشيده و پنهان و طرح کوچکترين مسائل مادي و معنوي بين اعضاي گروه از سوي سرپرست گروه ايراني يکي ديگر از ويژگي هاي باز و مثبتي بود که مي تواند در استمرار و دوام کار اين گروه بسيار مفيد و موثرواقع شود.ذکر اين مساله براي تذکار اين نکته بود که اکثريت قريب به اتفاق گروه هاي منحل شده به دلايل عدم شفافيت در مناسبات وبويژه پرده پوشي در مسايل مادي و دستمزدها به اختلاف و فروپاشي دچارو به انحلال رسيده اند.

و بالاخره نبايد از نقش پشتوانه ها و دلگرمي هايي که شور ، انرژي و انگيزه اي قوي به هنرمندان مي دهد تا آنها بتوانند با کوه مشکلات اقتصادي ،اجتماعي و خانوادگي بستيزند وبه خلق اثر بپردازند ، غافل شد. مطالعه گذراي تاريخ هنرگوياي اين واقعيت است که هميشه افرادگمنامي بوده اند که در پشت صحنه، هنرمندان برجسته را حمايت و هدايت کرده اند و اگرنبودند اين افراد بزرگ و استوار،هرگز نام بسياري از هنرمندان در تاريخ هنر ثبت نمي شد.اين نکته متاسفانه در بين افراد فرهنگي ايران بويژه آنها که مقام و موقعيتي دارند مغفول مانده است ؛ اين افراد مي توانند با حمايت هاي خود از يک يا چند گروه موسيقي ، آنها را به فعاليت و توليد آثار ماندگار ترغيب کنند و چه بسا هستند افراد خير و هنردوستي که تنها به تلنگري نياز دارند تا به وادي هنر غلت بخورند و زکات مال و موقعيت و مقام خويش را در راه اعتلاي هنر با حمايت مختصر خود از هنرجويان و هنرمندان مستعد و خوش ذوق بپردازند... . شانس گروه ايراني و بويژه سرپرست و آهنگساز آن وجود و حضور ايرانيان فرهنگدوست و ياران دلسوزي است که با حمايت هاي خود قوه زايش وپويش هنرمندان را تواني مضاعف مي بخشند ودراين مسيربدون شک نقش "کامران کهنسال" بسيار پررنگ تر از ديگران بوده است.

کنسرت گروه ايراني با هدفي سياسي برنامه ريزي نشده بود اما مهمترين دستاورد اين کنسرت اول سياسي و بعد فرهنگي بود ؛نمايش گوشه اي از فرهنگ وهنر ايران در قالب شعر وموسيقي آن هم به بهترين شکل ودر نقاط مهم سياسي دنيا بخشي از اين بازخورد مهم محسوب مي شد و اين دستاورد کمي نبودکه نصيب کشورمان شد .قطعا در اين مسير بايد به جد از بانيان اين اتفاق بزرگ قدرداني کرد.

از لحاظ فني نيز کار گروه به عنوان اولين حضور رسمي خود در صحنه ،قابل قبول بود.اين نمره قبولي طبيعتا نسبي است و هريک از اعضا اذعان داشتند که هر کنسرت از کنسرت قبلي بهتر مي شدند. حتي نوازندگي پژمان طاهري به عنوان سرپرست گروه سيري صعودي داشت و اصولا اگر موارد و مطالب خارجي بگذارند اوهمانند آهنگسازي اش قابليت بالايي در نوازندگي خواهد داشت که در اين تور شايد يک سوم اين قابليت را(در نوازندگي) نشان داد هرجند که کليت کار از لحاظ آهنگسازي و استراکچر در حدي قابل قبول وتاثيرگذاربود.

در شب آخر کنسرت در دانشگاه وين که بسياري از موسيقيدانان ايراني و اتريشي حضورداشتند نادر مشايخي رهبر ارکستر سمفونيک در باره کار گروه گفت : خيلي کار خوب و قوي اي بود و من اصلا فکر نمي کردم اين گروه موسيقي ايران را تا به اين پايه ارائه دهند . مشايخي در ادامه گفت که من مي دانستم که برادران طاهري در اتريش مشغول تحصيل هستند اما ارائه موسيقي اصيل و قطعات اين کنسرت مرا غافل گير کرد.خسرو جعفرزاده هم در باره اين برنامه با اعلام رضايت خود از کليت کاراضافه کردن چند ساز را به مجموع نوازندگان در گيرايي بيشتر اثر توصيه کرد ." راينکل " ،يک پروفسور اتريشي که در کنسرواتوار وين به تدريس اشتغال دارد در مورد برنامه آن شب گروه گفت : متاسفانه من زبان فارسي نمي دانم اما مي دانم که درايران شاعران بزرگي بوده اند و حتما خوانندگان ايراني نيز از شعر اين بزرگان براي ارائه قطعات با کلام استفاده مي کنند اما به نظر من از لحاظ موسيقي برنامه اي که شنيدم بسيار به موسيقي کلاسيک غربي ما شباهت داشت و از نظر زيبا شناسي نقاط مشترک فراواني را احساس کردم.اين مدرس موسيقي ارتباط عاطفي و مشهودي را در بين اعضاي گروه در حين نوازندگي- که درنفوذ بشتر قطعات موسيقي موثرند-حس کرده بود که برايش بسيار جالب توجه مي نمود.
 
  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:4  توسط رضا  | 

راستی من یادم رفت

سال نو را به همه دوستان و تمامی اهالی فرهنگ وهنر تبریک می گویم و از همین جا برای همه شان یک دسته گل می فرستم.(حالا که همه چی در اینجا مجانی است می توانم بگویم همراه با چندین سکه و زمزد و طلا و..می فرستم!!)اما نه اینطوری هم نیست از همین جا دست و روی ماه همه دوستان را می بوسم...بویژه از دوستانی که در این ایام مرا مرهون محبت های خویش قرار دادند تشکر ویژه دارم:محمد.حسین.شاهرخ.علی.م .ا .و...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:54  توسط رضا  | 

باز آمدم باز آمدم....

سفر چیز خوبیست ِ آدم را پخته می کند

باور می کنید گزارش سفر را نوشتم اما چون ذخیره نشده بود پرید؟!

اشکال ندارد باز هم می نویسم...

کمی تامل

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:33  توسط رضا  |