تبليغاتX
چپ راست کوک

چپ راست کوک

تحلیلی و انتقادی

 

 


برادر مايكل جكسون !

اينكه مايكل جكسون برادرمان بوده و ما خبر نداشتيم و اينكه او قبلا مسلمان شده بود و خيلي ها نمي دانستند و اينكه هنوز براي اين پرسش جواب قانع كننده اي پيدا نشده كه ايا او را كشته اند(بخوانيد شهيد) يا به مرگ طبيعي رفته است  و اين سوال پيش نياز كه آيا امور مربوط به مسلمان شدنش را به نيكي انجام داده يا نه ونزد چه كسي اسلام آورده و خيلي از نكات بكر و شنيدني و خواندني ديگر را استاد محمدرضا لطفي در مقاله مبسوطي كه درمطبوعه شريف اعتماد(در اينجا) آمده قلمي فرموده اند كه جاي تشكر و تقدير دارد.اما نقدي هم بر اين مقاله را در اينجا خواندم كه آن هم خواندني است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 16:30  توسط رضا  | 

 

ققنوس موسیقی

قبل از هرچیز من هم باید مثل دیگران و سوار بر موج ! درگذشت ققنوس موسیقی را تسلیت بگویم ؛ به قول جناب ناظری سخن در وصف ویژگی های هنری وتوانایی های آهنگسازی و ملودی پردازی مشکاتیان بسیار است در عین حالی که در نهایت نیز نمی توان در این باره به خوبی حق مطلب را ادا کرد . به هرحال موضوع این یادداشت کوتاه در این باره نیست ... .

 مهمترین و عمده ترین سخنان دوستان هنرمند و موسیقیدانان در سه دهه گذشت را اگر بخواهیم در سه جمله (نکته)خلاصه کنیم این سه جمله است که چرا ساز را نشان نمی دهند؟ چرا موسیقی در نهایت بی توجهی و بی التفاتی مسئولان است؟ و چرا تا وقتی هنرمند زنده است به او توجه نمیشود ؟

 مرگ تاسف بار مشکاتیان نکته ای را -  علاوه بر دیگر نکات -  عیان کرد و آن هم این بود که متاسفانه خود هنرمندان هم از این موضوع غافلند که تا وقتی حیات دارند قدر یکدیگر را نمی دانند.... .

 همه به عینه دیدیم که بسیاری از این عزیزان سوگمند که با جدیت هم اشک می ریزند بعضا چند سال بود که حتی تلفنی هم احوالی از آن یار سفرکرده نپرسیده بودند.بگذریم از مسائل دیگر که جای نقل آن نیست... .

این است رسم روزگار. .... !

اما نکته دوم اینکه به زودی انتشار قسمت های دیگری از به تاراح هیچ از سر گرفته می شود و شاید در آینده یکی دو خاطره در باره استاد مشکاتیان نیز برای ثبت در تاریخ منتشر شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 15:17  توسط رضا  | 

 

ارکستر موسیقی ملی و خبر کناره گیری فخرالدینی

امروز خبری در خبرگزاری مهر منتشر شد که فرهاد فخرالدینی از رهبری ارکستر موسیقی ملی کناره گیری کرده است.او در گفتگوی خود اظهار داشته است که دلیل این امر را از مدیر دفتر موسیقی بپرسید.

مدیر دفتر موسیقی هم که به همراه گروه کر تهران رفته است به کره جنوبی و تا هته آینده در محل کارش نخواهد بود اما در غیاب این مسئول جالب  است که بلافاصله دفتر موسیقی تکذیبیه- بله تعجب نکنید - توضیح نه ! تکذیبیه ای برای رسانه ها - و نه فقط مهر - فرستاده که فخرالدینی همچنان رهبر ارکستر ملی است.

یکی از خبرنگاران با فخرالدینی تماس می گیرد و می پرسد که شما تکذیب می کنید و ایشان در پاسخ می گوید نه من فقط سکوت کردم و دلایل کناره گیری ام را نگفتم.
نا گفته نماند که در نمابر دفتر موسیقی به مساله انتقال این ارکستر به بنیاد رودکی اشاره شده است که به نظر می رسد یکی از علل اصلی استعفای اعلام نشده استاد فخرالدینی همین مساله باشد.

یکی دیگر از مواردی که در نامه روابط عمومی دفتر موسیقی وجود دارد اعلام دلایل این واگذاری است که یکی از آنها مشغله بالای کاری انجمن موسیقی عنوان شده است که بیشتر به یک شوخی می ماند تا اصل ماجرا ...

یکی دیگر از دلایل گسترش فعالیتهای استانی است که این یکی هم کم توجهی و گاف آشکار این دفتر را می رساند چون انجمن موسیقی در تمامی استانها شعبه دارد و بنیاد رودکی فقط در تهران مستقر است .

به هرحال مساله ارکستر موسیقی ملی و رهبری آن را با توجه به رسالت فرهنگی و هنری آن و ظرافت هایی که در اجرای آثار هنری است نمی توان با بخشنامه و اعمال فشار و بدون توجه به خواست و نظر عوامل ارکستر و بویژه نظر رهبر آن حل و فصل کرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 17:17  توسط رضا  | 

 

معضل شعر و ترانه

موضوع کلام،شعر و ترانه یکی از مباحث مهم و اساسی در ساخت آثار موسیقایی(موسیقی ایرانی) است که متاسفانه کمتر مورد توجه آهنگسازان و خوانندگان بویژه نسل جدید قرار می گیرد.این کم توجهی هم به لحاظ مضمون،بداعت،محتوی و هم به لحاظ تلفیق شعر و آهنگ بیشتر احساس می شود.

در بسیاری از آثار تولید شده در سالیان اخیر دیده شده است که خوانندگان و آهنگسازان به کرات از شعرهای تکراری و ترانه هایی که بارها و بارها توسط چند نسل از هنرمندان اجرا شده در آهنگهای جدید و تنظیمهای متفاوت خود استفاده کرده اند به طوری که جنین برداشت می شود که کمبود شعر و شاعر و ترانه و ترانه سرا از معضلات جدی و موانع استفاده از کلام نو در آثار موسیقایی معاصر به شمار می رود در حالی که این دست تنگی تا به این حد و پایه نیست.

یکی از شاعران و ترانه سرایان بنام که اشعار و ترانه های او با صلابت و زیبایی تمام در پیش روی ما است اثار زنده یاد حسین منزوی است. همان که یکی از ترانه هاش با آهنگسازی محمد سریر و با صدای محمد نوری اجرا و جاودانه شده و برای همه ما آشناست:

نمیشه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمیشه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره

دلم از اون دلای،قدیمیه از اون دلاست
که می خواد عاشق که شد،پا روی دنیا بذاره

دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو
ببره از اینجا و،اونــــــــــور ابــــــــــــــرا بـــــذاره

تو دلت بوسـه می خواد من میدونم اما لبت
سر ِ هر جمـــــــله دلش،میخواد یه امــــــا بـــــذاره

بی تو دنیا نمی ارزه،تو با من باش و بذار
همه ی دنیا من و،همیشــــــه تنهــــــــا بذاره


در اینجا دو غزل از این شاعر نازک اندیش را می خوانیم:

عشق

آن نه عشق است که بتوان برغمخوارش برد

یا توان طبل‌زنان بر سر بازارش برد

عشق می‌خواهم از آن‌سان که رهایی باشد

هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد

عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت

نه که گویند خسی بود که جوبارش برد

دلت ایثار کن آنسان که حقی با حقدار

نه که کالاش کنی، گویی طرارش برد

شوکتی بود در این شیوه شیرین روزی

عشق بازاری ما رونق بازارش برد

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ

که به عمری نتوان دست در آثارش برد

******

ستاره

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم

آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره کردیم تا سحر

او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب‌کرده خط کشید

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا کورسوی اخترکان بشکند همه

از نام تو به بام افق‌ها، علم زدم

با وامی از نگاه تو خورشیدهای شب

نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود

تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد

شک از تو وام کردم و در باورم زدم


*حسین منزوی در مهر سال ۱۳۲۵ در زنجان متولد و در سال ۱۳۸۳ در تهران درگذشت و در زنجان به خاک سپرده شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 11:49  توسط رضا  |