تبليغاتX
چپ راست کوک

چپ راست کوک

مطالب تحلیلی و انتقادی موسیقی

 

تسلیت به یک دوست هنردوست!


اخیرا با خبر شدم که دوست عزیزهنر دوست و هنر پرورم "کامران کهنسال" در غم از دست دادن پدرشان در سوگ نشسته اند.

نقش کامران کهن سال در حمایت و تعمیق فعالیت های هنری هنرمندان ایرانی بویژه اهالی موسیقی در وین بسیار پررنگ و ایثارگرانه است.مردی کم حرف، اهل عمل،مهربان وبی ادعا که این روزها وجود چنین افرادی کیمیا است.

 شاید مهمترین خصیصه وویژگی این گیل مرد دوست داشتنی این است که در پشت صحنه و در خفا به هنرجویان و هنرمندان مستعد و علی القاعده به همه ایرانیان و هموطنانش کمک می کند بدون اینکه کمترین چشمداشت مادی و حتی معنوی داشته باشد.

سال گذشته آخرین دیدار ما به همراه شهرام ناظری و برادران طاهری(پژمان و اردوان) و برخی دیگر از نوازندگان همراه چون رضا آبایی،رشیدکاکاوند،بهروز رضایی،سیامک پورفضلی و... رخ داد.در آن زمان نیز کهنسال عزیز مانند همیشه پذیرایمان بود؛از دل و جان؛

کهنسال اهل موسیقی نیست اما مهمتر از آن، اهل دل است ... .

کامران اینک در زادگاه اش است و در مراسم سوگواری.

درگذشت پدر گرامی شان را که او هم از مفاخر گیلان و لاهیجان بوده است صمیمانه به کامران کهنسال و خانواده محترمش تسلیت می گویم و مطمئنم که برادران طاهری،شهرام ناظری و دیگر دوستانی که کهن سال را از نزدیک می شناسند هم اینک در غم او شریکند.

مراسم ختم آن مرحوم هم اینک در منزل پدری کهنسال در شهر رودسر برپا است و مراسم شب هفت مرحوم کهنسال بزرگ روز پنجشنبه ۳۰خردادماه از ساعت ۱۵تا ۱۷ در مسجد جامع شهر واجارگاه رودسر منعقد می شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:0  توسط حمید  | 

 

به تاراج هیچ !


لطفی !
می خواهم در این نامه باز هم اندکی بیشتر به خویش اشاره کنم تا بدانی در کجای زندگی ایستاده بودم و در آغاز آشنائی ما ، چه در من می گذشت .

تازه از بندرعباس بازگشته بودم . خاک آنجا دامنگیر دلم شده بود . علیرغم این ، حکم حاکم بود و من می بایست باز می گشتم . در مدرسه عالی تلویزیون و سینما مدیر دروس شدم . چه سالهای خوبی بود و چه بچه های خوبی آنجا درس می خواندند . همه با آگاهی می کوشیدند . کارم سخت بود اما حضور بچه های خوب زمانه در کنارم شادمانی ویژه ای به زندگیم میداد . سیمای جدی ، معصوم متفکر و بیشتر تلخ دانشیان را ، خنده های شادمانه شیرین جاهد نرم می کرد . رفتار یکسان مهوش مهدابی و سیمای روشنش در کنار علامه زاده برایم فهمی ویژه بهمراه داشت .

دنیای خاص منیژه عراقی زاده ، مهربانیهای خالویان ، متانت سماکار ، نگرانیهای همیشگی خانم گیتی حکیمی ، بالا پایین رفتن های خانم شهین وفایی و ... امتحانات چه حال و هوایی داشت . همه در حال هیجان بودیم . زمانی که بچه ها امتحان میدادند گوئیا امتحان مسئولان مدرسه نیز بود . نه تنها امتحانات شفاهی و کتبی بچه ها در زمینه های مختلف برایمان هیجان انگیز بود بلکه کارهای عملی آنها بیشتر ما را به هراس وامیداشت زیرا آینده بچه ها ، بیشتر به کارهای عملیشان مربوط میشد.وقتی  فیلمهای ساخته شده ی بچه ها برای داوری به هیئت داوران سپرده میشد تا آمدن نتیجه ، ضمن بی تابی ما ، در مدرسه ، سکوت ویژه ای حاکم بود . گوئیا حادثه ای در شرف تکوین است .

مدرسه مادر آن دوره به معنی واقعی هنر بسیار نزدیک بود . جان زندگی در آن جاری بود . چون   همه ی ما با هم در تمام مسایل درس و مشق و کار و مشکلات شریک بودیم . وقتی بچه ها کار میکردند ما از التهاب میسوختیم .

روزی نتیجه همه فیلمهای ساخته شده آمد همه ی فیلمها نمره قبولی داشتند جز فیلم دانشیان چه تاسفی همه را فرا گرفته بود .

خانم وفایی گریه میکرد . من ساکت بودم و خانم حکیمی دنبال راه حل میگشت . سرآخر نامه ای به آقای قطبی مدیر تلویزیون ملی ایران نوشتیم ودر آن توضیح دادیم که پاره ای از نقص های فیلم ناشی از پیوند عجولانه فیلم بوده است . با این نامه ما موفق شدیم تا بتوانیم شبی دیگر با تغییراتی در فیلم ، داوران را برای داوری مجدد به تماشای فیلم بنشانیم .

همه ی بچه ها جمع بودند  . هر که هرکاری می توانست بکند کرد . اما دانشیان آنچه را که میخواست برگزید .
یاد پرویز مقدسی هم گرامی او هم در این زمینه تلاشی بسیار نمود .

تاریخ داوری مجدد مشخص شد . خانم حکیمی برای جلب نظر داروان هر کاری می توانست بکند کرد و چنان صحنه را آراست که دل هر داوری نرم گردد.

داوران آمدند – چه پذیرایی با شکوهی – فیلم به نمایش در آمد . همه تحت تأثیر فیلم بودند چهره ها شادمان بود . خانم حکیمی بیش از همه احساس موفقیت می کرد.
پس از پایان نمایش همه چیز آشفته شد . آقای قطبی از جای برخاستند . گفتند : « خانم پذیرا ئیتان بسیار جالب بود ، مادرتان شیرینی های خوشمزه ای پخته بودند ، اما همه باید بدانید که با قطار نمیتوانید از تلویزیون بگذرید . »

حالت چهره ی فریدون رهنما همیشه در خاطرم زنده است و قطبی به خشم رفت . شادمانی بر چهره ها یخ زد . هیچکس هیچ نظری نداشت . روزگار بدی بود مثل امروز ، شاید کمی بهتر ،  شاید کمی هم بدتر . گوئیا این یک سنت است که در ایران با هیچ تغییری تغییر نمی کند . یکنفر است که می تواند تصمیم بگیرد . دیگر کاری از دست هیچکس ساخته نبود . دانشیان پذیرفت که باید تلویزیون را بگذارد و دنبال کار خویشتن گیرد .
نشستم . او تصمیم گرفت معلم شود . خانم حکیمی بدرستی در جنوب ایران معرفیش کرد و او به پیمودن سرنوشت خویش پرداخت .

حال و هوایم چندان خوب نبود . غروب یکی از روزهای پائیز بود . در زدند سیما آمد برخلاف همیشه پیراهنی زیبا برتن داشت – یاد مادر بخیر – خندید و گفت سیما جان ماه از کدام طرف برآمده است ، سیما در جواب مادر گفت مادر کجایش را دیده اید در کیف خود را گشود کراواتی را درآورد و گفت : مرتضی هم امشب کروات میزند .
هر چند شوخی اش پنداشتم علیرغم این آشفته گفتم :« هرگز » . سیما می خندید و می گفت فقط برای یکبار .
گفتم : نمی شود .
گفت :  برای یک کار درست میشود .
 نمی دانم ، تو بهتر می دانی ، سیما هر کاری میخواست قادر بود انجام دهد و هر بلائی که می خواست می توانست بر سر آدم خراب کند .

ساعتی بعد که تصویر خود را در آینه های تالار رودکی دیدم قیافه ای خنده دار داشتم و بر خلاف سنت روشنفکران زمان ، کراواتی صورتی بر گردن و کت و شلواری سفید بر تن داشتم . هنوز هم آنها را دارم و هر از گاه آنها ر می پوشم .
دلم می خواست کسی در آن قیافه مرا نبیند . خوشبختانه شانس یاوریم کرد و طبق رسمی کهن که سیما داشت و فکر می کنم هنوز هم دارد نه چند دقیقه بلکه بیش از یکساعت دیر رسیده بودیم پشت درهای بسته سالن ایستادیم و صدای موسیقی را شنیدیم .
نوازندگان می نواختند و خوانندگان در بزرگداشت انقلاب میخواندند . نام تو هم در بروشور جزو نوازندگان بود .

گوئیا قلبم از حلقم درآمده بود . مدرسه . فیلم . کار . بچه ها . دانشیان . انقلاب ، سرودهای انقلاب ... گیج بودم . حال تهوع داشتم دلم از انقلاب آشوب بود . اینهمه انقلاب سفید یا سبز برای یک ملت بزیر بند !! سیما می گفت : بهتر است در پایان ترا در پشت صحنه ببینیم در انتظار پایان در گوشه ای نشستیم .
احساس میکردم آب از سرم گذشته است بدون هیچ مخالفت پذیرفتم . موسیقی پایان گرفت بادمجان دور قاب چینان کف زدند . جاوید شاه گفتند . درها باز شد بیشتر کسانیکه خارج میشدند از مقامات بلند پایه ارتش بودند چون جشن بمناسبت یکی از اعیاد دولتی آنزمان بود .

برای ورود به تالار و دیدن تو منتظر شدیم کمی خلوت شود تا بتوانیم در پشت صحنه به ملاقات تو آئیم .
کمی که خلوت شد ، خواستیم از پله های کنار به پشت صحنه برآئیم . گفتند ممنوع است باید از در بیرون تالار به پشت صحنه رفت . از تالار بیرون آمدیم از باغ گذشتیم . پرسان پرسان به در ورودی پشت صحنه رسیدیم . سراغ ترا گرفتیم .
گفتیم : چند لحظه پیش هنرمندان !! رفتند .
باز هم دیر رسیده بودیم .
در خیابان سیما به اصرار می گفت باید بخانه ی لطفی برویم و بگوئیم که کارت را شنیدیم . این بهترین لحظه برای شروع زندگی با لطفی است . گفتن :« سیما جان رحم کن » اما علیرغم میلم در نهایت تعجب ، خود را در تاکسی و در راه خانه تو دیدم .
وقتی رسیدیم پنجره ی اتاقت باز بود تو بر روی تخت دراز کشیده بودی و می نواختی چند نفر زن و مرد در گوشه و کنار لمیده بودند و در عالمی دیگر سیر می کردند .
برآشفته گفتم ! دیگر اینجا جای ما نیست باید زود برگردیم .شاید بدلیل لحن من بود که سیما بدون اینکه بداخل اتاق بنگرد ، قبول کرد و ما بازگشتیم .
هیچ حرفی برای زدن نداشتیم . کراواتم به جیبم ، کتم بار شانه ام و تصاویر آشفته بار خیالم .
لطفی آنشب سنگین بخانه باز می گشتم .

(نامه ی دوم از کتاب "به تاراج هیچ" نوشته مرتضی رضوان)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:54  توسط حمید  | 

 

هنر لطفی!

لطفی ! هنر عاطفه است . زیبایی است . هنرعشق است . هنر خلاقیت است و هرچیز زیبایی دیگر ، اما اگر از مقوله ی خرد دور بماند هیچ است . هنر آمیزش عاطفه و خرد است !

می فهمی؟ ای کاش به خرد می فهمیدیم و کار ما بدینجا نمی کشید .

لطفی می بخشیدم که چنین سخن می گویم . گاهی دل انسان می گیرد و می خواهد فریاد برآورد . خوشا به حال کسانی که کسی دارند که فریاد بر سرش برآورند !

می بینی من چه خوشبختم .

سیما رفت .

دل من گرفت .

من تنها شدم.... .

(بخشی از یک کتاب که به زودی قسمت هایی از آن در همین وبلاگ منتشر می شود)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:0  توسط حمید  | 

 

لطفی و آن چهار نفر


قصد داشتم در باره استاد لطفی مطلبی ننویسم چون اعتقاد داشتم آنچه که باید در باره او و عملکرد ، صحبت ها وموضع گیری هایش در این یکی دو سال نوشته شود دیگران و ازجمله خود من نوشته و نوشته ایم ؛ بخشی از همان نوشته ها در همین وبلاگ بدون پرده پوشی و خیلی صریح و البته منصفانه نوشته شده است ؛در نتیجه به نظرم رسید که دیگر نیازی به اطاله کلام نیست.اما این خود او است که متاسفانه یا خوشبختانه با مصاحبه های پی در پی و سخنان سوزناکش هنرمندان را به آتش می نشاند وبیشترین انگیزه را به منتقدان ومخاطبانش می دهد تا مدام در باره او و گفته هایش واکنش نشان دهند وانتقاد کنند.

سکوت سایه

جالب ایتجا است که با وجود این همه مشاوران ریز و درشت و خدمتگزاران سینه چاک دور و برش یکی نیست که به او بگوید که موسیقی و تار نوازی اش او را مبدل به لطفی معروف و بزرگ کرده است واساسا سخن و سخنوری مقال و موهبت دیگری است ؛لطفی باید هرچه را که در دل دارد با سازش بیان کند؛این نکته بزرگ را به راستی چرا "سایه"آن پیر و استاد بزرگ ادب و هنر که سالیان سال او را پشتیبانی،راهبری و هدایت کرده است به او نمی آموزد؟!

تبریک به لطفی

هرکس فعالیت بیشتری داشته باشد طبیعی است که ممکن است میزان انتقادات به او نیز بیشتر باشد ؛ باید از این نظر که لطفی در این سن و سال چنین فعالیت می کند به او درود فرستاد و به او خسته نباشید گفت؛ اگر نیمی از موسیقیدانان ما چنین انرژی می گذاشتند و جدیت به خرج می دادند شاید وضعیت موسیقی ما به از این می بود که هست اما اگر انتقادی می شود طبیعی است که به نکات منفی و کج اندیشی ها و مسائلی از این دست اشاره می کند وگرنه قطعا نکات مثبت نیز فراوان است و اصولا جهت مثبت در ذات فعالیت های فرهنگی وجود دارد .

اشکال انتقاد

 انتقاد باید صریح ، گویا و مستقیم باشد به قول غزالی که می گوید:

ای غزالی گریزم از یاری /که اگر بد کنم نکو گوید/من و آن ساده دل که عیب مرا/همچو آینه رو به رو گوید

اما متاسفانه در ایران معمولا انتقاد ها اینگونه نیست و در واکنش به چنین اتفاقاتی اظهار نظرها به شکل های مختلف ابراز می شود؛ در خصوص رفتار ها و سخنان جناب استاد و عملکردهایش بعضی ها به هرعلتی جسارت بیان شفاف و رو در  رو را ندارند و بیشتر در خفا و پشت سر زبان به انتقاد باز می کنند و به بی رحمانه ترین شکلی به اوحمله می آورند حتی نزدیک ترین افراد (نزدیکی از نوع فیزیکی) و کارگزارانش بعد از تایید کامل سخنان اودر جمع و به به گفتن های بی صدا- که با جنباندن سر قابل دریافت است- به فاصله اندکی و  پشت در اتاقش لبخند تمسخرمی زنند و با ابراز تعجب می گویند که "...نمی دانیم چرا استاد چنین می کند!!"؛برخی اظهار نظرها درقالب تک جمله ای ترحم انگیز بیان شده که مکنونات قلبی گوینده را که معمولا از هنرمندان پیشکسوت وهمرهان سابق اویندکاملا آشکار می کند و خیل عظیمی نیز این واکنش ها را با بیان شفاهی وتحلیلی در محافل اندرونی ابراز می دارند که غالبا به جای طنز و مطایبه ردو بدل شده  وصرفا برای خوشمزه کردن اوقات به کار می رودودر مقابل عده ای قلیل هم خیلی صریح و جدی ،رو در رو و با صراحت تمام لب به انتقاد می گشایند و باید توجه داشت که  منظور این تعداد معدود شاید در ظاهر پاسخ به لطفی و واکنش به او باشد اما در حقیقت فقط این نیست و هدف اصلی همانا پالایش درونی خانواده موسیقی و صرفا به خاطر این هنر مظلوم و پاسخی به وجدان بیدار جریان موسیقی و هنر اجتماعی مردم وروشن شدن اذهان هنرجویان و ثبت درتاریخ است و لاغیر.

عرش و فرش

کنفرانس مطبوعاتی استاد لطفی که اخیرا برگزار شد نشان داد تا حدودی "لطفی" به خودش تخفیف داده و از عرش به فرش میل نموده و چیزی نمانده که در این سطح ملموس فرود آمده و جلوس کند و در نهایت خود را همطراز آدمیان و موجودات دوپای دور و بر احساس نماید؛هرچند این جلوس نزدیک است اما هنوز این اتفاق نیفتاده است و گویی یکی دو سال دیگر کار می برد تا ما استاد را در میان مردم و هنرمندان موسیقی - به غیر از آن چهار نفر- ببینیم! ازکجا معلوم شاید این کنسرت های چند گانه نقش کاتالیزور را برای تسریع این رخداد و جلوس استاد جامع الاطراف بازی کند و تا سال به پایان نرسیده شاهد این اتفاق باشیم.
به هرحال مصاحبه مطول و مفصل اخیر ایشان که به تائید چند باره شان نیز رسیده قابل مقایسه با گفته های سال قبل او نیست.

عقب نشینی

همانطور که گفته شد لطفی نسبت به سال گذشته واقع بین تر شده و هرچند اطرافیان ودیگر هنرمندان  همکار را کمی بزرگتر از قبل می بینداما هنوز به دید طبیعی نرسیده است؛ او اینک دربین عرش و فرش سیر می کند؛ گاهی در عرش است و گاه در فرش و دقیقا همین موضوع است که موجد تناقضی در وجود اوست؛ لطفی هنوز نتوانسته است برای خلاص شدن از این تناقض با خودش کنار بیاید.

این بارلطفی ازمطلب سال گذشته اش که گفته بود موسیقی در بیست سال گذشته درجا زده و فعالیت درخوری نشده و مطالبی با این مضامین، کاملا عقب نشینی کرده و می گوید::"... من چنين اظهاراتي نكردم درواقع يك مقداري بد فهميده شده حتي بعضي از دوستان گفتند كه لطفي فكر مي‌كند ما اينجا هيچ كاري نكرديم در صورتي كه من اصلا جمله‌ام اين نبود. بلكه گفتم كارهايي كه شده در جاي خودش. چه كسي مي‌تواند بگويد شجريان، مشكاتيان، عليزاده، ناظري و ... زحمتي نكشيده‌اند..."

تایید جهارتن

تا اینجای کار خیلی خوب است که لطفی بالاخره پس از این همه کشمکش این چهار نفر را رسما و در رسانه تایید می کند؛ اما واقعا چرا این استاد بزرگ دائما و فقط در دامن این چهار می آویزد؟چرا او اصراردارد موسیقی ایران را در این چهارتن و خودش ( پنچ تن)خلاصه کند؟ و چرا مدام از اینکه آنها را دیده و پسندیده سخن می گوید؟
سوال دیگر اینجا است که براستی چرا متقابلا آن چهار نفر تا کنون این کار را نکرده اند و دائما از خود و چهار نفر دیگر- من جمله لطفی -سخنی به میان نمی آورند؟مگر نه اینکه آنها هریک مشغول کار خودشان هستند واحساسی هم ندارند که موسیقی ایرانی را قورت داده اند و اگر هم چنین احساسی دارند بروز نمی دهند؟!

همدلی ،محبت ،ارتباط صمیمانه و همه این چیزها بین استادان پیشکسوت و یا همه هنرمندان قابل قبول ،ایده آل و بسیار هم خوب است و باید این ارتباط به وجود بیاید اما چه نیازی هست که وقتی چنین ارتباطی بین ما نیست و خودمان هم خیلی خوب می دانیم که چرا نیست هی در بوق بکنیم و در رسانه ها بر طبل دوستی بزنیم و در عمل کار دیگری بکنیم ؛ اسم این کار چیست؟

 جنگ وطیر الارض

در بخشی از این مصاحبه آمده:"... لطفی با اشاره به فضاي همدلي دوران جنگ گفت: بعد از جنگ و حتي در دوره جنگ فضاها به همديگر نزديك بود و اين باعث جمع شدن آدم ها دور هم و بيان كردن درد دلشان در قالب ساز و آواز بود".
کمی پایین تر همین مصاحبه چنین می خوانیم:
"وي با بيان اينكه شرايط دشوار موسيقي دليل رفتن من از ايران شد، اظهار داشت: در آن زمان من ديگر نمي‌توانستم كار موسيقي انجام دهم چرا كه جنگي شده بود كه فقط سرود كاربرد داشت و موسيقي‌هاي ديگر اجازه فعاليت نداشتند من هم به عنوان يك موزيسين نمي توانستم تنها سرودهاي اين چنيني بسازم و در مقابل آموزش و دانشگاه و ..... هم نبود.

شاید استاد لطفی فراموش کرده باشند که قبل از هجرت به آمریکای خونخوار سرود "مرگ برآمریکا" را ساختند و آنگاه عزیمت فرمودند.
ضمنا گویا ایشان به دلیل مشغله زیادمدام فراموش می کنند که بالاخره در زمان جنگ در وطن بوده اند یا هجرت فرموده اند چون تا کنون چندین بار در اظهار نظرهای متفاوت و متضاد در باره دوره جنگ و محل اقامت خویش صحبت کرده اند.

ساخت نیمی از موجودیت موسیقی

این استاد بداهه پرداز دربخشی از همین مصاحبه با بیان تلویحی چنین القا کرده است که دو نفر از آن چهار نفر را خودش ساخته و پرداخته کرده و فرموده:" در گروه شيداي سابق خواننده‌ها بودند كه عوض مي‌شدند در واقع ناظري و شجريان خوانندگاني بودند كه با گروه شيدا كار مي‌كردند... من مي‌خواهم فرصتي به جوانان دهم تا بتوانند اينها هم يك شجريان و ناظري ديگري باشند".

حتما بخوانید

این مصاحبه استاد سرشار از نکات آموزنده و بکر است ، از ساخت قطعات مذهبی با پول و بی پول،از تمجیدهای فراوان ازآن چهار بزرگ موسیقی ، از وطن پرستی و شاگرد تربیت کردن در آمریکا، از جریان ساز بودن آن چهارتا و شاگردان اروپایی و آمریکایی اش و ...که به شما توصیه می کنم حتما این مصاحبه خواندنی را در http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8702140079 بخوانید تا بعد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:57  توسط حمید  | 

 

نقد بی نظم

روز گذشته نقد پر حاشیه آلبوم ترنج در خانه هنرمندان برگزار شد. همانگونه که انتظار می رفت این جلسه به علت جوسازی طرفداران نامجو و بی نظمی جلسه بسیاری از منتقدان جدی آلبوم مورد نظر که در این جلسه حضورداشته اند نتوانسته اند به ابراز نظرات خود بپردازند.

پیش بینی اینکه این جلسه ممکن است به وسیله طرفداران جوان نامجو بر سبیل صواب نیفتد و بر وفق مراد برگزار کنندگان برگزار نشود چندان مشکل نبود.اساسا توجه به پیشینه این جریان و تبعات پیش آمده متعاقب انتشار آلبوم ترنج و نوع جلسات و میتینگ های این طیف در یکی دوسال گذشته به خوبی می توانست راهنمای خوبی برای برگزار کنندگان باشد تا آنهابتوانندجلوی بسیار از مسائل پیش آمده را از قبل بگیرند اما متاسفانه اینگونه نشد.

به طور کلی انتخاب این آلبوم برای سلسله برنامه های نقد نغمه که هنوز در ابتدای راه است از اساس اشتباه بوده است چراکه در این شرایط که بسیاری از طرفداران نامجوبه نوعی تحت سیطره تبلیغات کاذب رسانه های داخلی و خارجی قرار دارند و فضا برای طرح نقد های کارشناسانه و منطقی مهیا نیست نمی توان در باره چند و چون فنی آثار وی به بحث و داوری نشست.

گذشته از مواردی که به آنها اشاره شد نقد نغمه تنها جلسه فنی و کارشناسانه در حیطه نقد هنر موسیقی است که باید بسیار سنجیده تر از اینها به حرکتش ادامه بدهد.این سنجیدگی و پختگی در وهله اول به انتخاب موضوع مناسب باز می گردد که باید با نگاه دقیق وجامع تری صورت بگیرد و درمراحل بعدی به نوع برخورد و توجه به ظرایف و دقایق نقد از جمله مسلح بودن به اطلاعات فنی و آماری باز می گردد که متاسفانه هیچیک از این دو در برنامه اخیر لحاظ نشده بود.

به عنوان مثال در جلسه دیروز، منتقدان فاقدهرگونه آمادگی لازم بوده و درواقع برگزارکنندگان برنامه نقد به صورت خلع سلاح شده در این برنامه حضور یافته ودر مقابل موج احساسی طرفداران نامجو کنترل برنامه را از دست دادند.حتی اظهارات رییس هیئت مدیره خانه موسیقی در باره این آلبوم و توانایی های نامجو، بویژه تعریف ایشان از نوع به کاربردن اشعارکلاسیک و...بسیار قابل تامل است که مجال موسع تری را برای نقد می طلبد.

در پایان باید گفت تنها نکته قابل توجه که بر مبنای درست آماری در این برنامه ارائه شد و تاحد زیادی حضار را تحت تاثیر قرار داد اطلاعات جمع آوری شده در باره میزان فروش آلبوم ترنج  بود که توسط مختاباد(مجری برنامه) ارائه شد.در این اطلاعات برخلاف ادعاهای واهی فروش چند صدهزاری و مخاطبان میلیونی مشخص شد که این آلبوم با اقبال بسیار کمی مواجه شده است.

به هرحال همه این وقایع موجب شد تا آخرین نقد نغمه سال 86 در جهت عکس خواسته و رسالت خویش حرکتی رو به عقب داشتند.
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 17:41  توسط حمید  | 

 

اشتباهات فاحش نقد نغمه!

مات و مبهوت به برنامه های نقد نغمه می اندیشم؛ آنقدر سوژه های این برنامه بیراه و بی مسمی است که آدم شک می کند که نکند دستی در کار است تا نگذارند ساختار و شاکله نقد هنر ،بویژه نقد موسیقی از طریق این برنامه پایه ریزی درستی شده و بالاخره به خط و ربطی اصولی و اساسی دست پیدا کند.

 ابتدا از دوست و همکارم دیرینه ام گله مند شدم که آخر نقد کنسرت ذوالفنون و خواجه نوری چرا؟اما مختاباد با قبول منطقی این انتقاد،دخالت خودش رادر انتخاب این موضوع منکر شد وبا این پاسخ تا حدودی خیالم راحت شد که وقتی یک پای این قضیه به بی ربط بودن داستان اذعان دارد ، مایه امیدواری برای آینده نقد نعمه است البته هیچ تضمینی وجودندارد که مدیران بالا دستی نقدها را بپذیرندو به اهل فن اعتماد کنند ویا... .

به هرحال در این راه تا کنون هزینه هایی شده که مهمترین بخش این هزینه ها به وقت و انگیزه مخاطبان حرفه ای موسیقی و کارشناسان مربوط می شود اما به نظر می رسد تا کنون متاسفانه از این فرصت ها کمتر برداشت مناسبی به عمل آمده است.

قطعا اولین شرط و یا پیش شرط اصلی "نقد"در هر رشته ای داشتن"ارزش نقد" اثر مورد نظراست؛ این قول و به نوعی این اعتراف خود ذوالفنون که گفته بود آن کنسرت یک کار و اثری جدی نبوده است می بایدبرای برنامه ریزان کفایت می کرد تا وقت خود و دیگران بویژه کارشناسانی چون استاد پورتراب را هدر ندهند.

ما ازاجرای چنین کنسرتی و با آن ترکیب غریب مشتری جلب کن که برای چند هزارنفر و با بلیت های فلان قیمتی ودر فضای بازو چمن وسبزه و چیپس و ساندویچ و..برگزار می شود چه انتظاری داریم؟ هر آدم اهل فنی می داند اهداف اصلی برگزاری چنین برنامه هایی در کجاست !

اگر واقعا هدف ما نقد شخصیت هنری ذوالفنون و میزان درک و دریافت و سلیقه و توانایی اودر زمینه موسیقی ایرانی است که کارهای موجه تری از او در بازار هست و در مورد خواجه نوری هم می توان به آثار دیگر او مراجعه کرد .(شاید نقد نغمه ای ها با انتخاب این دو با هم به دنبال جلب مشتری بیشتربوده اند!)

باید به این نکته توجه داشت که اولین و مهمترین عامل برای برگزاری جلسات نقدنغمه طرح درست و بی نقص موضوع است و اگر این نکته رعایت نشودما کاری عبث و نقض غرضی آشکار مرتکب شده ایم؛ آن شخص ،سازمان و نهادی که می خواهد به مقوله نقد بپردازد ابتدا باید با ظرافت تام و تمام و با بینشی عاری از نقص و اشتباه به عملکرد خودش بیندیشد و آنگاه به عیب دیگران بپردازد و شگفتا که نقد نغمه در این نکته اهمال می کند؛پرداختن به موضوعات بی اهمیت،بررسی آثار چند دهه قبل و مواردی از این دست از چنین برنامه ای پذیرفتنی نیست؛

در همان جلسه کذایی اعلام شد برنامه بعدی نقدنغمه بررسی" آلبوم ترنج" است؛ این انتخاب نیز تایید دیگری براین یادداشت و اثبات بی توجهی دست اندرکاران این برنامه به اهمیت نقد و اولویت های نقدآثار موسیقی در شرایط امروزاست؛ ممکن است ادعای آنها تیراژ بالای مخاطبان محسن نامجو و وجود واقعیت موسیقی نوع ترنج و طرفداران آن در بازار باشد اما این ادعا( اگرابرازشود)در حقیقت نوعی عوامفریبی است چرا که هر اثر پرمخاطبی باز هم نمی تواند شرایط اصلی و ارزش های مورد نظر را برای نقد احراز کند؛ البته این بحث مجال موسع تری می خواهد که در آینده بدان خواهیم پرداخت؛

 اماانتخاب آلبومی که انتشار قانونی آن زیر سوال رفته و از بازارجمع آوری شده است چه توجیهی دارد؟ سوال مهمتر این است که چرا اثری که هنوز در ابتدای راه بوده ورسما تجربه اول مولف آن محسوب می شود توانسته است بالاتر و جلوتر از صدها اثر جدی نیازمند نقد توجه ارباب نقد نغمه را جلب کند؟!

ودر پایان برای اینکه راقم این یادداشت متهم به پاک کردن صورت مساله نشود باید به این راهکار نیز اشاره شود که برای پرداختن به پدیده ای مانند نامجو که حضور او و موسیقی اش را نمی توان منکر شد بایداساسا شرایط،موقعیت ها ، اهداف و زمینه های رشد چنین موسیقی هایی مورد نقد و بررسی قرار گیرد؛باید به ریشه ها وچریان هایی که از اتفاقات سه دهه قبل اروپا و آمریکا پیروی نعل به نعل می کنند مورد کنکاش قرار گیرد و... وگرنه چگونه می توان در باره قطعات موسیقی ترنج ایرادهای فنی و هنری گرفت؟ مبنای این انتقادها و ایرادها چه می تواند باشد؟بجز تقبیح استفاده نا بجا از شعر شاعران بزرگ و هجو موسیقی آوازی ایران که تازه آن هم در این نوع موسیقی قابل رد کردن و دفاع است چه حرفی می تواند مخاطبان تیز هوش را قانع کند؟اصولا اثری که در ژانربه اصطلاح پست مدرنیستی و سراسر سلیقه ای قراردارد چگونه می تواند به روش سنتی نقد و بررسی شود؟

در مورد کنسرت همنوایان صلح ذوالفنون و خواجه نوری هم اشتباهی از این دست رخ داده بود. به عنوان مثال ایراد از ناهمخوان بودن دو ساز مضرابی مربوط به دو فرهنگ (سه تار و گیتار)  ایرادی کلی و مبهم است و ...

 در مورد آن برنامه هم باید یادآور شد که برای توجه به اینگونه اتفاقات و کنسرت هایی از این دست مسئولان نقد نغمه بهتر است به ریشه های برگزاری چنین برنامه ها وآسیب شناسی کنسرت های اینچنینی بپردازند نه اثری که بیشتر جنبه تفریح و تفنن دارد.
 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 18:29  توسط حمید  | 

 

جشنواره موسیقی فاخر پاپ

جدا باید خندید یا گریه کرد و یا خنده توام با گریه سر داد؟ به نظر می رسد از آن گریه ها باید کرد که بینندگان و شنوندگان را به اشتباه می اندازد .

 

بیش از همه شعار موسیقی فاخر را دولت نهم و جناب وزیر محترم ارشاد سر داد ولی به نخستین جشنواره موسیقی پاپ ختم شد! البته اینکه این جشنواره دومی است یا اولی زیاد تفاوتی نمی کند،  مهم نفس عمل است که چگونه می توان از موسیقی فاخر دم بزنیم و آنگاه موسیقی پاپ را در بوق بکنیم و آن را مورد تفقد و حمایت قرار دهیم؟


هیچکس نباید بی دلیل با موسیقی خاصی مخالفت کند؛ اساسا باید همه نوع موسیقی و همه گروه های فعال اجازه کار و فعالیت داشته باشند. وزارت ارشاد و دفتر موسیقی نیز باید بستری آماده کند که گروه های پاپ همانند گروه های موسیقی سنتی و محلی به راحتی و در طول سال به اجرای برنامه و کنسرت بپردازند؛ این موارد را نوشتم تا کسی انگ مخالفت با موسیقی پاپ را به این نوشتار و صاحب این قلم نزند.


اما جدا وقتی با دقت بیشتری می نگریم می بینیم که تناقض از در و دیوار و از سیاستگذاری های فرهنگی کشور می بارد مثلا در طول سال به گروه های موسیقی پاپ به علل مختلف و نامعلوم مجوز کنسرت نمی دهند اما برای آنها جشنواره برگزار می کنند. به عنوان مثال گروه آریان اجازه نداشته در این دو- سه سال به روی صحنه برود ولی یکهو در جشنواره رسمی کشور به عنوان گل گروه های موسیقی بر پیشانی جشنواره ای که به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب برگزار می شود قرار می گیرد. حالا ما با اجرائیات کار و اینکه چگونه می خواهند حدود یکصد هزار مخاطب و طرفدار این گروه را (به علاوه مخاطبان عام جشنواره )در یکی دو شب کنسرت در تالار کشور راضی کنند کار نداریم
.

 

تا کنون و در طی دو سال گذشته از فعالیت و اجرای کنسرت گروه هایی که کار آنها از شبکه های ماهواره ای پخش می شد ممانعت به عمل می آمد و حتی کنسرت رحیم شهریاری به علت اینکه یکی از آثارش از ماهواره پخش شده بود در دقیقه نود لغو شد اما اینک که موقع جشنواره است سیاست ها به یکباره تغییر می کند و دیگرحرجی هم بر گروه آریان نیست که همین شب ها هم مکررا کلیپ آنها از ماهواره هاپخش می شود ؛ تازه نه تنها این اتفاق مکروه و حرام نیست بلکه فضیلتی به شمار می رود چرا که مدیر این گروه مسئولیت کل برنامه های پاپ جشنواره را هم برعهده می گیرد!( البته ما این اتفاق را به فال نیک می گیریم و امیدواریم پس از جشنواره دیگر به این بهانه که آثارهنرمندان از ماهواره ها پخش می شود جلوی فعالیت گروه ها را نگیرند.)

 

براستی مدیران و کارگزاران فرهنگی چگونه می توانند با این مسائل کنار بیایند؟موسیقیدانان بویژه آنها که در این باره صاحب نظر و رای هستند به علت مشغله  و مسئولیت های مختلف از جمله داوری جشنواره فرصت اظهار نظر و انتقاد ندارند مدیران هم شاید به خاطر سنگینی مسئولیت شان نمی توانند سیاست های درست تری اتخاذ کنند و دیگر فعالان عرصه رسانه و فرهنگ هم شاید از حرف و سخن خسته شده اند ... در نتیجه همین می شود که هست .
امسال که گذشت باید فکری برای سال آینده کرد ؛ همین جمله را هم نگه داریم برای سال آینده!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 12:11  توسط حمید  | 

 

واحد موسیقی حوزه شورایی اداره می شود

بر اساس شنیده ها واحد موسیقی حوزه هنری از این پس توسط شورایی متشکل از چند کارشناس موسیقی و شعر اداره خواهد شد.این تصمیم پس از چالش های اخیر بین دفتر موسیقی ارشاد و واحد موسیقی حوزه اتخاذ شده است.

هرچند که هرکجا جلوی ضرر گرفته شود منفعت است امامتاسفانه نوشداروی شورای موسیقی دیر به کف آمد و سوء مدیریت و بخشی نگری مسئولان بی کفایت حوزه موجب شد تا امکان و امتیازی که این نهاد برای ارتقاء و اعتلای موسیقی در دست داشت از بین برود و اینک حسرتی باقی مانده است و دریغ ...

همچنین شنیده شده است مدیر تالار اندیشه حوزه نیز به زودی تغییر می کند. گفته می شود دبیر شورا و مدیر جدید این تالار هردو از مسئولان سابق و لاحق صدا و سیما هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 0:41  توسط حمید  | 

 

چهارمین دوره جشنواره موسیقی دانشجویان لغو می شود!

چهارمین جشنواره موسیقی دانشجویان علم و فرهنگ طبق برنامه ریزی های قبلی قرار بود از ۱۲تا ۱۶آذر ۸۶در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار شود اما دبیر این جشنواره خبر داد که مسئول موسیقی این حوزه گفته است که این جشنواره لغو است و شما نمی توانید در این تالار برنامه را برگزار کنید.

این خبر و این رویداد می تواند بسیاری از نکات مبهم را روشن و غبار برخاسته از درگیری های غیر منطقی دو ارگان فرهنگی را فرو نشاند و مظلوم نمایی بعضی مسئولان رانقش برآب کند.

آنها که سنگ حمایت از جوانان را به سینه می زدند اینک به جشنواره جوانان اجازه برگزاری نمی دهند ؛ چرا؟ چرای این مساله بسیار روشن است ؛طبق قانون مجوز برگزاری جشنواره موسیقی را باید ارشاد صادر کند(با خوب یا بد بودن این مورد کاری نداریم چرا که قانون چنین حکم می کند و اجرای قانون بد بهتر از بی قانونی است) و از آنجا که مسئولان حوزه هنری هنوز نمی خواهند به قانون احترام بگذارند و به عنوان متولیان تالار اندیشه باید از ارشاد تقاضای مجوز کنند و این کار مغایر با اصول "غرور" و"ریاست طلبی" است در نتیجه باید هرچه هست و نیست قربانی امیال مدیران شود و عاقبت آن می شود که حضرات با کمال خونسردی جشنواره دانشجویان جوان را که یک سال برای آن برنامه ریزی شده است لغو می کنند و اینجا دیگر لغو جشنواره که از لغو یک کنسرت به مراتب بدتر و مذموم تر است حلال و بی عیب می شود و مسئولیتی هم متوجه کسی نیست !

جدا این آقای بنیانیان که حاضر نشده است حتی ۱۰ دقیقه هم اجازه ملاقات به دبیر جشننواره موسیقی دانشجویان بدهد در خلوت خویش چگونه می تواند برای آرامش روحی خود پاسخی برای این همه اجحاف به جوانان و دانشجویان بیابد؟

تا چه حد فعالان فرهنگی بویژه جوانان علاقه مند و امیدهای آینده فرهنگ و هنر ما باید تاوان سوءمدیریت ها را بدهند ؟

چرا تا کنون همه مسئولان مستقیم حوزه هنری در قبال این اختلاف پیش آمده خاموشی گرفته اند و هیچ یک حاضر نمی شوند تا بنیان این مشکلات فرسایشی را برکنند؟

 چرا این ولایت مداران در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی اصرار دارند تا همچنان بر کوس تفرقه و اختلاف افکنی بکوبند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 22:9  توسط حمید  | 

 

 عوامفریبی به سبک رسانه ملی!

 

 

برنامه مثلث در یک اقدام کم سابقه دست به یک عوامفریبی بسیار سطحی و ناشیانه زد.

در این برنامه آقای رشید پور با اعلام این مطلب که کنسرت های حوزه هنری به علت اعتراض دفتر موسیقی ارشاد لغو شده است از تماشاگران و مخاطبان برنامه می خواهد که قضاوت کنند و از طریق پیام کوتاه به صدا و سیما و این برنامه خبر بدهند که کار کدامیک درست بوده است!

بلی؛ به همین سادگی رسانه ملی که به قول آن امام راحل باید دانشگاه باشد، درورطه یک معرکه گیری علنی درمی غلتد و با کشیدن عکس مار و تمهیدات کوته فکرانه مجریان و مدیرانش دست به یک عوامفریبی موهن می زند.

صحبت بر سر درست و غلط بودن سیاست های این دو نهاد فرهنگی (حوزه هنری و ارشاد) نیست!صحبت بر سر درست بودن و به حق بودن یا نبودن لغو کنسرت ها هم نیست؛بدون شک هر برنامه فرهنگی و هر کنسرتی که لغو شود تاثیرات مخرب و نا مناسبی بر جای می گذاردو همه مدیران بایدنهایت سعی خود را بنمایند تا وقتی برنامه ای مجوز گرفت به مرحله اجرا برسد اما وقتی اختلاف و نکته ای مبهم بین دو نهادفرهنگی آن هم در یک نظام حکومتی پیش می آید، تنها قاضی معتبر و تنها محمل و معبر حل اختلاف همانا "مر" قانون و مراجعه به مراجع قضایی و حقوقی است و استفاده از راه های دیگر هرچند که خوشایند طرفین باشد اما در نهایت به بن بست ختم می شود و رسالت رسانه ها هم دقیقا تسهیل معابر و بسترهایی است که مردم و مسئولان را به راه های اصولی و اساسی سوق می دهد نه اینکه با سوء استفاده از احساسات و عواطف مخاطبان وبا نعل وارونه زدن اذهان را مشوش و وضعیت موجود را پیچیده تر نمایند.

به نظر می رسد مدیران با درایت صدا و سیما باید با حساسیت بیشتر نسبت به اینگونه برنامه های مثلثی که اضلاع آن شامل مواردی چون پ و پ وپ !!است جلوی این گونه بدعت های خطرناک را بگیرندو گرنه باید در آینده شاهد این اقتراح هم باشیم که مثلا در برخورد نیروی انتظامی با بدحجاب ها، مردم اس ام اس بدهند که حق با کیست ومغلطه هایی از این دست ...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 19:32  توسط حمید  |